وجه تسمیه و علت شهادت بی بی دو عالم (مجلس دوم)

22

 

«بسم الله الرحمن الرحیم» کد:1405

«صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا»

مجموعه نمایشگاهی « قطره ای از دریای معرفت فاطمی »

وجه تسمیه و علت شهادت بی بی دو عالم (مجلس دوم) (متن سخنرانی)

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک و العن اعدائهم اجمعین بعدد ما احاط به علمک اللهم العن الجبت و الطاغوت و النعثل برحمتک یا ارحم الراحمین.

اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل الساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا.

عرض تسلیت داریم به مناسبت ایام شهادت بی بی دو عالم حضرت زهرا«سلام الله علیها» خدمت وجود مقدس امام عصر«سلام الله علیها». همچنین امیدواریم که این مجالس و عزاداریها باب معرفتی باشد به ساحت مقدس آن حضرت و انشاء الله به واسطه دعاهای این مجالس و شما عزیزان الساعه الساعه امر فرج امام عصر«علیه اسلام» اصلاح بشود، صلوات.

در دومین مجلسمان برای دنبال کردن محور اول بحثمان درباره وجه تسمیه حضرت زهرا«سلام الله علیها» خدمت شما عرض کردم که حضرت بنا به روایت امام صادق«علیه السلام» دارای نه اسمند: فاطمه، مبارکه، طاهره، محدثه، زکیه، راضیه، مرضیه، زهرا«سلام الله علیها»

اما وجه تسمیه حضرت به زهرا «سلام الله علیها» در حدیثی طولانی از حضرت رسول الله «صلی الله علیه و اله و سلم» آمده است: پس از آفرینش عالم خاورها و باخترها تاریک شد وملائکه به خداوند شکایت کردند: خداوندا! این تاریکی را از بین ببر! خداوند به کلمه ای تکلم فرمود و روح را از آن آفرید. سپس کلمه ای دیگر را فرمود و از آن کلمه نور را آفرید. آن نور را به روح اضافه کرد و آن را در جایگاه عرش گذارد. بدین ترتیب مشارق و مغارب درخشان شد و آن نور، فاطمه زهرا «سلام الله علیها» بود و به همین جهت آن حضرت را زهرا نامیدند. زیرا آسمانها از نور او روشن شدند.[1]

ابوهاشم عسگری گوید: از حضرت امام حسن عسگری«علیه السلام» پرسیدم که به چه مناسبت حضرت فاطمه را زهرا نامیده اند؟ فرمود: به خاطر آنکه چهره اش از اول صبح برای امیرالمومنین بسان خورشید درخشان و به هنگام زوال، مانند ماه نورانی و به هنگام غروب، مانند ستاره درخشان روشن می شد.[2]

خدا می داند که بانوی دو عالم حضرت زهرا«سلام الله علیها» در آسمانها و زمین چه قدر و قیمتی دارد؟ خدایا باب معرفت و شناخت آن ذات مقدس را برایمان باز بفرما. از نور وجود مقدس آن حضرت به دل ما هم بتابان. صلوات.

از حسن بن یزید روایت است: به حضرت صادق عرض کردم به چه مناسبت حضرت فاطمه را زهرا نامیده اند؟ فرمود: به خاطر آنکه برای آن حضرت گنبدی از یاقوت سرخ در بهشت وجود دارد که ارتفاعش در آسمان به اندازه یک سال راه است و به قدرت پروردگار در فضا معلق است. نه از بالا به جایی وابسته است که آن را نگه دارد و نه از زیرش به ستونی وصل است تا محفوظ بماند. صد هزار در دارد و بر کنار هر دری صد فرشته قرار دارد. ساکنان بهشت همان گونه که شما ستاره درخشان را در وسط آسمانها می بینید، آن را می بینند و می گویند: این فاطمه زهرا«سلام الله علیها» است.[3]

ابن عماره از پدرش نقل می کند که از حضرت صادق«علیه السلام» درباره فاطمه«سلام الله علیها» پرسیدم که چرا زهرا نامیده شد؟ فرمود: زیرا حضرت هنگامی که در محرابش می ایستاد، نورش برای اهالی آسمان می درخشید، همانگونه که نور ستارگان برای اهل زمین می درخشید.[4]

از عایشه نقل شده ما دوخت و دوز داشتیم و می بافتیم و در پرتو نور چهره حضرت فاطمه شبها نخ به سوزن می کشیدیم.[5]

حضرت رضا«علیه السلام» فرمود: به هنگام طلوع هلال ماه رمضان نور فاطمه«سلام الله علیها» بر نور هلال غبله می کرد و دیده نمی شد و هنگامی که فاطمه«سلام الله علیها» از منطقه هلال دور می شد، نور هلال آشکار می گشت.[6]

خلاصه به عنوان آخرین حدیث و علت نامگذاری آن حضرت به زهرا، حدیثی از جابر که ازحضرت صادق«علیه السلام» روایت می کند: از حضرت پرسیدم که به چه مناسبت حضرت فاطمه «سلام الله علیها» را زهرا نامیدند؟ فرمود: به خاطر آنکه خداوند او را از نور عظمت خود آفرید. هنگامی که نور عظمت پروردگار تابید، آسمانها و زمین به نور او روشن شدند، دیدگان فرشتگان فرو بسته شد و فرشتگان در مقابل پروردگار به سجده افتادند و گفتند: ای خدای ما، ای آقای ما، این نور چیست؟ خداوند به آنان وحی فرمود: این نوری است از نور من، آن را در آسمان جای داده از عظمتم آفریدم. آن را از صلب یکی از پیامبرانم بیرون خواهم آورد و بر تمام پیامبران برتری خواهم بخشید و از آن نور، امامانی را پدید آورم که فرمان مرا به پای دارند و به حق من رهنمون باشند، آنان را پس از پایان یافتن وحی خودم جانشین خویش در روی زمین قرار می دهم.[7]

از این نوع احادیث در مورد حضرت زهرا«سلام الله علیها» که عظمت وجودی بی بی دو عالم را بیان می کند، بسیار نقل شده است. اینکه از کنیه های حضرت ام ابیهاست. او مادر پدرش می باشد. او ریشه و اصل پدرش می باشد. با نظر کردن به احادیث خلقت نوری آن حضرت و زندگی در دنیای آن حضرت این اصل بودن را، در حد معرفت خود می یابیم. خشنودی دل مطهرشان، صلوات.

اما به محور دوم بحثمان که علت شهادت آن حضرت است، می پردازیم. در جلسه قبل به هدف پیامبر در ابلاغ دین اشاره کردیم، گذری به واقعه غدیر داشتیم و خدمتتان عرض کردم که همواره پیامبر به دو مقوله مهم در دین اشاره داشتند: یکی قرآن و دیگر امیرالمومنین و عترتشان. می فرمودند: که این دو را از هم جدا نکنید تا گمراه نشوید و خدمتتان عرض شد که با ولایت امیرالمومنین دین کامل شد و نعمت هدایت تمام شد و خدای متعال از بندگان راضی شد.

به حدیثی از حضرت زهرا«سلام الله علیها» اشاره می کنم. این حدیث را اهل سنت هم در کتابهایشان مثل: ینابیع الموده، المسند، الصواعق المحرقه و … نقل می کنند. از فاطمه زهرا«سلام الله علیها» روایت شده است که فرمود: از پدرم، رسول خدا در مرضی که منجر به رحلتشان گردید در حالیکه حجره ایشان مملو از اصحاب بود، شنیدم که می فرمود: ای مردم: نزدیک است که بزودی از این جهان رخت بربندم. آگاه باشید که در میان شما کتاب خدای عزوجل و اهل بیتم را به یادگاری می گذارم. آنگاه دست علی«علیه السلام» را گرفته فرمود: این علی با قرآن است و قرآن با علی است. این دو از یکدیگر جدا نمی گردند تا بر سر حوض بر من وارد شوند، آنگاه است که از شما سوال کنم چرا از آن دو سرپیچی کرده اید؟[8]

این روزها حدود هفتاد روز از واقعه غدیر می گذرد. پیامبر در بستر شهادت خفته. دشمنان دین و اسلام و قرآن و عترت، پیامبر را مسموم کرده اند. بوسیله عایشه که دختر ابوبکر و همسر پیامبر است به پیامبر زهر خورانده می شود. زهری که آرام آرام در جسم مبارک پیامبر اثر می گذارد و ایشان را در آستانه شهادت قرار می دهد. حضرت رسول «صلوات الله علیه و اله» به فاطمه زهرا«سلام الله علیها» می فرماید که امسال بر خلاف گذشته جبرئیل دو بار برایم قرآن را تلاوت کرده است. حضرت این واقعه را به آخرین سال حیات خود تفسیر و تعبیر می کند.

پیامبر به علم نبوت خود از همه دشمنی های صحابه خبر دارد. به این کارشکنی ها و دشمنی ها در خطبه غدیر هم اشاره فرمودند. عمر و ابوبکر و به همراه سه نفر دیگر در حجه الوداع هم پیمان شدند که اگر محمد از دنیا رفت یا کشته شد، نگذاریم خلافت و جانشینی او در اهل بیتش مستقر شود و این عهدنامه را در خانه کعبه دفن کردند. این پنج نفر به همراه نه نفر دیگر مثل عثمان، معاویه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابی وقاص، عبدالرحمن بن عوف … حتی توطئه قتل پیامبر را طرح ریزی کردند که به عنایت خدای متعال جان پیامبر حفظ شد. باز با کسانی دیگر مثل ابوسفیان و عکرمه پسر ابوجهل و خالد بن ولید … عهدنامه دیگری در خانه خدا دفن کردند. همه این دشمنان و منافقان منتظر شهادت رسول خدا بودند تا به نیتهای شیطانی خود که کنار گذاشتن امیرالمومنین «علیه السلام» بود برسند.

پیامبر «صلی الله علیه و اله و سلم» برای خنثی کردن این توطئه، لشکری به ریاست اسامه بن زید در خارج مدینه آرایش کردند و در آخرین روزهای زندگیشان دستور دادند که همه در این لشکر حاضر شوند و بجز علی «علیه السلام» کسی کنار ایشان باقی نماند. ولی همه این منافقان از دستور پیامبر سر باز زدند و شبانه خود را به مدینه رساندند و وقاحت را به جایی رساندند که ابوبکر در مسجد به جای پیامبر نماز را می خواند. پیامبر با تنی بیمار و رنجور به سوی مسجد می روند، او را کنار می زنند و خود نماز جماعت را اقامه می کنند.

در آخرین ساعات، این پدر امت کاغذ و قلم می طلبد و حدیثی را می فرماید که از زبان حضرت زهرا «سلام الله علیها» برایتان نقل کردم. عمر غوغایی بر بالین پیامبر برپا می کند و می گوید این مرد هذیان می گوید، حسبنا کتاب الله، کتاب خدا ما را بس است. به این ترتیب هنوز چشم مبارک پیامبر باز بود که کتاب خدا را از عترتش جدا کردند و اسلامی را بنا کردند که امیرالمومنین نداشته باشد، فاطمه زهرا نداشته باشد، عترت پیامبر ندارد. قرآنی را برگزیدند که باطن نداشت، تفسیر نداشت و … پیامبر دستور دادند که حجره را خالی کنند.

پیامبر در بستر بیماری وقایع را برای حضرت زهرا و امیرالمومنین«علیهما السلام» بیان می کند. علی«علیه السلام» می فرماید: ای پیامبر خدا! این شمشیرم است که میان مقام خلافت و یغماگران جدایی خواهد افکند. اما پیامبر صبر و شکیبایی را به مصلحت دین می داند. لذا امیرالمومنین می فرماید:« فاصبر و احتسب».1

یعنی به فرمان خدا صبر می کنم و از حق خود صرف نظر می کنم. پیامبر خدا از میان امت می رود و فاطمه «سلام الله علیها» در سوگ بهترین پدران دنیا می نشیند. در همین هنگام همه آنان که عهدنامه داشتند و دشمنی با دین خدا برایشان ثابت است، در محلی به نام سقیفه جمع شدند و ابوبکر را به خلافت رساندند و همه آنهایی که هفتاد روز قبل با امیرالمومنین«علیه السلام» دست بیعت و ولایت داده بودند، با ابوبکر بیعت کردند.

سپس او را با سر و صدای شادی مانند عروسی که به حجله می برند وارد مسجد پیامبر کردند. در حالی که خارج از سقیفه مردم در ماتم رسول خدا «صلی الله علیه و اله» گریانند و ناله اهل بیت پیامبر به شیون بلند است. علی«علیه السلام» بنا به وصیت رسول خدا به شستشوی بدن مطهر پیامبر می پردازد. حاضرین که بسیار اندکند با امیرالمومنین بر پیامبر خدا نماز می گذارند.

آنگاه امیرالمومنین بنا بر وصیت ایشان، پیکر مطهر پیامبر را در حجره حضرتش به خاک می سپارند. حضرت سرگرم هموار نمودن روی قبر مطهر بود که سلمان از راه می رسد و بیعت مردم با ابوبکر را خبر می دهد. امیرالمومنین می فرماید:

بسم الله الرحمن الرحیم. الم احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و هم لا یفتنون

و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین. ام احسب

الذین یلعمون السیئات ان یسبقونا ساء ما یحکمون.1

بعد حضرت با حالتی غمین قدم به خانه اش می گذارد. خانه ای که ماتمکده بود و مجلس آرای این ماتم زهرای اطهر بود. قول حضرت زهرا «سلام الله علیها» به سلمان، جان انسان را می سوزاند و از عمق علاقه و محبت حضرت به پدر حکایت می کند، وقتی که فرمود: سلمان چگونه توانستید صورت پیامبر را بر خاک بگذارید و بر آن خاک بریزید.

ناگفته نماند که حضرت زهرا«سلام الله علیها» علاقه شدیدی به پدرشان داشتند. دشمنان سعی دارند همه بی قراری ها و گریه های شب و روز و شکایات حضرت را به این علاقه پدر دختری ربط بدهند. ولی اینجا مهم این است که همه آن شکایت و گریه ها به دلیل ظلمی بود که بر امیرالمومنین «صلوات الله علیه» رفت. اینکه بعد از این ایام آقا امیرالمومنین 25 سال خانه نشین شدند و ابوبکر و عمر بر منبر پیامبر نشستند و اگر نبود شکایات و خطبه فدک و سخنانشان با زنان مهاجر و انصار و بذل جان و فرزندشان، امروزی اثری از دین و تدین و قرآن و اهل بیت و معرفت آنها باقی نبود.

هر مومنی اگر به اندازه ذره کوچکی از معرفت و ایمان و ولایت امیرالمومنین می رسد، این نیست الا به ولایت و اجازه بی بی«سلام الله علیها». خدایا به اذن بی بی«سلام الله علیها» دل ما را پر از نور ولایت امیرالمومنین قرار بده. امر فرج امام عصر«علیه السلام» اصلاح بفرما.

خدایا به حق حزن قلبی بی بی«سلام الله علیها» در آن ساعات امر فرج امام عصر«علیه السلام» اصلاح بفرما. این فاطمیه را آخرین فاطمیه عصر غیبت آن حضرت قرار بده. قلب مبارک آن حضرت را از ما راضی بگردان.

1- بحار/ ج 40/ ص 44

[2] بحار/ ج 43/ ص 11

[3] بحار/ ج 43/ ص 16

[4] بحار/ ج 43/ ص 12

[5] احقاق الحق/ ج 19/ ص 16

[6] بحار/ ج 43/ ص 56

[7] بحار/ ج 43/ ص 12

[8] مسند حضرت زهرا / ص 274

1- بحار/ ج 22/ ص 489

1- عنکبوت/ 1-4 و بحاز/ ج 28 / ص 308

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *