آخرین تسبیح های نفس

آخرین تسبیح های نفس

هر دم مضطربانه به ساعت نگاه می کنم…

نفس هایم را کوتاه ترکرده و با تعداد بیشتری تنفس می کنم

این آخرین تسبیح های نفس کشیدن است

همه ی دعاهایم را در سبد اجابت وعده داده شده قرار می دهم و به درگاه باریتعالی عرضه می دارم…

زیر لب می‌گویم کاش همه اعمالم را در این ماه انجام می دادم زیرا به قبولی آن اطمینان دارم…

آخرین ساعات است و همه در انتظار اعلام عید…

من اما چون مصیبت زده ای، دل در دلم نیست

چقدر این دقایق تلخ است که میدانی میهمان از جان عزیزترت بعد از یک ماه انس و همنشینی شبانه روزی، حالا بار سفر بسته و عزم رفتن دارد…

دلت می خواهد به پایش بیفتی و او را از رفتن منصرف کنی…

دلت می خواهد چمدانش را که پر از فضائل است بگیری و عاجزانه التماس کنی برای ماندن…

دلت می خواهد بگویی با رفتنت :

جمع می شود سفره های افطار و سحر با آن همه برکاتش و هنگام اذان مغرب و صبح تو میمانی و یک دنیا حسرت…

دلت می خواهد فریاد بزنی نرو، شیاطین را ببین که انتظار فردا را می کشند تا رها گردند از غل و زنجیر…

دلت میخواهد با او نجوا کنی:

که بعد از رفتنت دیگر در کدام سحرگاهان ابو حمزه زمزمه کنم…

دیگر کدام شامگاهان افتتاح بخوانم برای فتح و گشایش در کار امامم…

دلت میخواهد این خوان گسترده و این بار عام خدای متعال تا ابد جاری باشد…

اما…!!!…

اما او عزمش را جزم کرده برای رفتن…

یاد فردای بدون او دلت را می آشوبد و این آشوب دل به دست های لرزانت منتقل می گردد…

و زیر لب زمزمه میکنی کاش می شد نروی…

و بغض مانده در گلو به همراه قطرات داغ اشک فراق، طوفانی در وجودت بر پا می کند…

اینک تو هستی و این لحظات پایانی…

و صدایی که عید رسیده را تبریک می گوید…

و شادی و سرور همگان…

و تبریکات رد و بدل شده بین مردم

تو اما آرام با اشکهای روان، صحیفه را به دست می گیری و به کنج خلوتی رفته و با ماه صیام، این ضیافت الله از لسان معصوم وداع می کنی

ومی اندیشی کاش این آخرین رمضان غیبت باشد…

آرزو که محال نیست کاش نماز عیدمان را به امامت یگانه ی دوران، امیر عالم هستی اقامه کنیم

پس مثل همیشه میگویی :

اللهم عجل لولیک الفرج

اعظم سادات هاشمی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *