متن سخنرانی (شان امام و مقام حضرت ابراهیم)

متن سخنرانی (شان امام و مقام حضرت ابراهیم)

 

D1007
شأن امام و مقام امامت حضرت ابراهیم علیه السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
مطلبی که امروز لازم است چون مقدمه ماه رمضان است باید آقایان بدانند که در ماه رمضان به چه چیزی دعوت کنند و این خیلی مهم است ماه رمضان بهاری است که در این بهار دل های مرده زنده میشود برای پرورش بذر معارف دینی و احکام شرعی شهر و رمضان الذی انزل فیه القرآن شهری که منزل قرآن است در این شهر (ماه)، نفوس استعداد خاصی دارد دعوت باید به چه بشود قرآن و نص معتبر بر این مطلب قائم است ادع الی سبیل ربک بالحکمه دعوت باید به سبیل رب باشد و به حکمت حکمت چیست؟ مرجع در تفسیر حکمتی که در کلام خداست بیان کسی است که مترجم وحی خداست و در این جا نکته ی مهمی است ادع الی سبیل ربک بالحکمه این آیه را دقت کنید آیه دیگر این است: یؤتی الحکمه من یشاء حکمت آزاد نیست که به هر کس داده شود یؤتی به من یشآء و بعد باز کلمه تکرار می شود و من یؤت الحکمه فقداوتی خیرا کثیرا مهم این است که این حکمت معلوم شود که چیست؟ این روایت که هم از نظر سند صحیح است محقق حقیقت این حکمت است.
سند روایت علی بن ابراهیم از محمدبن عیسی از یونس از ایوب بن الحر از ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السلام فی قول الله عز و جل: و من یؤت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا فقال: طاعه الله و معرفه الامام مجلس مجلس خطابه و سخنرانی نیست همه ی شما از علماء برجسته ی قم هستید در چنین جایی مهم این است که به فقه آیه و روایت دقت کنید و ببینید از نظر فنی و علمی از کتاب و سنت چه استفاده ای می شود. حکمت آنی است که «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه» دقت نظر و فقه قرآن و حدیث بستگی دارد به این که حساب بشود که بعثت همۀ انبیا از آدم منتهی می شود به خاتم و از خاتم شروع می شود از تلاوت آیات و منتهی می شود به کلمه حکمت این دقت باید رعایت شود و بعد به این حدیث صحیح فهمیده بشود. آن حکمتی که منتهی الیه بعثت و نبوت است آن حکمتی که مورد امر خدا به دعوت است. آن حکمتی که مؤتی به من یشآء است و منتهای آن معرفه الامام است. حالا باید فکر کنیم و هر چه فکر کنیم کم است نتیجه این شد که تمام اساس تکوین و تشریع شروع می شود از یک نقطه و ختم می شود به یک نقطه. مبدأ شروع ذات قدوس حق متعال است و منتهای این خط امام عصر حجه ابن الحسن است خطی که اوّل آن خط خداست خطی که آن خط کیست المنتهی الیه مواریث الانبیآء و این مطلب خطابه نیست عین برهان است. منتهی مصیبت این است که سطح علم و فکر به کلی تنزّل کرده است. بلکه به حد سقوط رسیده است و درک خواص به حدی ضعیف شده که هنوز به این نکته نرسیده است که عالم محضر خلاصه می شود در دو کلمه عالم و ماوراء عالم در دو کلمه خلاصه می شود من منه الوجود و من به الوجود این همان است که در این حدیث است آن حکمت شروع می شود از خدا ختم می شود به ولی اعظم خدا این همان است که ما بارها گفتیم من منه الوجود و من به الوجود و شرح این کلمه از عهده ی این مجلس خارج است.
آن که امروز لازم است اینه: من مات عارفا لإمابه کان کمن هو مع القائم فی فسطاطه در این حدیث کسانیکه اصل نظراند دقت کند کسیکه بمیرد و عارف باشد به نسبت به امام خودش چنین کسی به آنجا می رسد که با آن کس است در کجا در فسطاط او یعنی حدّ او حد اجتماع با نقطه ی نهایی وجود است آنهم در خیمه اختصاصی آن حضرت معرفت الامام این است. این معرفت محتاج به سه اصل است شروع می کنیم به هر جا که رسید ختم می کنیم. معرفت امام زمان محتاج است به این سه اصل موضوع معروف، امام زمان است در این کلمه عنوان است و ……………..

معنون معنون به جنبه ی عمومی و جنبه ی خصوصی، توضیح این مطلب است معرفت امام زمان وقتی حاصل میشود که در رتبه ی اول عنوان شناخته شود که امامت چیست؟ چون موضوع امام است نقطه ی دوم باید مشخص شود که امام کیست ؟از آن ما باید رسید به این من در این من باز دو حیث است یک حیث عمومی و این حیث عمومی این است که من الامام و حیث خصوصی این است که من امام الزمان این سه جهت باید جمع شود.
اما امامت چیست ؟این کلمه به قدری بلند است که روشن نمیشود علوّ این کلمه الله العلیا مگر این ایه فهمیده بشود:
﴿ وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً… ﴾ (البقره(2) : 124)
کلمات ائمه دین به قدری افقش عالی است که اگر به هر کلمه ای عمیق ترین فکرغور کند تازه به نیمی از … میرسد در ذیل این آیه تفاسیری است از اعمه دین یک بیان این است: که ابراهیم از چهار مرحله گذشت چه جور گذشتی گذشتن این چنین است: اتخذ الله ابراهیم عبداً این مرحله اولی بود تازه مرحله اولی این است که اتخذ الله … خدایی که هر یک از این ها باز محتاج به بسط مفصّل است در این مرحله رسید به عبودیت آنهم چه عبودیتی که به حدّ اتخاد حق مطلق برسد تازه به این حد هنوز لایق نبود بعد نوبت رسید به اتخاذ دومی در کلامات اعمه دین در هر نحو تعبیری ………. باید تعمق شود کلمه اتخاذ تکراری میشود اتخاذ دومی اتخاذ به نبوت بود نبوت مقول به تشکیک است عبودیت هم مقول به تشکیک است همه این حقیایق حقایق ….است عبودیت مناسب با مقام ابراهیمی است نبوت مناسب با تمام ابراهیمی است نوبت رسید به اتخاذ سوم اتخاذ سوم اتخاذ رسالت است آن هم رسالت مناسب با مقام ابراهیمی است. نوبت رسید به اتخاذ چهارم یک کلمه ای است در این کلمه غور کنید .چه شد که شد خلیل به این شد که لم یسئل الا الله به این جا رسیده است این یکی، این مربوط است ……. بعد جمع میشود به این جنبه جنبه … جهت دوم این است احدی هم از او سوال نکرد که جواب داد جواب او در جواب کلمه ی…. «لا» باشد این تعبیر در کلمه امام معناش این است که این بشر وقتی به جنبه ی یلی الحقی و به جنبه یلی الحقی به منتهی نقطه قابل تصور رسید آنوقت خدا فرمود: انی جاعلک للنّاس اماما این امامت، نسب را تنزّل ندهید با نوامیس الهیّه خیانت نکنید به اسرار ربوبی دست درازی نکنید مقام امامت را به عامّه مردم معرفی کنید ماه رمضان ماه تعریف است امام است این امامت امّا امام کیست؟
کیست کسی که این حلّه به قامت او پوشیده متن روایت را فقط می خوانم بدون شرح این روایت صحیح است در مرتبه اعلی از صحّت، عنوان امام که کیست امام؟ چیست امامت؟ نسبت به خود امام خصوصیّات که عمده است جمع می شود در چهل خصوصیت که هر یک محتاج به بحث مفصّل یک کلمه ش این است البسه الله تاج الوقار و غشّاه بنورالجبّار تاج و تار که بر سر او می گذارند چه تاجی است آنهم تاجگذاری خداست معنای این کلمه این است: که پیغمبر خاتم حق انتخاب ندارد تا برسد به این……. شخص اوّل عالم حق ندارد انتخاب کند صاحب این منسب را فقط منتخب ذات قدوس حق است البسه الله تاج الوقار و غشّاه نبورالجبار این هیکل قدسی مغشّی به چه نوری است کسی می فهمد این جمله را که در قرآن سورۀ نور را بفهمد: و بازدر سورۀ نور آیۀ نور را بفهمد چرا می گویم سورۀ نور و چرا می گویم آیه نور را بفهمد چون در آیه در این سوره است هردو باید فهمیده بشود یکی:
﴿فی‏ بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصال‏* رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاهِ وَ إیتاءِ الزَّکاهِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصار﴾
(النور(24) : 36و37)
یکی این آیه یکی الله نورالسموات و الارض تا فهمیده شود که یعنی و غشّاه نبورالجبّار مهم این است: که در نقطه سوّم این امام دین زمان خصوصیتی است و آن خصوصیت از دو جمله استفاده می شود: یک جمله در کلام پیامبر خاتم است یک جمله در کلام امام هشتم علی ابن موسی است. اما جمله ای که در کلام امام علی ابن موسی است که: بابی و امّی پدرم و مادرم بقربان سمّی جدّم و شبیه خودم و شبیه موسی بن عمران پدرم و مادرم بعد که این قدر تعظیم می کند می فرماید: او کسی است که علیه جیوب النّور تتوقد بشعاع ضیاء القدس امام زمان دین است علیه جیوب النور تتوقّد بشعاع ضیاء القدس تتوقد اشاره است به یوقد من شجره مبارکه زیتونه این در کلام امام است. آن که در کلام پیامبر است این که علیه جلابیب النور تعبیر از زبان امام هشتم جیوب نور است تعبیر امیرالمؤمنین از ولی عصر این است که او نوره ….. یهدی الله نوره من یشاء بالاترین کلمه کلمه نور است این کلمه اعظم کلمات است این است که خدا در قرآن بیانی که نسبت به خودش دارد. الله نور السموات و الارض کلمه نور دارای این عظمت است البته همه ی این کلمات به نحو اجمال است این نور وقتی اضافه بشود تاره اضافه شود به اسم ظاهر تاره اضافه می شود به اسم غیر ظاهر یعنی به ضمیر اگر نور اضافه بشود به الله یک حساب دارد اگر نور اضافه شود به هر حساب دیگری دارد چرا از امام زمان تعبیر می شود به نوره و جهاتش چیست؟ سرّش این است که هو اشاره به غیب مطلق است و این ذات قدوس غیبی در اثر این غیبت دافعه داری که برای هیچ نبی ای و برای هیچ وصی ای یک همچنین بلیه ای پیش نیامده در اثر این غیبت جای او به آنجا رسید که خدا او را به مقام غیب الغیبوب مطلق خود اضافه کرد گذشته از این که منسب نورالله به ولی عصر داد، مقام نور مضاف به غیب مطلق که قل هو الله احد نور مضاف به ضمیر هو در قل هوالله احد حجه بن الحسن العسگری است این امام زمان است کسی که آنجا که نشسته الآن کجاست آنجا که ایستاده الآن کجاست آنجا که هرجا اوست جان جهان آنجاست آنجا که هر جا اوست حقیقت تمام اسماء حسنی و کلمات علیا همگی محیط است به نقطه وجود او یعنی علیه جلابیت النور علیه جیوب النور تتوقد بشعاع ضیاء القدس ای کسیکه عصای آدم در دست توست ای کسی که انگشتر سلیمان در انگشت توست ای کسیکه پیراهن ابراهیم که در آتش نمرود رفت بر تن توست ای کسیکه آن پیراهن ابراهیم آن جبّه ی خون آلود احد الآن کنار توست آن کسی که پیراهن هنگام رفتن سیدالشهداء به میدان در دست توست ای کسی که انتهت الیک مواریث الانبیاء ولدیک آثار الاولیآء ای کسیکه تنها کسی هستی که وقتی تکیه به دیوار کعبه می دهی می گویی هر که می خواهد ببیند محمد و علی را مرا ببیند تو چنین کسی هستی کاری کن که اسم این جمع در دفتر تو ثبت بشود و همتی کنید در این ماه رمضان به هر کجا که رفتید دو کلمه را مد نظر قرار دهید: طاعه الله و معرفه الامام

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *