خاطره تلخ

خاطره تلخ

«بسم الله الرحمن الرحیم»           کد: 1308

 

«صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا»

 

مجموعه نمایشگاهی «قطره ای از دریای معرفت فاطمی»

 

 

 

خاطره تلخ  (شعرفاطمیه)

 

ای شب

 

ای سیاه عالمگیر

 

که بر فراز آسمان با چادر ستاره نشانت خیره بر زمین سایه افکنده ای

 

بر من بخوان

 

این سرود تلخ جانسوز را

 

که چه شد که غم آکنده گشت بر جهان

 

و به یک آن

 

همه خون ها در رگ ها سرد گشت

 

او که در اوج، پاک بود

 

صاحب عصمتی از اصل

 

و پاسبان خیمه ای از بوی جنون

 

او که عاشق بود و پدر عاشق بر او

 

بر من بخوان

 

انتقام پلک های کودکان که اشک سربی بر گونه می تراوند پس چیست؟

 

ای کاش خاکستر می گشتم.

 

ای کاش چشمان، خونابه اشک می گشت.

 

از ندای تپش های قلبشان که می خواندند آرام،

 

خدایا مادر

 

فریاد می زنم:

 

آیا او جز یک زن بود

 

خدایا ای کاش این خواب بود رویا بود

 

ای شب

 

برایم بگو

 

این خاطره تلخ

 

که مادری بخود لرزیده

 

کودکی در پشت در، در خاک و خون تنیده

 

دست نرم در برابر درگاه دیده

 

و نفس راه در سینه حبس دیده

 

از کدام کویر به تن لخت زمین رسیده

 

من می شنوم.

 

منتظرم

 

تا که آسمان در گشایی رو به زمین

 

و بشنوم که چه بود

 

ماجرای مادری پشت در

 

و چه بود ماجرای صاعقه و وحشت و درد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *