مبدأ

مبدأ

 

یادداشت های روزانه یک گمشده
شماره2 ، از انتهای زمانه

ای کاش همین روزها یک جمعه مبدا تاریخمان را عوض کنیم …
داشتم فکر میکردم اگر بیایید و نجاتمان دادید، بعد باید مبدأ تاریخ مان را عوض کنیم.میزان و مبدأ که همیشه شما هستید ولی مبدأ تاریخ جهان می شود ظهور شما و بعد سال 1 ظهور،سال 2 ظهور و …
می شوید مبدأ تاریخ، مبدآ زنده شدن دل ها و از همه مهم تر آنکه شما می شوید مبدأ پیدا شدن گمشده های زمانه، خیلی زیبا می شود ها …
آفتاب هنوز طلوع نکرده و من گمشده برایتان از حال خود مینویسم. در خیال آنکه ظهورتان بشود مبدأ زندگی روح مان. مبدأ که شما بشوی خواه یا ناخواه دنیا اهلی شده، ما پیدا میشویم و زمان در تجسم این زیبایی می ایستد و سر تعظیم فرو می برد.
درشکوه قامتت یادش میرود وظیفه زمان، گذشتن است و رفتن. شاید کمی بایستد و در اعجاب وجودت مکث کند تا به خودش بیاید و به یاد آورد وظیفه اش چه بوده کمی طول میکشد …
آفتاب حالا طلوع کرده و من می ایستم:
حضرت قائم ! نمیدانم کجای جهانید اما “سلام حضرت بابا صبح تان به خیر”

مرضیه سادات بیات غیاثی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *