دلتنگی های گاه گاه

دلتنگی های گاه گاه

گاهی حتی به وقت عید هم دلتنگی و دلگیر…

دلتنگی برای کسی که درمانت در دست های اوست

التیام تمام زخم هایت در نگاه مهربان و پدرانه اوست

مسکن همه دردهایت دست عنایت اوست

مرهم تمام جراحات عمیق و سطحی ات آغوش پر از مهر و محبت اوست

آآآه…

امان از وقتی که از درد به خود بپیچی و نوش داروی تو در دستان کسی باشد که رفته، که نیست، که غایب است، که هست و چشمان بی فروغت او را نمی بیند.

که به او دسترسی نداری

او را نداری زمانی که محتاجی

یا صاحب الزمان… اکنون دلم در محتاجترین زمان ممکن بسر می برد که

شما را ببیند

صدایتان را بشنود

نگاه مهربانتان را بفهمد

دستان گرم و پر محبتت را حس کند

عنایت پدرانه ات را لمس کند

پرستاری بی دریغت از دل لرزان و قلب خسته ام را …

جراحاتم بس عمیق است و پر از آه

دردهایم جانکاه است

زخم هایم بی مرهم است

شاید اگر دیر بیایی به بالینم همین اندک خونی هم که در رگ های منِ حَیِّ رو به موت است از دست برود

خونریزی عمیق را باید سریعا رسیدگی کرد تا مانع مرگ شود

قطعا بلاهای این زمانه روح و روان و جسمم را به جراحات عمیق کشانده

مددی کن یا صاحب الزمان

مددی کن یا بقیه الله

مددی کن یابن الحیدر

مددی کن ……… یابن الزهرا

ای پسر فاطمه… به دادمان برس که مردیم از عیدهای فطر و قربان بی حضور شما،

که بدترین شکنجه است محرومیت از شما،

بدترین درد است فطر و قربان گذراندن در غیاب صاحب اصلی این اعیاد.

پس تا وقتی بیایی فریاد میکنم :

اللهم انا نشکوا الیک فقد نبینا و غیبه ولینا و کثره عدونا و قله عددنا و شده الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا

اللهم عجل لولیک الفرج

فهیمه هنرمندی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *