منور

منور

 

(به نام خدا)

سپیده دم، شمیم دل‌انگیز حضورت را نوشیدم
همان عطری که دلم را ربوده است
و بی آب و نان سیر گشته‌ام
سیر، اما چشم‌هایم خسته است
در این راه بی‌عبور مات گشته
و در این دشت فراق حیران می‌چرخد.
کجاست شبنم معطر حضورت بر گلبرگ‌های انتظار تا بنوشمش
تا سیراب گردم دگر بار در این عهد قحطی
آری قحطی.
چرا که سبزینه برگها تنها وام‌دار تواند
و آفتاب ریزه‌خوار سفره نورت
حضورت را در سبزی بهاران و روشنایی صبحگاهان یافتم؛
اما وجودت را هرگز؛
ای کاش وجود و حضورت را توأمان به نظاره بنشینم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *