وجه تسمیه و علت شهادت بی بی دو عالم (مجلس سوم)

22

 

«بسم الله الرحمن الرحیم» کد:1406

«صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا»

مجموعه نمایشگاهی « قطره ای از دریای معرفت فاطمی »

وجه تسمیه و علت شهادت بی بی دو عالم(مجلس سوم) (متن سخنرانی)

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک و العن اعدائهم اجمعین بعدد ما احاط به علمک اللهم العن الجبت و الطاغوت و النعثل برحمتک یا ارحم الراحمین.

اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل الساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا.

عرض تسلیت و ادب داریم خدمت وجود مقدس امام عصر«علیه السلام» به مناسبت ایام شهادت بی بی دو عالم حضرت زهرا«سلام الله علیها». ان­شاء الله خدای متعال به مژده ظهور، قلب مقدس آن حضرت را شاد بگرداند. امیدوارم این مجالس عزاداری مورد عنایت و قبول حضرتش قرار بگیرد. شادی دل مطهر امیرالمومنین «صلوات الله علیه» صلوات.

خدای متعال نور ولایت آن حضرت را به دلهای ما بتاباند، صلوات دیگری بفرمایید.

در دو مجلس قبل طی حدیثی از امام صادق«علیه السلام» عرض کردیم که حضرت زهرا«سلام الله علیها» نُه اسم دارند: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، زهرا و محدثه«سلام الله علیها».

اما وجه تسمیه آن حضرت به محدثه. اسم محدِّثه به کسر دال به معنای حدیث گوینده است و چون حضرت با مادرش در رحم صحبت کرده و با او حدیث گفته، بدین نام خوانده شده است و محدَّثه به فتح دال به معنای کسی است که بدون اینکه پیامبر باشد و بدون اینکه صورت ملائکه را ببیند، ملائکه با او صحبت کرده اند و یا اینکه در دلش چیزی می افتد و به او الهام می شود و به صورت کشف و الهام از سوی خدای متعال علمی به او آموخته می شود و یا در دل او حقایقی که بر دیگران پوشیده است، روشن می شود و یا چیزی دیگر شبیه همین مفاهیم … . به عقیده شیعه حضرت علی«علیه السلام» و امامان معصوم از فرزندان ایشان محدَّ­ثین می باشند.

از حماد بن عثمان روایت شده که می گوید: از حضرت صادق«علیه السلام» شنیدم که می فرمود: افراد زندیقی در سال یکصد و بیست و هشت ظاهر می شوند. زیرا من آن را در مصحف حضرت فاطمه«سلام الله علیها» دیده ام. راوی می گوید: عرض کردم مصحف حضرت فاطمه«سلام الله علیها» چیست؟

فرمود: همانا خدای تبارک و تعالی هنگامی که روح پیامبرش را قبض نمود، بر فاطمه«سلام الله علیها» چنان غم و اندوهی وارد شد که جز خدای متعال کسی از آن آگاه نیست. خداوند فرشته ای را نزد آن حضرت فرستاد تا غم و اندوهش را کاهش داده و به او دلداری دهد و به او حدیث گوید.

فاطمه«سلام الله علیها» نزول این فرشته را به حضرت علی«علیه السلام» خبر داد. حضرت فرمود: هنگامی که احساس کردی نازل شده و صدای او را شنیدی مرا در جریان بگذار! فاطمه«سلام الله علیها» به هنگام نزول فرشته امیرالمومنین را خبر می کرد. حضرت هر آنچه را که می شنید، می نوشت تا اینکه کتابی از آن مجموعه به وجود آمد. در این مصحف احکام شرعی و حلال و حرام وجود ندارد. و علوم مربوط به آینده در آن ثبت است.[1]

در حدیث دیگری امام صادق«علیه السلام» از کتابی بنام جعفر یاد می کند که نزد ایشان است و مجوعه علومی است که حلال و حرام در آن ثبت است.[2]

در مورد مطالب کتاب مصحف هم احادیثی هست که خدمتتان عرض می کنم. امام صادق «علیه السلام» فرمود: گمان نمی کنم که در مصحف حضرت زهرا «سلام الله علیها» چیزی از قرآن وجود داشته باشد. در آن نیازهایی که مردم به ما دارند، موجود است و ما نیازی به هیچ کس نداریم. حتی در آن کتاب احکام مربوط به حدود و دیات و … وجود داشت.[3]

در حدیثی دیگر حضرت می فرماید که مصحف سه برابر قرآن است و به خدا سوگند که از قرآن شما یک حرف در آن نیست.[4]

در حدیث دیگر می فرماید: فاطمه«سلام الله علیها» پس از خود مصحفی یادگار گذاشت که قرآن نیست ولی کلامی از کلمات نازل شده از سوی خداست که به املای رسول الله و خط علی بن ابی طالب«علیهما السلام» است.[5]

چون ظاهر قرآن شبیه یکی از مصاحف قرآن بوده برای اینکه نفی توهّم شود، مکرر در احادیث فرموده اند که مطالب مصحف مطالب قرآنی نیست. ابوبصیر گوید: از حضرت امام محمد باقر«علیه السلام» درباره مصحف فاطمه«سلام الله علیها» پرسیدم، فرمود: مطالبی است که پس از درگذشت پدرش حضرت رسول«صلی الله علیه و اله» بر ایشان نازل شد. گفتم: آیا از قرآن چیزی در آن هست؟ فرمود: چیزی از قرآن در آن نیست.

عرض کردم: آن را برایم توصیف فرمایید! فرمود: آن دارای دو جلد از جنس زبرجد قرمز است و به اندازه طول و عرض یک برگ می باشد. عرض کردم: ورقه و برگ آن از چیست؟ فرمود: از دُرّ سفید که با گفتن کلمه «کن» به وجود آمده است. عرض کردم: چه چیزی در آن نوشته شده؟ فرمود:

üاخبار آنچه که تا به حال بوده است و آنچه که تا روز قیامت خواهد بود.

üاخبار هر یک از آسمانها و تعداد فرشتگان هر یک از آنها.

üنامهای فرستادگان خدا از انبیای مرسل و غیر مرسل و اقوامی که اینان بر آنها مبعوث

شده اند.

üاسامی مخالفان و تکذیب کنندگانشان و گروندگان به آنها.

üاسامی تمام مومنان و کافران از آغاز تا پایان آفرینش.

üنامهای شهرهای و ویژگی های هر شهری چه در شرق و چه در غرب جهان، üتعداد مومنان هر شهر و آمار کافران …

üخلاصه هرگونه دگرگونی و نقل و انتقالی که در ادوار گوناگون انجام گیرد، همه

در مصحف وجود دارد.

عرض کردم: فدای شما بشوم چند دوره وجود دارد؟ فرمود: پنجاه هزار سال که می شود هفت دوره. در آن مصحف اسامی همه آفریدگان و مدت عمر آنها، صفت بهشتیان، تعداد کسانی که وارد بهشت می شوند، تعداد جهنمیان و نامهای هر یک از آن دو گروه و نیز در همان مصحف علم قرآن به همان گونه که نازل شده است و علم تورات و انجیل و زبور به همان ترتیب نزول، تعداد درختان و سنگریزه های هر شهر و دیار وجود دارد.

حضرت فرمود: وفتی که خدا خواست این مصحف را بر آن حضرت نازل فرماید، دستور داد که جبرئیل و میکائیل و اسرافیل آن را برداشته نزد آن حضرت بیاورند. این نزول در ثلث دوم شب جمعه در هنگامی که حضرت در محراب به نماز ایستاده بود واقع شد. فرشتگان سر پا ایستاده تا اینکه حضرت نشست. پس از آنکه ایشان از نماز فارغ شدند، سلام کرده و گفتند: خداوند به تو سلام می رساند و مصحف را در دامان ایشان گذاردند.

حضرت فرمودند: سلام مخصوص خدا و از سوی او و به سوی اوست و بر شما ای فرستادگان خدایی سلام و سلامتی باد! آنگاه به آسمان رفتند. پس از نماز صبح تا سر ظهر به طور پیوسته به خواندن مشغول شدند، تا به آخر رسید. اطاعت آن حضرت بر تمامی خلق خدا، از جن و انس، پرندگان و وحوش ملائکه و پیامبران واجب است.

راوی گوید: عرض کردم فدایتان شوم پس از آن حضرت این مصحف به چه کسی منتقل شد؟

فرمود: آن را به امیرالمومنین«صلوات الله علیه» داد و پس از شهادت ایشان به امام حسن و بعد امام حسین «علیهما السلام» و بعد نزد اهلش باقی می ماند تا اینکه به صاحب این امر واگذار کند.

عرض کردم این علم بسیار زیاد است.

فرمود: ای ابومحمد آنچه را که من به تو گفتم در دو برگ اول آن بود. مطالب پس از ورقه دوم را برای تو نگفتم و حتی یک حرف از آن را هم بازگو نکردم.1

دشمنان دین خدا، بانوی هجده ساله، همسر امیرالمؤمنین، دختر رسول خدا را با این عظمت و قدر و قیمت وجودی مورد اهانت قرار دادند، حقش را غصب کردند، محسنش را شهید کردند و آنچنان جراحاتی بر وی حاصل آوردند که منجر به شهادت ایشان شد.

حضرت زهرا«سلام الله علیها» همانطور که در مجلس قبل توضیح دادم سوگوار پدر بود که خبر آورند مردمی که هفتاد روز قبل با امام زمانشان بیعت کردند، امروز دست بیعت به دبگری داده اند. این همدست شدن مردم و شیاطین به جایی رسید که همه با ریاست مردی خشن پشت در خانه حضرت زهرا«سلام الله علیها» ریختند. حضرت برای اینکه سد دفاعی امامت و ولایت شود پشت در خانه آمدند. آنها امیرالمومنین را می خواستند تا برای بیعت به مسجد ببرند، ولی حضرت فرموده بودند: سوگند یاد نموده ام که تا قرآن را گرد آوری نکنم از خانه به در نشوم و عبا بر دوش نکنم.

در میان جمعیت ولوله شده بود. برای اینکه ذهنها روشن نشود، آن مردک فریاد زد بیرون بیایید وگرنه خانه را بر سرتان به آتش خواهم کشید. حضرت زهرا «سلام الله علیها» زا پشت در پرسیدند مگر چه شده؟ آن رها شده به حال خود، گفت: علی باید به مسجد بیاید و با خلیفه بیعت کند. حضرت فرمود کدام خلیفه؟ امام مسلمانان هم اکنون درون خانه بر تربت پیامبر نشسته است! مردک گفت: این لحظه امام مسلمانان ابوبکر است که مردم با او در سقیفه بنی ساعده بیعت کردند.

فاطمه «سلام الله علیها» فرمود اگر نیاید؟

گفت خانه را با اهلش به آتش می کشم.

حضرت فرمود: می خواهی خانه ما را به آتش بزنی؟

گفت: آری!

مردم:

گفتند او دختر پیامبر خداست.

گفت: هر که می خواهد باشد، من از دختر پیامبر خدا باکی ندارم! آنگاه قدمی پیش نهاد و آتش بر در سرا افکند.1

درب را با ضربتی گشود. گل میخ در به سینه عصمت داور خلید، استخوان پهلو بشکست، محسن حضرت سقط شد و فرمود:

یا فضه الیک فخذینی فوالله لقد قتل ما فی احشائی من حمل

فضه مرا دریاب! به خدا سوگند فرزندی که در شکم داشتم شهید شد.

پس از آن دار و دسته آن مخذول ریسمان بر گردن امیرالمومنین، این حیدر کرار افکندند و او را کشان کشان بسوی مسجد بردند.

خدایا تو شاهدی که گفتن این مصیبات طاقت از دل می برد، توان گفتن نیست. ما همیشه مصیبت زهرای مرضیه «سلام الله علیها» را پراکنده شنیده ایم. ولی ما به عنوان بانوان شیعیان و محبین حضرت باید بدانیم که چه اتفاقی افتاد که جان این بانوی هجده ساله از دست رفت و به شهادت رسید.

این مدافع ولایت و امامت دست بر دامن امیرالمومنین افکند و میان او و آن گروه حائل شد. آن مردک قنفذ را مخاطب قرار داده. فرمان داد تا دست فاطمه«علیها السلام» را از دامان علی «علیه السلام» کوتاه کند. قنفذ آن چنان با تازیانه بر بازوان زهرای اطهر«علیها السلام» فرود آورد، که از شدت ضربه دملی ایجاد شد. علی«علیه السلام» در حالی که به زور به سوی مسجد رانده می شد، سعی داشت تا روی خود را برگردانده از وضعیت فاطمه«علیها السلام» آگاه گردد. اما ریسمانی که بر گردن داشت او را مانع بود. در راه مسجد مردی از یهود چون علی«علیه السلام» را با آن حال و کیفیت نظاره کرد، اسلام اختیار نمود و شهادتین را بر زبان آورد. از او پرسیدند که چه چیزی تو را واقف بر حقانیت اسلام نمود؟ پاسخ داد: مظلومیت علی!… .

علی«علیه السلام» چون به قبر پیامبر خدا رسید، این آیه قرآن را تلاوت نمود:«… یابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا ان یقتلونی..» (ای پسر مادرم! این قوم مرا زبون یافتند و نزدیک بود مرا بکشند…1

چون علی«علیه السلام» را به زور به مسجد رساند، از او خواست تا با خلیفه­ای که به ناحق لباس خلافت پوشیده بود، بیعت کند. حضرت در جواب او فرمود: عمر! پستان خلافت را بدوش، تا سهمی عایدت گردد. امروز گره خلافت را برای وی محکم ببند تا فردا برای تو باز گرداند. به خدا سوگند، که بیعت نخواهم کرد. عمر گفت: در این صورت گردنت را خواهم زد! علی«علیه السلام» فرمود: اگر چنین کنید بنده خدا و برادر پیامبر را به قتل رسانیده اید! عمر گفت: بنده خدا بله، اما برادر رسول خدا خیر!

اما از فاطمه «علیها السلام» بشنوید: او که بر اثر ضربت عدو بیهوش بر زمین افتاده بود، چشم گشود. چون علی«علیه السلام» را ندید فرمود: فضه علی کجاست؟ فضه پاسخ داد: علی را به سوی مسجد بردند. فاطمه زهرا «سلام الله علیها» دست حسنین را گرفت و روانه مسجد شد. چون به مسجد رسید فرمود: از پسر عمویم دست بردارید وگرنه به آن خدایی که محمد را به حق بر انگیخت گیسوان خود را پریشان کرده، پیراهن رسول خدا را بر سر افکنده، بر سر مزار پدرم خواهم رفت و به درگاه احدیت ندبه می کنم و بر شما نفرین خواهم کرد. یقین بدانید که ناقه صالح در نزد خدا از من گرامیتر و بچه آن ناقه از فرزندانم عزیزتر نیست.

سپس از مسجد بیرون شدند، دست حسنین «علیهم السلام» را گرفتند و رو به قبر رسول خدا «صلی الله علیه و اله و سلم» نهاد. علی«علیه السلام» به سلمان فرمود: ای سلمان! دختر رسول خدا را دریاب! که می بینم ارکان و دو پهلوی شهر مدینه از یکدیگر گسیخته می شود. به خدا سوگند اگر نفرین کند مردم مدینه مهلتی نخواهند داشت و همگی نابود خواهند شد.

سلمان خود را به آن حضرت رسانده گفت: ای دختر محمد: خداوند پدرت را به عنوان رحمت مبعوث فرمود. از این کار منصرف شو، فرمود: ای سلمان دیگر صبری برایم نمانده، مرا به حال خود واگذار تا بر کنار قبر پدرم بروم و در آنجا نزد پروردگارم ناله و فریاد کنم. سلمان گفت: علی مرا نزد تو فرستاده و دستور داده که به خانه برگردی. حضرت فرمود: هم اکنون گوش داده و از او اطاعت می کنم. آنها به هراس افتادند و موقتاً دست از امیرالمومنین برداشتند.

خدایا به دل حضرت زهرا«سلام الله علیها»، به تن مجروح آن حضرت و به دل نگران امیرالمومنین«علیه السلام» در آن لحظات، امر فرج امام عصر«علیه السلام» اصلاح بفرما. دل ما، اعمال ما، نسل ما، جامعه ما، تدین ما را به گونه ای قرار بده که مورد رضایت ساحت مقدسش باشیم.

انشاء الله مدافعات کلامی حضرت زهرا«سلام الله علیها» را در مجالس بعد خدمتتان عرض می کنم.

بالنبی و آله الطاهرین

[1] بحار/ ج 43/ س 80

[2] بحار/ ج 43/ ص 79

[3] بصائر الدرجات/ ص 151- 161

[4] بصائر الدرجات/ ص 151- 161

[5] بصائر الدرجات/ ص 151- 161

1- طبری دلائل الامامه/ ص 27- 28

1- طبری- ابن ابی الحدید- ابن قتیبه

1- اعراف/150

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *