غرفه‏ ى 2 : ماجراى غدیر (نمایشگاه پیمان با غدیر)

راهنمای غرفه (1)

 

سال دهم هجرى بود. منادیان پیامبر رحمت صلى الله علیه وآله وسلم در اطراف ندا مى ‏دادند تا همه‏ ى مردم بدانند که امسال بیت ‏اللَّه ‏الحرام شرفِ حضورِ خاتم‏ الأنبیا را درک خواهد کرد. خیل عظیم هفتاد هزار نفری مهاجر و انصار با اضافه ‏شدن مردم مکّه و مسلمانان شهرهاى دیگر و یمنى ‏ها که به همراهی علی علیه السلام راهى انجام مراسم حج مى‏شدند به صد و بیست هزار تَن می رسید. کاروان زائران خانه‏ ى خدا از مدینه به سوى مکّه حرکت کرده بود و پس از رسیدن به زادگاه اسلام، مسلمانان به همراهی رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم به اعمال حجّشان پرداخته بودند. پیامبر رحمت طىّ آن روزها در مکان‏هایى مناسب، آخرین سفارش‏هاى مذهبى و فرمان‏هاى الاهى را به مسلمانان گوشزد فرمودند.

روز هشتم ذى ‏حجّه نیز رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم با اشاراتى به مسلمانان اعلام فرمودند که امسال آخرین سال عمرشان است و پس از اندک زمانى، منادى حق را لبّیک خواهند گفت:

«بدانید! دو چیز گران‏مایه در میان شما باقى مى‏ گزارم که اگر بدان‏ها متوسل شوید، هرگز گمراه نخواهید شد. آن دو چیز، کتاب خدا و عترتم که اهل بیت من ‏اند. آن دو از یکدیگر جدا نمى‏ شوند تا در کنار حوض کوثربر من وارد شوند.»

در اواخر مراسم حج، رسول گرامى صلى الله علیه وآله وسلم میراث پیامبران را به فرمان الاهى، به پیشواى پارسایان سپردند و قبل از حرکت از مکّه، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم دستور دادند تا بزرگان و اصحاب طىّ مراسمى به محضر امیرمؤمنان علیه السلام حضور یابند و با عنوان «امیرالمؤمنین» بر او سلام گویند.

بلافاصله پس از اتمام حج، بِلال از سوى رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم اعلام کرد:

«فردا… جز ناتوانان همه باید حرکت کنند و در وقت معیّن در غدیر خم حاضر باشند.»

قافله ‏ى عظیم حاجیان به‏ سوى غدیر خم حرکت کرد و نزدیک ظهر روز هجدهم ذى‏ حجّه وارد صحراى جُحفه شد. هنوز کمى به نقطه ‏ى جدایى قافله‏ ها براى رفتن به سرزمین‏هایشان باقى مانده بود که آن فرمان داده شد تا همه توقف کنند تا کسانى که پیش‏تر رفته ‏اند بازگردند و آنان‏که پشت سر هستند برسند.

هوا گرم بود و سوزان و شدّت گرما به حدّى بود که مردم گوشه ‏اى از جامه‏ ى خویش را به سر انداخته و گوشه‏اى دیگر را زیر پاى خود قرار داده بودند و در سایه‏ ى مرکب‏ها، از اشعّه‏ ى گرم آفتاب خود را حفظ مى‏ کردند.

بى‏ شک، خبر مهمّى در پیش بود؛ زیرا هر آن‏چه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمان مى‏ داد از جانب خداوند بود و هرگز از روى هوى و هوس سخن نمى‏ گفت.

سلمان و ابوذر و عمّار و مقداد به فرمان آن محبوب دل‏ها در کنار چند درخت، محلّى را آماده کردند. سکّوى بلندى از سنگ‏ها و روانداز مرکب‏ها فراهم شد. ظهر بود که مؤذّن نداى اذان سر داد. پیشواى آسمانى با مردم نماز خواند و سپس بر بالاى محلّ بلندى که آماده شده بود قرار گرفت و بر فراز آن به‏ گونه ‏اى ایستاد تا همه او را ببینند و صدایش را بهتر بشنوند. با اشاره‏ى او، همه به گِردش جمع شدند؛ بزرگ و کوچک، زن و مرد، پیر و جوان، مؤمن و منافق.

پیامبر مهربان امّت، پس از ستایش خداى یگانه، اندکى درنگ نمودند و در حالى ‏که به اطراف خود در میان توده‏ ى مردم مى‏ نگریستند، با فریادی بلند، على علیه السلام را نزد خود فرا خواندند و او را یک پلّه پایین‏ تر از خویش بر فراز جایگاه نشاندند زیرا می بایست فرمان مهمّى را درباره‏ ى علىّ‏ بن‏ ابى‏ طالب ابلاغ کنند و نیز تصریح فرمودند که خداوند به من این چنین وحى کرده است:

«اى پیامبر! آن‏چه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است برسان که اگر نرسانى، رسالت حق را نگزارده ‏اى؛ خداوند تو را از گزند مردم حفظ مى‏ کند…»

سپس امر مؤکّد پروردگار درباره ‏ى اعلام ولایت را با صراحت تمام بیان کردند:

«جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شده و از طرف خداوند مرا مأمور کرده است که در این محلّ اجتماع به ‏پا خیزم و به هر سپید و سیاهى اعلام کنم که علىّ‏ بن ‏ابى ‏طالب برادرِ من و وصىّ من و جانشین من بر امّتم و امام بعد از من است. هر که با على مخالفت بنماید رانده ‏ى درگاه خداست و هر کس او را پیروى کند مشمول رحمت الاهى است. مؤمن کسى است که به على ایمان آورد و او را تصدیق کند.»

پس از آن رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم امامت دوازده امام بعد از خود را تا آخرین ایشان چنین اعلام فرمودند:

«خداوند عزیز و بزرگ صاحب اختیار شما و معبود شماست و بعد از خداوند، رسولش که اینک، پیش رویتان ایستاده و با شما سخن مى‏ گوید سرپرست شماست. پس از من، به فرمان خدا، على صاحب‏ اختیار و امام شما خواهد بود و بعد از او، تا قیامت، امامت در نسل من از فرزندان او قرار خواهد داشت…»

پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم، در آن اجتماع بزرگ براى این ‏که کمترین ابهامى باقى نمانَد دست على علیه السلام را گرفتند و بلند کردند و منشور آسمانى خلافت را این‏ چنین اعلام فرمودند:

«مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا علیٌّ مَوْلاه…»

«بر هر کس که من (صاحب اختیار) و مولاى اویم، این على مولا و

(صاحب ‏اختیار) است.»

در حالی که سخنان ایشان ادامه داشت. دست امیرالمؤمنین علیه السلام را در دست گرفته و هم‏چنان بالا نگه داشته بودند و فضایل ایشان را بازگو مى‏ فرمود تا بدین ‏جا رسیدند که:

«اى مردم!… بدانید که شما را فرا مى‏ خوانم تا به ‏عنوان بیعت با على، نخست دست بیعت به من دهید و سپس با او پیمان ببندید… من از جانب خداوند عزیز و بزرگ، براى على از شما بیعت مى‏ گیرم. پس هر کس پیمان شکند به خود زیان کرده است.»

رسول مهربان اسلام صلى الله علیه وآله وسلم در ادامه‏ ى سخن، از انبوه حاجیانى که در اجتماع غدیر حاضر بودند، بر پیشوایى و امامت على و امامان بعد از او اقرار و اعتراف زبانى گرفتند و فرمودند:

«اى مردم! آن‏چه به شما گفتم بازگویید و بر على به عنوان «امیرالمؤمنین» سلام کنید و بگویید: شنیدیم و اطاعت کردیم… خداوندا، مؤمنان را بیامرز و بر کافران خشم گیرکه حمد و ستایش، سزاوار پروردگار جهانیان است.

پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم پس از انتصاب امیرمؤمنان علیه السلام از جانب حق، این آیه را که جبرئیل نازل نمود را قرائت کردند.

«الْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رضیتُ لَکُمُ الإْسْلامَ دیناً»

« امروز با اعلام ولایت و امامت علوى دینتان را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و خشنود گشتم که اسلام آیین شما باشد. »

آری به ولایت امیرالمؤمنین و فرزندانشان دین خدا کامل شده بود. على و فرزندانش یک به یک معرّفى و به پیشوایى اسلام برگزیده شدند. اینک، مردم پس از پیامبر هرگز بدون امام و پیشوا نخواهند بود تا روزى که به دست آخرین فرزند معصومش زمین مملو از عدالت و یکتاپرستى شود.

مردم دسته دسته در خیمه ‏اى با خورشید رسالت بیعت مى‏ کردند و تبریک مى‏ گفتند و سپس با ماه ولایت به عنوان امام و جانشین بعد از پیامبر و امیرالمؤمنین دست بیعت داده سلام و تهنیت خویش را تقدیم آن مولا مى‏ کردند.

حَسّان‏ بن‏ ثابت، شاعر معروف، به مبارکى این روز، اشعارى در ستایش شاه مردان سرود که در برابر پیامبر و انبوه جمعیّت خواند. در آخرین ساعات اجتماع غدیر، اتفاق عجیبی افتاد، حارث فِهْرى که از خدا خواسته بود اگر آن‏چه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مى‏ گوید از جانب خداوند است، سنگى فرود آید تا بمیرد؛سنگی از آسمان فرود آمد او در مقابل چشمان همه جان داد در برابر چشم همگان جانش را از دست داد.

در میان آن جمع کسانى بودند که هرگز به پیامبر ایمان نیاورده بودند و هرگاه سخن از وحى مى ‏آمد، مضطرب و نگران، لحظه‏ ها را شماره مى ‏کردند و در انتظار بودند تا سخن وحى به پایان برسد؛ مبادا که پیامبر از گنداب درون آنان خبر آورد و رسوایشان سازد. آنان کسانى بودند که با شور و هیجانى ساختگى دست بیعت به امام غدیر دادند؛ امّا به ‏زودى آن را فراموش کردند و مسلمان را از این نعمت بزرگ محروم ساختند.

سرانجام، مسلمانان پس از سه شبانه ‏روز توقّف در کنار آبگیر خم و دست‏یافتن به نعمت با ارزش ولایت و امامت، راهى دیار خود شدند تا پیام غدیر را براى آنان‏ که در غدیر حضور نداشتند از زبان خدا و پیامبرش نقل کنند و همه ساله غدیر را به عنوان بزرگ‏ترین عید مسلمانان جشن گیرند. آرى این خواست خدا بود که خوش‏بختى و سعادت از غدیر امیرمؤمنان به انسان‏ها رسد.

اینک که با غدیر در متن تاریخ آشنا شدیم، پس از مرورى بر آثار و کتاب‏هاى عرضه‏ شده در این موضوع، امیدواریم در جایگاه بعدى شما را با پیام و محتواى غدیر بیش‏تر آشنا کنیم.

از خداى بزرگ مى ‏طلبیم که ما را با حقیقت غدیر، این نعمت بزرگ الاهى، آشنا سازد و قدردان وجود پُربرکت امیر غدیریان قرار دهد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *