متن سخنرانی غدیر (مرحوم خراسانی در باب وجود مقدس امیرالمومنین علیه السّلام)

سخنرانی مرحوم خراسانی در باب وجود مقدس امیرالمومنین علیه السّلام

در جلد ششم و هفتم بحارالانوار ، باب خلقت حضرت خاتم الانبیا، مطالبی را که عرض می کنم خواهید دید.

شاعر میگوید : رَخش میابد همی رستم کشد

راکب و مرکب از حیث نیرو و استعداد و لیاقت باید باهم متناسب باشند. یک مرد جنگی که می خواهد به میدان برود و با دلیران جنگ کند، او قاطر لنگ که به دردش نمی خورد، او یک اسب قوی هیکل که از این کوه به ان کوه پرش کند می خواهد. بدن مرکوب (اسب) و روح راکب(سوارکار) است که باید تناسب داشته باشد.

همین گونه، خدای متعال یک روح نورانی که مشتقی از نور و عظمت خدا است، یک روح نورانی که سرچشمه انبیا و مرسلین است، برای یک بدن خاص نیز قرار داده است.

بدن ما چون با ما محشور و معاشر است، باید یک سنخیتی هم با ما داشته باشد، بدنی باشد که با چشم ما دیده شود و با دست ما لمس شود و سیری و گرسنگی و خواب و بیداری و غیره، باید داشته باشد، که متناسب با آن روح عظیمی که برآن سوار می شود باشد، یعنی یک بدن متناسب با روح ما . حال بدن ما از کجا سرچشمه میگیرد؟

ما بدنمان محصول نان و پنیر و گوشت و مرغ وغیره است که این غذا خون می شود، در بدن پدر و مادر که بعدا منی می شود و بچه در بدن مادر شکل میگیرد. این ماده بدن ماست، بدن ما مولود اغذیه این عالم و اجساد این عالم است.

اما بدن معصومین، این بدن های معمولی، نمی تواند شامل آن روح های بزرگ شود، این بدن استعداد این را ندارد که فرهنگ آن روح بزرگ را به مقام عمل برساند، این روح باید یک بدن متناسب با خودش داشته باشد، که ظرف آن شود، مثلا شربت به لیمو را در یک لیوان کریستال می ریزند نه در ظرف و کاسه کثیف و گِلی.

ارواح مقدسه ای که در بدن ها وارد می شود، همینطور است،مثلا بدن بنده، لیاقت ندارد روح بزرگ امیرالمومنین علیه السلام سوارش شود . بدن امیر المومنین بسیار بزرگتر از بدن من است، پس بدن ها و روح ها باید متناسب باشد . بدن های مقدس معصومین، ماده اش غیر از این عالم و از عالم ملکوت است.

توضیح بیشتر این که ،ما دو عالم داریم:

1- عالم ملک، همین عالم اجسام که در ان زندگی میکنیم و با چشمها میبینیم. این عالم تیرگی و ظلمت است وعالم فنا وابتذال است و در این عالم حیات معنای حقیقی ندارد ، نورانیت معنای حقیقی ندارد، عالم مرگ است .پیر مردها جوانیتان کجاست؟ مُرد؟ ماه گذشته کو؟ مرد؟ فردا کو؟ نیامده است؟ گذشته و اینده هم مرگ است.

پس حیات دنیا مرگ است، حیات دنیا لهو ولعب است، که کُنه حیات دنیا دین است وجای ظلمت وتاریکی است.

دنیا دار افتراق(جدایی) است، هر جزیی از جزء دیگرش جدا است ،دنیا دارعجز و ناتوانی است، مثلا نمرود، که یک پشه او را از پا در اورد،دنیا جایی است که بزرگترین قدرتش را، پشه ای کوچک از بین میبرد.

2 -عالم ملکوت که بر خلاف ملک است، عالم نورانیت و لطافت وثروت است، در عالم ملکوت علم و ثروت و نورانیت می جوشد. عالمی است که عالَم حیات است.

بدن های مقدسه معصومین ما از حضرت خاتم النبیا (صلی الله علیه و آله و سلم) تا وجود اعلی حضرت مهدی (عج) ،همه 14 معصوم، آن بدنی راکه حامل روح ولایتی است، آن بدن ماده ی این بزرگواران، از عالم ملکوت است که زینت علیین دارد .

مثلا حضرت زهرا (سلام الله علیها)که مادر یازده امام است و دیگر ائمه با مادرشان، سنخیت روحی و معنوی دارند، حضرت زهرا ماده بدنی اش از آن عالم است،از ملکوت است، سیب بهشتی، میوه درخت طوبی، خرما و انگور و آب کوثر که پیغمبر خورد، ماده بدن نورانی حضرت زهراست. پس بدن مقدس حضرت از این خوراکیهامنعقد شده .

جنس نقل و انتقال ائمه که از جنس نقل وانتقال ما نیست .آب بسیار عالی شیرین وگوارای لطیف را که از داخل نهرهای کثیف عبور نمیدهند، آبی که تصفیه می شود را از لوله های پاک عبورمیدهند. امیرالمومنین هم همینطور است، بدن مقدس امیرالمومنین، آن بدن اصلی که عوارض این عالم را هم در بدن ملکی گرفته، ماده اش از عالم دیگر است. آن ماده را ابوطالب خورد، ابوطالب تا مسلمان نباشد که لیاقت خوردن آن ماده را ندارد.

این مزخرفات که سنی ها میگویند که ابو طالب مسلمان نبوده چیست؟ اگر نبوده چگونه در برابر اون همه مشرکِ جاهلِ عرب، از پیامبر محافظت می کرده؟

حضرت ابوطالب مسلمان بود،از 30 سال قبل اخبار ولادت پسرش را داشت، زمانیکه پیامبر متولد شد، به ابوطالب خبر دادند که یتیم برادرت عبدالله که با ابوطالب از پدر ومادر یکی بودند( ولی با عباس نه)متولد شده است.

خبر را به فاطمه بنت اسد عیال ابوطالب دادند. حضرت ابوطالب فرمودند : خانم صبر کن، 30 سال دیگر مانند همین مولد را تو به دنیا خواهی داد با این تفاوت که این پیغمبر است و او نیست.

محال است آن ماده ملکوتی بهشتی در لقاحی که متجنس به کفر است! تناسب ظرف و مظروف لازم است.

حضرت ابوطالب روزی به زُهاد حضرت مسیح بر خورد و مثربن زُهیب که نگاهی به حضرت ابوطالب کرد وسلام و عرض ادب کرد و گفت:من از خدا خواسته ام مرا با ولی از خودش روبه رو کند، خداوند به تو فرزند ارجمندی عطا خواهد کرد که مقام شامخی خواهد داشت.

ابوطالب گفت: دلیلت چیست؟

گفت هر چه میخواهی بخواه تا من حاضر کنم.

ابوطالب گفت یک خوراک برای من حاضرکن.

و او گفت خدایا اگرمن راست میگویم و گفتارم از توست، یک خوراک برسان. و خداوند یک انار ازجنس انارهای بهشتی فرستاد و حضرت ابوطالب انار را خورد، آمد خانه با حضرت فاطمه بنت اسد همبستر شد و یک مقدار ماده بدنی امیرالمومنین تولید شد اما نه تمام ماده.

یک روزی حضرت فاطمه بنت اسد رسید خدمت پیغمبر و دید پیغمبر خرمایی میخورد که بوی آن فضا را معطر کرده.

به حضرت پیغمبر گفت: مادر (که حقیقتا در حق پیغمبر رافتهای مادرانه داشت) گفت مادر، تو خرمایی خوردی به ما نمی دهی؟

حضرت پیغمبر گفت: چشم ولی این خرما شرطی دارد، آن اینکه شهادت به یگانگی خدا واینکه من پیغمبرهستم بدهید و حضرت فاطمه بنت اسد شهادت دادند و خرما راخورد .

فاطمه بنت اسد گفت یکی از اینا هم بده برای عمویت ابوطالب،او هم به شرط قبلی یک خرما به ابوطالب داد.

حضرت ابوطالب شب آمد و دید خانه پراز بوی مشک است و فاطمه بنت اسد جریان خرما را گفت و به شرط، خرما را به حضرت ابوطالب داد، بعد همبستر شدند، تمام بدن نورانی علی ابن ابیطالب منعقد شد در رحم فاطمه بنت اسد ، البته خوراکهای دنیوی خوردند که پوسته آن خوراکها بدن دنیوی شدند که شبیه به ما هستند.

این بدنشان است ان وقت این بدن در رتبه روح ما ، روح ما دَراک است، روح ما لطیف است و هزاران درجه از نور هم لطیف تر است، بدن انها شاعر است، بدنشان نورانی است.

نورانیت روح ائمه آنقدر قوی است که دنیا استعداد تجلی اش را ندارد، این نورانیت بدنشان است، البته بدن علیین شان، امیرالمومنین هم همینطور است به محض اینکه آمد در رحم مادرشان یک نورانیتی از جبین فاطمه بنت اسد نمایان شد.

یکروزی حضرت ابوطالب امدند وبه همسرش گفت اخر فرزندمان علی یک اشوبی درمکه راه می اندازد و خانم پرسید چرا؟

حضرت ابوطالب گفت بچه میرود مکه و کفار را که میبیند بتها را عبادت می کنند، با سنگ میزند بتها را میشکند، بت پرستان که می بینند بتها شکسته شده ،عاقبت جاسوسی می گذارند ومی فهمند که کار علی است و یک جنگ و نزاعی میان قبایلمان در میگیرد.

وقتی ایشان این را گفتند فاطمه بنت اسد گفتند: وقتی این بچه در رحم من بود، من میرفتم خانه کعبه عبادت کنم، وقتی تصادفا نزدیک یک بتی میشدم، دلم به درد میامد و وقتی از بتها دور میشدم دلم خوب میشد.( اینها را علامه مجلسی در جلد 9 بحارالانوار نوشته )

یکی از دعاهای عجیب این است : الذی لم یشرک با لله

علی بن ابیطالب یک صفت خاص دارد که خدا را به ان صفت خواندن کمتر میشود که رد کنند و اجابت نکنند.

علی از ان اولی که قدم به رحم مادرگذاشت و طیبت علیینش تا وقتی که شمس القمر شد، آنی و کمتر از لحظه ای شرک به خدا نیاورد، حتی در رحم مادر، بدن علی بن ابیطالب این بدن است . روزی یک حکیم یونانی امد خدمت حضرت امیر در زمان خلافتش گفت یا امیرالمومنین من یک دوایی دارم که هر کس یک نخود ان را بخورد تقویت میشود اما بیشترش مضر است.

اجازه بده یک نخود به شما بدهم که رنگتان زرد شده است، خوردن امیرالمومنین همان وعرق به پیشانی حضرت همان، حکیم ترسید که حضرت از دنیا برود، مضطرب شد، حضرت امیر فرمود مضطرب نشو، هیچ اثری اینها در من ندارد .

اینها مال بدن علیین انهاست، وقتی می خواهند پرده را بردارند، از بدن خودشان اثاری را که خارق العاده است نمایان میشوند واکثرا این پرده مادیت را بر نمیدارد تا خلق امتحان شوند وگاهی پرده را بر میدارند برای قدرت نماییشان .

این بدن سقوط اولیه اش باید در خانه کعبه باشد، خانه کعبه که شکافته شد، مادرش رفت توی خانه کعبه و علی متولد شد، در محل طیب و طاهر، در جایی که منسوب به خود خداست که بیت الله است .

سالی که امیرالمومنیین متولد شد که سال سی ام ولادت پیغمبر بود، پیامبر فرمود: این سال برای من سال خیر و برکت است، سال ولادت پسر عم من امیرالمومنین است و الطاف غیبی از زیر و بالا به گوش من رسید تا قبل از این سال نداهای غیبی به گوش من نمیرسید و بدلیل ولادت پسر عم من خیری به روی من باز شده.

و در جای دیگر پیامبر فرمودند امشب به برکت ولادت این مولود نداهای غیبی به من رسید برای پیغمبر ولادت امیرالمومنین خیرو برکت است چه برسد به امت.

از ولادت امیرالمومنین کلید غیب باز شد، قبل از ولادت امیرالمومنین قصه کوه حرا نبود، به برکت ولادت علی بن ابی طالب، پیامبر راه کوه حرا را می گرفت ومیرفت انجا و حالت خلصه برای حضرت پیدا میشد .

حالت خلصه و مراقبه برای حضرت پیدا میشد اما نه زیر دست درویش و قطب و از طریق چله نشینی حال تضرع به خدا و توحید از انشب برای پیامبر ما باز شد تا ده سال بعد که مبعوث به رسالت علنی شد و همین علی وقتی متولد شد اولین صورتی که دید صورت مقدس پیغمبر بود اول کسی که بدن علی را گرفت پیغمبر بود .

پیغمبر شیر به دهان علی میکرد .پیغمبر در مهد علی را می خواباند و لالایی میگفت وعلی بن ابیطالب را اهسته اهسته راه می برد، پیغمبر برای علی از پدر مهربانتر بود، از مادر بیشتر به علی رسیدگی میکرد .

علی روی دوش پیغمبر بود و وقتی بزرگتر شد علی را به کوه حرا میبرد، چرا که بایستی موسسه رسالت ختمیه را علی به دوش بگیرد .

از اول ولادتش علی را برای این کارمهیا میکرد و به اسرار غیبیه علی را اشنا کرد و فرمود: علی هر چه را من میبینم تو هم می بینی هر چه را که من میشنوم تو هم میشنوی، جز این که من پیامبرم و تو جانشینم.

حالا این علی باید جانشین پیغمبر باشد یا انکه 26 سال بت می پرستید؟ خلیفه اولی را پیغمبر با خودش به غار بُرد، برای این بود که اگر در مدینه باشد به همه می گوید که پیامبر کجا رفته است؟

خود خدا می گوید “لاینال عهدی للظالمین” و در جای دیگر” ان الشرک لظلم عظیم”، عهد من به ظالمین نمی رسد و همانا شرک ظلم بزرگی است.

علی را رها کردند و به مشرک چسبیدند، حال امت اسلام به کجا رسیده؟

خداوندا مهدی ما را برسان که زمین با حکومت اوست که به حیات واقعی خودش می رسد. انشاءا…

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *