دلتنگ دیدار رسول الله

حضرت علی اکبر

 

چهره بنما علی جان که سخت دلتنگ دیدار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هستم…
اندکی راه برو در پیشم تا سیر نگاه کنم قد و بالایت را…
اذان بگو تا تمام ماذنه ها برای همیشه آوایت را تکرار کند…
آرام جان بابا، می دانم در این جنگ نابرابر،تا ساعتی دیگر، هیچ چیز برایم باقی نمی گذارند و داغت بر دلم سوزی می نشاند نگفتنی…
از همان لحظه که اذن رفتن گرفتی، خویش را آماده کرده بودم برای این مصیبت…
اما شنیدن کجا و دیدن…!!!
و چه عظیم است این مصیبت…
با خود عهد کرده بودم اگر خدا هزار پسر به من‌عنایت کند همه را علی بنامم و حالا همه دشت مملو از علی شده، اربا اربایت کردند و مقطع الاعضاء…
کجا بجویمت که نباشی، تکثیر شده ای در صحرای پر بلای کربلا…
و چون برای آخرین بار مرا خواندی خود را به بالینت رساندم،،،
آه آه آه که چه دیدم…
و دیگر توان روی پا ایستادن نداشتم که بر روی زانو به کنارت امدم…
لخته های خون را از دهانت بیرون کشیدم‌تا یک بار دیگر صدای زیبایت را بشنوم…
علی جان : علی الدنیابعدک العفا
و باور این داغ را تنها دستان مهربان عمه جان زینب برایم مهیا کرد که با حضورش منِ بی خود شده را به خود آورد…
و با کمری خم شده برخاسته و ندا دادم:
جوانان بنی هاشم بیاید…

الحقیر هاشمی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *