متن غرفه دوم از گزارش سفر امام رضا علیه السلام به ایران

متن غرفه اول از گزارش سفر امام رضا علیه السلام به ایران

 

پله دوم
رسیدیم به باشکوه ترین قسمت این سفر ، زمانی که امام رضا علیه السلام وارد ایران ما شدند.
تو این قسمت چند تا از اتفاق های مهمی که توی ایران رخ داد رو با هم بررسی میکنیم
یکی بیماری حضرت توی اهواز بود که وقتی حضرت بیمار شدند به یکی از یارانشون فرمودند که طبیبی از طبیبان اینجا را بیاور تا برای او گیاهی را توصیف کنم که شاید بشناسد
وقتی طبیب آمد و حضرت برایش توضیح داد طبیب تعجب کرد و گفت بر روی زمین کسی را غیر از تو نمی شناسم که نام این گیاه را بداند! اما این گیاه در این فصل موجود نیست. حضرت فرمودند: پس برایم نیشکر بیاورید
طبیب گفت در این فصل نیشکر یافت نمی شود
یک نفر که حضرت را نمی شناخت گفت : او اعرابی است و نمی داند که نیشکر در تابستان یافت نمی شوداما یکی از ارادتمندان حضرت گفت: به خدا قسم ، مولای من چیزی نمی خواهد مگر آنکه موجود باشد
امام رضا به طبیب فرمودند : بلکه نیشکر در این زمان ومکان موجود است و مکانی را به ما معرفی کردند که و ما طبق دستور حضرت به آنجا رفتیم و نیشکر و آن گیاه را در آنجا دیدیم
وقتی برگشتیم و به طبیب گفتیم . طبیب متوجه معجزه حضرت شد لذا از من پرسید این شخص کیست؟ ومن پاسخ دادم او سید پیامبران است.
وقتی خبر این اعجاز به ابن ضحاک رسید به یارانش خبر داد که سریع امام را از آن منطقه دور کنند وگرنه همه مردم جذب ایشان خواهند شد
کم کم کاروان حضرت به قم نزدیک شد و وقتی حضرت به این شهر رسیدند بر سر اینکه امام مهمان چه کسی باشد سخن بالا گرفت و صداها بلند شد
حضرت فرمودند : شتر من مامور است بر در هرخانه ای که میخواهد برود. شتر قدم برداشت تا آنکه در خانه ای زانو زد . جالب اینکه آن شخص شب قبل در رویا دیده بود که امام رضا علیه السلام فردا میهمان او خواهد بود و همین اتفاق هم افتاد
چندی نگذشت که آن خانه مقام و مرتبه عظیمی یافت و زیارتگاه مردم شد . این مکان امروز به اسم ” مدرسه رضویه” شناخته میشود
واما مهمترین قسمت این سفر ورود حضرت به شهر نیشابور است .حضرت در این شهر معجزات فراوانی از خود به یادگار گذاشته اند
حضرت وقتی وارد نیشابور شدند در منزل بانویی به نام پسندیده اقامت گزیدندو در گوشه خانه ایشان بادامی کاشتند .آن بادام در طول یکسال رویید و درختی شد و میوه داد . مردم این کرامت امام رضا را شنیدند و از بادام درخت برای شفا استفاده می کردند. بادام درخت برای هر دردی شفا بود .
در طول تاریخ هر کسی که تصمیم گرفت ان درخت را ببرد برایش اتفاق های ناخوشایندی افتاد
معجزه ی بعدی:
روزی امام رضا علیه السلام در نیشابور به حمام رفتند . در آنجا چشمه ای بود که آب کمی داشت .امام رضا علیه السلام دستور دادند که چشمه را لایروبی کنندتا آب آن بیشتر شود .با بازسازی چشمه در بیرون از آن حوضی ساختند که با نردبان پایین می رفتند و از آب آن استفاده میکردند.امام رضا علیه السلام از آب چشمه در آن حوض غسل کردند و سپس بر بالای آن محل نماز خواندند.
آن محل به نام گرمابه رضا نامیده شد و هم اکنون قدمگاه نامیده می شود.
کاروان پس از چند روز اقامت در نیشابور به سمت مرو حرکت کردند .ماموران برای اینکه حضرت را از چشم مردم مخفی کنند و از سوی دیگر احترام ظاهری را حفظ کند آن حضرت را بر محملی سوار کردند که از نقره خالص بود و با پارچه از خز پوشانده شده بود بطوریکه داخل آن دیده نمیشد.درحین حرکت جمعیت زیادی حضرت را مشایعت می کردند.هنگامی که به وسط بازار رسیدند دو تن از سرشناس ترین علمی نیشابور کتار قاطر آمدند و افسار آن را گرفتند و به حضرت عرض کردند که حدیثی از پدرانت برایمان نقل کن تا از تو به یادگار بماند.
در این هنگام حضرت محمل را متوقف کردند ، همینکه غلامان پرده را کنار زدند و و دیدگان مردم به جمال نورانی علی بن موسی الرضا روشن شد.(افکت “با دیدن آن جمال آسمانی صدای گریه مردم بلند شد .مردم اشک شوق می ریختند وبعضی از خوشحالی پیراهن خود را پاره می کردند و عده ای خود را برخاک میکشیدند !همه برای بوسیدن افسار مرکب امام رضا از یکدیگر سبقت می گرفتند و عده ای بر روی انگشتان پا بلند می شدند و به سوی محمل گردن می کشیدند تا حضرت را خوب ببینند)
این منظره قابل کنترل نبودو همچنان تا ظهر ادامه داشت و اشک شوق از دیده ها جاری بود.
تا اینکه بزرگان فریاد زدند: (افکت ” ای مردم گوش فرا دهید و بفهمید پیامبر را درباره ی اهل بیتش ناراحت نکنید. ساکت باشید و با فریاد های خود امام رضا را اذیت نکنید”)
برای اینکه سخن را همگان بشنوند دو نفر کلمه به کلمه حدیث را با صدای بلند برای مردم تکرار می کردند و بیش از 24000 نفر حدیثی را که از حضرت می شنیدند بر کاغذ می نگاشتند.
حضرت سخن خود را چنین آغاز کردند:
(افکت” برایم نقل کرد پدرم موسی بن جعفر الکاظم ……………………………..راست گفته اند خداوند سبحان و جبرئیل و پیامبر و امامان “)
گویا ماموران بیشتر از این نتوانستند تحمل کنند و با تمام شدن حدیث حضرت فورا پرده را انداختند امام چند قدم جلوتر امام پرده را کنار زده، سر از محمل در آورده و فرمود: (افکت” البته با شرط هایی که دارد ومن یکی از شروط آنم)
این حدیث به حدیث سلسله الذهب یا اسناد طلایی معروف است

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *