دیده ی قابل

دیده ی قابل

 

آخر ای شمس امید من ز چهره پرده وا کن
روشن از نور جمالِ انوَرَت ارض و سما کن
من نمی دانم نصیب من شود درک حضورت؟
تا رسَم من بر وصالت از برای من دعا کن
زندگی بی روی تو از بهر من باشد جهنم
ای بهشت من در جنّت به روی من و تو وا کن
تا رسد بر گوش عالم آن صدای دلربایت
تکیه بر رکن یمانی ای ولی کبریا کن
نِه قدم بر بام کعبه چون خلیل الله وانگه
یاوران با وفای خویشتن را هم صدا کن
حق و باطل را تو می باید جدا از هم نمایی
حق و باطل را بیا از یکدگر مولا جدا کن
دیده ی ما گر نباشد قابل دیدار رویت
لطف کن یابن الحسن یک دیده ی قابل عطا کن

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *