ورودیه

محرم

 

از وقتی وارد این دشت شدند حالش منقلب بود
گفت برادر جان اینجا کجاست؟
غاضریه؟ماریه؟نینوا؟و یا…
آری جانِ خواهر این دشت پر بلا، کربلاست
همان میعادگاه ما
همان صحنه جانفشانی ها
همان وعدگاه وصال…و
دیگر نگو برادر جان…
می دانم، آخر از وقتی به این دشت رسیده ایم
طپش های قلبم تندتر شده
دل در سینه بی‌قرار است
پاهایم سست و بی جان شده
و دست هایم لرزان است و بی توان…
اصلا بیا برگردیم برادر جان
این دشت پر از هوای مسموم خیانت است
و گویی چشمهای گرگان گرسنه را در تاریکی ها میبینم که چه موزیانه کاروان را می نگرد
بیا برگردیم…
زنان و کودکان را ببین چه بی تاب اند
انگار همه دریافته اند که این صحرا، خبرهای خوشی برایشان ندارد…
بیا برگردیم
و حسین علیه السلام دست امامت بر سینه خواهر نهاده و او را به صبوری سفارش می کند
صبر کن خواهرم، صبر کن
و فرمان توقف از همه طرف شنیده می شود
بار بگشائید اینجا کربلاست

الحقیر هاشمی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *