وجه تسمیه و علت شهادت بی بی دو عالم (مجلس ششم)

22

 

«بسم الله الرحمن الرحیم» کد:1409

«صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا»

مجموعه نمایشگاهی « قطره ای از دریای معرفت فاطمی »

وجه تسمیه و علت شهادت بی بی دو عالم(مجلس ششم) (متن سخنرانی)

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک و العن اعدائهم اجمعین بعدد ما احاط به علمک اللهم العن الجبت و الطاغوت و النعثل برحمتک یا ارحم الراحمین.

اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل الساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا.

به حول و قوه الهی این ششمین مجلسی است که در ایام فاطمیه خدمت عزیزان هستم. از طرف خودم و عزیزان حاضر در مجلس تسلیت دارم خدمت ذات مقدس امام عصر «علیه السلام» صاحب عزای مجلس مادرشان حضرت زهرا «سلام الله علیها». امیدواریم دل محزون امام عصر «علیه السلام» با مژده ظهورشان شاد بگردد. انشاءالله نام همه ما در دفتر عزاداران ساحت مقدس بی بی دو عالم ثبت و ضبط بگردد، صلوات.

حضرت فاطمه «سلام الله علیها» به برخی از زنان فرمود : خشنود گردانید پدران دینی خود را که محمد و علی «علیهما السلام » باشند . اگر چه به سخط و خشم پدران نسبی بیانجامد. و راضی نشوید سخط پدران دینی خود را به رضایت پدران نسبی خود. زیرا اگر بر پدران نسبی خود خشم گرفتید، محمد و علی«علیهما السلام » به ثواب جزیی از هزار هزار جزء از ساعت طاعاتشان آنها را راضی می گردانند. اما اگر بر پدران دینی خود بد کردید پدران نسبی شما قادر به خشنود کردن آنان نمی باشند. زیرا ثواب طاعات اهل دنیا برای دفع سخط آن دو کافی نیست. حضرت زهرا «سلام الله علیها » از امیرالمومنین و حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله به عنوان پدر یاد می کنند که رضایتشان از پدر نسبی که اسم آنها بر روی ماست مهم تر است. برای خشنودی دو پدر بزرگوارمان، صلوات.

از اسمهای حضرت زهرا «سلام الله علیها » صحبت می کردیم تا به حال از نه اسم به پنج اسم پرداختیم و وجه تسمیه حضرت را به این اسامی گفتیم. چرا که ذوات مقدسه را بی مناسبت نام ننهاده اند. اسم رضا، جواد، تقی، سجاد… برای اهل بیت «علیهم السلام »بی مناسبت نیست .

یکی از اسمهای حضرت، صدیقه است. صدیقه بر وزن فعلیه، صیغه مبالغه است در صدق و تصدیق،یعنی نسبت به هر آنچه که پدرش حضرت رسول «صلی الله علیه و آله » از سوی خداوند آورده بود، بسیار تصدیق کننده و در تمام گفته هایش صادق است و کردارش گفتارش را تصدیق میکند و این معنای عصمت است. در عصمت آن حضرت شکی نیست زیرا به اجماع شیعه و سنی و روایات متواتره از دو طرف، مشمول آیه تطهیر می باشد.

حضرت صادق «علیه السلام » فرمود: او صدیقه کبری است و قرون نخستین بر محور معرفت و شناخت او دور می زده است. از رسول خدا در ضمن حدیثی طولانی نقل شده است که فرمود: ای علی! من به دخترم فاطمه در مورد چیزهایی سفارش کرده، گفته ام که آنها را به تو بدهد،از او بگیر. او راستگو و صادق است. بعد فاطمه را به سینه چسبانیده سرش را بوسید و فرمود: پدرت فدای تو شود ای فاطمه![1]

از عظمتهای وجودی حضرت زهرا «سلام الله علیها » است که ایشان بر خلق ولایت دارند. ولایت به معنای اولاً صاحب اختیاری و ثانیا محبت و ثالثا استعانت، همان ولایتی است که اگر برای مومنی نباشد هیچ یک از اعمالش پذیرفته نیست. در ضمن حدیث معراج آمده است که خداوند فرمود: ای محمد! تو، علی، فاطمه،حسن،حسین و امامان از فرزندان حسین را من از نور خودم آفریدم و ولایت شما را بر اهل آسمانها و زمین عرضه کردم. هر کس آن را پذیرفت،نزد من از مومنان به شمار می آید و هر کس آن را منکر شود، نزد من از گمراهان(از ستمگران) خواهد بود. ای محمد! اگر بنده ای از بندگان من آن قدر مرا بپرستد و عبادت کند که از کار افتد و از لاغری و ناتوانی بسان مشک خشکیده و فرسوده ای شود و بعد به هنگام ورود بر من، منکر ولایت شما باشد، او را نخواهم آمرزید تا اینکه اقرار به ولایت شما نماید.[2]

پس طبق این حدیث و احادیث دیگر خدای متعال در ابتدای خلقت و آفرینش، ولایت و صاحب اختیاری ذوات مقدسه را بر خلق عرضه کرده است. هر کس قبول کند رستگار خواهد شد.

از امام باقر «علیه السلام » ضمن حدیثی طولانی درباره حضرت نقل است که: اطاعت ایشان بر تمامی آفریدگان خداوند از جن و انس، پرندگان و حیوانات وحشی و پیامبران و فرشتگان واجب است.[3]

محمد بن سنان گوید :نزد امام جواد «علیه السلام » بودم. سخن از اختلاف شیعه به میان آمد، فرمود:ای محمد، همانا خدای متعال پیوسته در وحدانیت خود یکتا بود. آنگاه محمد و علی و فاطمه «صلوات الله علیهم » را آفرید. آنان دوران زیادی درنگ کردند و پس از آن خداوند تمامی موجودات را آفرید و آنان را بر آفرینش موجودات گواه گرفت و اطاعت آنان را بر موجودات لازم فرمود و امور موجودات را به آنان واگذار کرد. آنان هر آنچه را که خواستند حلال و هر آنچه را که خواستند حرام نمودند، البته هیچ چیزی جز آنچه را که خداوند خواسته بود نمی خواستند. سپس فرمود : ای محمد! این همان آیینی است که هر کس از آن پیشی گیرد از دین خارج شده، هر کس عقب بماند نابود می گردد و هر کس ملازم و همراه آن باشد به حق پیوسته است. این مطلب را غنیمت بشمار، ای محمد![4]

در مورد مناقبی که بی بی «سلام الله علیها » با بقیه مشترک هستند، وقتی که گفته می شود از زبان مبارک رسول اکرم «صلی الله علیه و آله » “فاطمه بضعه منی” ایشان پاره ای از من است، جزئی از من است. یعنی هر منقبتی که این کل داشته باشد این جزء هم دارد. هر خصوصیتی که در کل بوده باشد در آن جزء هم هست. ایشان جزئی از کل وجود مبارک رسول اکرم «صلی الله علیه و آله » است. پس به این ترتیب هر فضیلت و منقبتی که پیامبر داشته باشد بالملازمه ایشان هم دارند، مگر آن مناقبی که مختص رسول الله است و ربطی به بقیه ندارد.

به این ترتیب در مورد وجود مبارک رسول اکرم «صلی الله علیه و آله » هر چه از شئونات و مقامات و کمالات، از علم و عصمت و طهارت و قدرت و ولایت و هر چه که بگویید و بشمارید،شامل حال بی بی «سلام الله علیها » هم می شود. چون جزئی از ایشان هستند. و همین طور است نسبتی که دیگران با ساحت مقدس رسول اکرم «صلی الله علیه و آله» دارند، وظیفه ای که در قبال ایشان هم دارند، اعم است از اطاعت و انقیاد و …

وقتی گفته می شود ایشان کفو امیرالمومنین«صلوات الله علیه» هستند یعنی چه؟ ایشان جفت و تای امیرالمومنینند. پس به این ترتیب هر چه امیرالمومنین دارند، باز از همان علم و مقام و قدرت و جاه و جمال و جلال هر چه هست همه را شامل می شود. مردم هم هر نسبتی که باید با امیرالمومنین داشته باشند و دارند به ایشان هم دارند.

پس همان ولایتی که ساحت مقدس رسول الله و امیرالمومنین«صلوات الله علیهما» دارند، بی بی دو عالم هم دارا هستند. پس حضرت بر همه خلایق واجب الاطاعه می باشند.

در حدیث دیگری ولایت به معنای محبّت در ابتدای خلقت بر مردم عرضه شده است. هنگامی که خداوند متعال آدم ابوالبشر را آفرید و از روح خود در او دمید آدم به جانب راست عرش نگریست،پنج هیکل و شبح نوری را در حال رکوع و سجود دیده و گفت:پروردگارا! آیا قبل از من کسی را از خاک و گل آفریده ای؟

نه، ای آدم!

گفت : پس این پنج هیکلی که به شکل و قیافه خودم می بینم کیستند؟

فرمود: اینان پنج نفر از فرزندان تو می باشند که اگر آنان نبودند تو را نمی آفریدم.

اینها پنج تنی هستند که برای آنان پنج اسم از اسامی خودم را جدا ساخته (آنان را به آن اسامی نامیدم) اگر آنان نبودند بهشت و دوزخ، عرش و کرسی، آسمان و زمین و ملائکه و انس و جن را نمی آفریدم. من محمودم این محمّد است، من عالی هستم و این علی است، من فاطرم و این فاطمه است، من احسانم و این حسن است، من محسنم و این حسین است. به عزت خود سوگند یاد کرده ام که هیچ کس به اندازه یک ذره بغض و کینه آنان را نزد من نیاورد مگر اینکه او را به دوزخ خود وارد سازم و از این کار باکی هم ندارم. ای آدم! اینان برگزیدگان من از میان آفریدگانم می باشند. به وسیله آنان رهایی بخشیده، و به وسیله آنان هلاک می کنم. اگر تو به من نیازی داری به اینان توسل بجوی!

پیامبر اکرم بعد از این سخنان فرمود: ما کشتی نجاتیم. هر کس به آن چنگ زند نجات یافته و هر کس از آن دوری گزیند نابود شده است. هر کس نیازی به خداوند دارد به وسیله ما خاندان از خداوند در خواست کند.[5]

نکته مهم اینجاست که طبق حدیث شریف کساء که حضرت جبرییل از خدای متعال سوال می کند که این پنج نفر زیر کساء چه کسانی هستند؟ حضرت باری تعالی می فرماید:”هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها” یعنی محور و شاخصه در این جمع حضرت فاطمه«سلام الله علیها» ست. حضرت رسول«صلوات الله علیه و آله» که خدای متعال به محبت ایشان همه خلایق را خلق کرده است به حضرت زهرا«سلام الله علیه» می فرماید:”فداها ابوها” یعنی پدرش فدایش باد.

یا از کنیه­های حضرت ام ابیهاست. ام به معنای ریشه و اصل است. به مادر هم که ام گفته می شود به این دلیل است که ریشه و اصل ایجاد انسان است. پس حضرت رسول «صلوات الله علیه و آله» با همه عظمت وجودیشان ریشه و اصلی دارند که آن خانم «سلام الله علیها» است.

از حضرت باقر نقل است که فرمود: شجره طیبه رسول خدا«صلی الله علیه و آله» ساقه اش علی«علیه السلام» ریشه درخت فاطمه«سلام الله علیها» و میوه اش فرزندان او و شاخ و برگش شیعیان آن حضرتند.[6]

پس به دلیل اصل و ریشه بودن و محوریت خانم«سلام الله علیها» در بین خمسه طیبه، در عالم هیچ مومنی به ذره ای از ایمان و ولایت امیرالمومنین نمی رسد، مگر اینکه حضرت زهرا«سلام الله علیها» به ولایت خودشان اجازه بدهند.

آیه مودت:”قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی” مردم را ملتزم به دوست داشتن شدید در حد سوختن می کند و دوستی کردن تام و تمام به التزام عملی توام با محبت اهل بیت«علیهم السلام» است و این شامل ایشان هم می شود. پس دوستی و محبت به ساحت مقدس آن حضرت موجبات اطاعت همراه با محبت را برای انسان ایجاد میکند. لذا در روز قیامت حضرت همه محبین و شیعیان خود را مورد شفاعت قرار می دهند.

حضرت باقر«علیه السلام» فرمود: به خدا سوگند ای جابر! آن حضرت در آن روز شیعیان و دوستان خود را به سان پرنده ای که دانه خوب را از دانه بد تشخیص داده و بر می چیند، شناسایی کرده جدا می سازد. هنگامی که بر در بهشت شیعیانش اطراف او جمع شدند، خداوند به دل آنان می افکند که بایستند و روی بر گردانند و پشت سرشان را نگاه کنند. خداوند به آنان می فرماید: ای دوستان من! به چه چیز نگاه می کنید و چرا روی بر گردانده اید، با اینکه فاطمه، دختر حبیب من، درباره شما شفاعت کرده است؟ می گویند: پروردگارا! می خواهیم قدر و ارزش خود را در این روز بدانیم.

خداوند می فرماید: ای دوستان من! بر گردید تا به کسی که شما را به خاطر دوستی فاطمه دوست داشته، به کسی که به خاطر محبت فاطمه غذا داده، به کسی که به خاطر محبت فاطمه به شما لباس داده، به کسی که به خاطر دوستی فاطمه به شما جام آبی داده و به کسی که درباره محبت فاطمه محنتی را از شما بر طرف ساخته، نگاه کنید، دستش را گرفته او را وارد بهشت کنید!

حضرت باقر«علیه السلام» فرمود: به خدا سوگند در بین مردم کسی جز شکاک یا کافر و یا منافق باقی نمی ماند. اینان هنگامی که در طبقات جهنم قرار گرفتند، به بیان الهی فریاد می زنند:”فما لنا من شافعین و لا صدیق حمیم”.[7] و عرضه می دارند:”فلو ان لنا کره فنکون من المومنین”.[8]

حضرت باقر«علیه السلام» اضافه فرمود: هیهات، هیهات، از آنچه که می خواهند، ممنوع و باز داشته می شوند،”و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون”.[9]

آخرین اقدامی که در حیات صدیقه طاهره از طرف غاصبین انجام گرفت و نقشه ظریفی بود که توسط بانوی دو جهان خنثی شد، رضایت طلبی از آن حضرت بود. این برنامه را برای روزی ذخیره کرده بودند که آبها از آسیاب بیفتد و آتشهای فتنه زیر خاکستر قرار بگیرد و فاطمه«سلام الله علیها» هم یارای مقابله نداشته باشد و آن زمان ایام آخر عمر زهرا«سلام الله علیها» بود.

آنها هر روز حال فاطمه«سلام الله علیها» را جویا می شدند تا آنگاه که خبر یافتند مریضی حضرت شدت یافته است. زمان مناسب فرا رسیده بود. لذا دو نفری برای عیادت حضرت آمدند ولی حضرت اجازه نداد. وقتی از اجازه مستقیم نا امید شدند به امیرالمومنین«علیه السلام» عرض کردند: بین ما و فاطمه آنچه که خود بهتر می دانی اتفاق افتاده، و ما قبلا چندین بار برای عذر خواهی آمده ایم، ولی به ما اجازه نداده است. اگر می توانی برای ما اجازه بگیر تا از گناهمان عذر خواهی کنیم. امیرالمومنین چند بار به آنها جواب منفی داد ولی آنها اصرار کردند. این بار پشت در نشستند و از حضرت خواستند داخل خانه برود تا شاید بتواند فاطمه را راضی کند.

امیرالمومنین وارد خانه شد و نزد حضرت زهرا «سلام الله علیها» آمد و فرمود: ابوبکر و عمر بارها اجازه خواستند و من آنها را رد کرده ام و شما نیز اجازه نداده اید. اکنون بار دیگر از من خواسته اند تا از شما اجازه بگیرم. فرمود: بخدا قسم به آنان اجازه نمی دهم و کلمه ای با آنان سخن نمی گویم تا پدرم را ملاقات کنم و از آنچه انجام داده اند و ظلمی که نسبت به من روا داشته اند به پدرم شکایت کنم.

امیرالمومنین فرمود: ای خانم آزاده، این دو نفر پشت در نشسته اند و اصرار دارند بر تو سلام کنند. فرمود: خانه، خانه توست و زن آزاده همسر توست و زنان تابع مردانند. هر گونه می خواهی عمل کن. فرمود: پوشش سرت را محکم کن.

حضرت زهرا «سلام الله علیها» سر مبارک را پوشاند و روی به دیوار گردانید بطوری که مقابل آنها نباشد و این در حالی بود که چند زن دیگر نیز حضور داشتند. ابوبکر و عمر وارد شدند و تا چشمشان به حضرت زهرا «سلام الله علیها» افتاد سلام کردند ولی حضرت جواب آنها را نداد! و این در حالی بود که حضرت روی به دیوار گردانده بود. آنها به طرف مقابل حضرت آمدند ولی حضرت روی بر گردانید و چند بار این کار تکرار شد تا آنکه حضرت به امیرالمؤمنین فرمود: پارچه ای روی صورتم بینداز و به زنها فرمود: شما مرا برگردانید و گویا حضرت از شدت بیماری نمی توانستند بدن مبارک را حرکت دهند. بالاخره ابوبکر شروع به عذرخواهی کرد و گفت: ای دختر پیامبر، ما برای جلب رضایت تو آمده­ایم و از تو می خواهیم آنچه از ما نسبت به تو روا شده عفو کنی. حضرت فرمود: حتی یک کلمه با شما سخن نمی گویم تا پدرم را ملاقات کنم و شکایت شما را نزد او ببرم و از کارهای شما و ظلمی که به من روا داشته اید شکایت کنم.

گفتند: ما برای عذر خواهی آمده ایم. ما را به رفتارمان مواخذه مکن. حضرت رو به امیرالمومنین کرد و فرمود: من با اینان کلمه ای سخن نخواهم گفت تا مطلبی را از ایشان سوال کنم که از پیامبر شنیده اند. سپس فرمود: شما را به خدا قسم می دهم آیا از پیامبر شنیدید که می فرمود: فاطمه پاره تن من است هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده است؟ گفتند: آری. فرمود: الحمدلله

سپس حضرت دستان مبارک را به آسمان بلند کرد و عرضه داشت: خدایا من تو را شاهد می گیرم، ای حاضرین شما هم شاهد باشید که این دو نفر در حیاتم و هنگام مرگم مرا اذیت کردند. من شکایت این دو را به تو و پیامبرت می نمایم. نه بخدا قسم هرگز از شما دو نفر راضی نمی شوم و با شما سخن نمی گویم تا پدرم، پیامبر را ملاقات کنم و آنچه کرده اید به او خبر دهم و او درباره شما حکم نماید. به خدا قسم در هر نمازی که بخوانم بر شما نفرین می کنم.

سپس فرمود: ای ابوبکر، عجیب است که امروز با حال امن وارد خانه ما می شوی و این زمانی است که مردم را بر ما مسلط کرده ای؟ بیرون رو که به خدا قسم کلمه ای با تو سخن نخواهم گفت تا خدا و رسولش را ملاقات کنم و به آنان شکایت نمایم.

در اینجا بود که ابوبکر صدای وای و ویل بلند کرد و اظهار ناراحتی شدید نمود. عمر گفت: ای خلیفه پیامبر! بخاطر گفته یک زن اینگونه منقلب می شوی و جزع و فزع می نمایی؟ و آنگاه بر خاستند و بدون نتیجه بیرون آمدند و آرزو کردند که ای کاش نیامده بودند تا فاطمه«سلام الله علیها» این چنین صریح و قاطع نارضایتی و غضب خود را نسبت به آنان اعلام نمی کرد.

خدایا به حق ذات مقدس امیرالمومنین«علیه السلام» و حزن قلبی آن حضرت در آن لحظات، امر فرج امام عصر«علیه السلام» اصلاح بفرما.

[1] بحار/ج22/ص491

[2] تأویل الآیات ج 1 ص 98

[3] طبری/دلائل الامامه/ص28

[4] بحار الانوار/ج15/ص19

[5] فوائد السمطین ج1 ص 36

[6] مجمع البحرین/ماده شجر

[7] شعرا/26

[8] شعرا/26

[9] بحار ج8ص51/انعام/6

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *