نامه

نامه

 

این جاده اگر راه را به من نشان می داد
به دنبال تو می گشتم
تویی که آرزوی آمدنت
انگار خیال است و
آرزوی دیدند
انگار محال
من زندانی دیوارهای بلند آرزو
در پشت حصار لحظه ها
خسته از شکنجه انتظار
خسته از احساس بیهوده بودن
بیهوده گشتن
و نیافتن
گیوه های رنج به پا می کنم
و به دنبالت می گردم
و چه سخت است نفس کشیدن
وقتی
نیستی
تا برایت
نامه بگویم
پس می نگارم
تو تنها آرزوی منی
و مرهم دردهای کهنه ام
نگاه خیس از تردیدم را
به جاده دوخته ام
و قلبم را
می سپارم به قاصدک
و حرفهای دلم را
به دست باد
تا ببرد با خود
نامه ای را که ندارد از تو هیچ نشان
الهام السادات کاظمی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *