مهرنامه غم

مهرنامه غم

 

امام مهربانم که امروز روز میلاد تو است!
امروز همان روزی که عجیب تو را کم داریم … آری چرا که نه ؟ گاهی و هر از گاهی:
” آخر تو کجایی؟ ما که از کوی تو نشانی نداریم که اگر داشتیم بی درنگ به سویت می شتافتیم”

راستش می خواستیم مهرنامه ای بنویسیم سرگشاده برایت، می دانی این بغض مکرر نبودنت در میلادت، عجیب آن را فشرد؛ شد غم نامه :

مولای ما ! مهربانترین ! رفیق ترین رفیق!
دلسوزتر از مادر! تکیه گاه تر از پدر!

آخر کاش ما هم دستی داشتیم به زلفت!
پایی داشتیم به کویت !
وقتی داشتیم به همجواری…
بختی داشتیم به وصالت !

کاش سنگین بال و سبک بار پای می کشیدیم به کویت می آمدیم
سبکبال و پر بار پر می کشیدیم ، نمی رفتیم
مدام در هوای کوی تو گشت می زدیم … گشت می زدیم … گشت می زدیم

دستان پر خواهش مان را به دامنت می آویختیم، عطر تو را تا عمق باقی طینت به مشام می بردیم و آنگاه دیگر هیچ نمی خواستیم …

آخر کاش یک رخ می نمایاندی تا این سایه پاره ها، این تیره ابرها می رفتند به کناری می خزیدند …

مهدی جان! کویر-ای-کاش های مان زیر سایه کاکتوس ها زخمی شده، ای کاش ناگهان می باریدی و تو مرهم می شدی!

آه مهدی جان! نه حرف ها تمام می شود، نه اشک ها
آن ها مهم نیست، اما
این شب های فراق را بگو … کی تمام می شود؟ آخر کی تمام می شود؟

نویسنده: عاشق زنده گی

لینک مطالب مرتبط:

یک نفر برای همه چیز

منتظِر و هم منتظَر

صبح جمعه با شما

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *