سال ها…

سال ها...

 

بر در این خانه تنهایی دل
سالهاست منتظرم
در پس این کوچه های شهر غریب
سالهاست حرفی از آمدنت دیگر نیست
ای سراپا همه نور
ای شکوه هستی
من و این پنجره بسته به نور
من و این چشمهای دوخته بر راه، صبور
من و این اشک های پر از صفا
چه غریبم در این شهر پر از رنگ دریا
ای همه هستی و نور
من و این کوچه و این شهر غریب منتظریم
الهام السادات کاظمی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *