پدر مهربان

پدر مهربان

 

دوستت داره… خیلی بیشتر از اونی که فکرشو بکنی! همیشه هواتو داره… همیشه به یادته!… آخه می دونی؟ او پدر مهربون ماست! مگه میشه پدر بچه شو فراموش کنه؟!

همیشه مراقبته!… حتی وقتی که وسط خیابونای شلوغ زندگی، غافل از ماشینایی که با سرعت به طرفت میان، دستتو به زور از دستش بیرون می کشی و سعی می کنی تنهایی بدویی اون طرف خیابون!… می بینی؟! او از مادرت هم دلسوزتره!

همیشه حواسش بهت هست!… بهت نزدیکه مثل یه برادر دوقلو! برادرای دوقلو همدیگه رو خیلی دوست دارن… احساس همدیگه رو می فهمن؛ از خوشحالی هم خوشحال میشن و از ناراحتی هم ناراحت!

می تونی همه حرفاتو بهش بگی…حتی حرفایی رو که به صمیمی ترین دوستت هم نمی تونی بگی؛ آخه او از هر دوستی صمیمی تره! به حرفات گوش می کنه و جواب می ده!!!

می بینی چقدر او بهت نزدیکه! خودتو ازش دور ندون!… همیشه می تونی باهاش حرف بزنی… درد دل کنی… ازش کمک بخوای. و او کمکت می کنه… مطمئن باش!!!

او مثل یه کشتی نجاته که فقط کافیه صداش بزنی و او خودش به طرفت میاد؛ نه مثل تخته چوبی که باید خودتو به زور به طرفش بکشی تا شاید وسیله ای بشه برای نجاتت!

آره… فقط کافیه صداش بزنی… از صمیم قلب…! می تونی وقتی دلتنگ میشی براش نامه بنویسی… هر جوری که دوست داری!

اگه برای شروع دنبال بهونه میگردی، نیمه شعبان می تونه یه بهونه خیلی خوب باشه که بهش بگی:

واسه ما جشن تولد یه بهونه بود همیشه

که رو هدیه بنویسیم دلم از تو دور نمیشه

اما یادت نره که امام زمان هر لحظه به یادت هست، بی هیچ بهونه ای!!!

سید مهدی‌ شجاعی‌

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *