حضور در جمعه منتظر

حضور در جمعه منتظرر

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

بس جمعه که در فصل تو افسرد
بس خنده آدینه که پژمرد
پروانه چه بسیار در پای تو ای شمع
خندید و ندانست که اقبال سحر مرد
مهدی جان !
ایام را به عشق وصال، در روز جمعه‌ای سپری می‌نمایم چرا که چشم به راه عزیزی هستم؛
گویا فراموش شده که :
مادرانمان ما را در روزگار غریب به دنیا آورده و در کاممان حلاوت حضور و ظهور ریخته‌اند، پدرانمان هر صبح آدینه دستان دعای ما را در میان انگشتان اجابت خود می‌گرفتند و در کوچه باغ‌های نیایش به ندبه می‌بردند و چونان هوش از سر برده، ندبه سر می‌دادند که أین‌الحسن و أین‌الحسین، آه که فقط تویی که خونخواه آن‌هایی، یا‌لثارات‌الحسین! أین‌الشموس‌الطالعه، أین‌الاقمار‌المنیره… به خدا قلبم دیگر نمی‌تپد انگار دیگر تحملی نیست از نبود تو!
أین بقیه‌الله‌التی‌لا‌تخلو‌من‌العتره‌الهادیه… آه که دیگر طاقتی نیست.
أین‌بن‌النبی‌المصطفی و‌ابن‌علی‌المرتضی و‌ابن‌خدیجه‌الغراء و‌ابن‌فاطمه‌الکبری
من گواهی می‌دهم که تو از این خاندان با کرامت هستی پس کجایی؟
بِاَبی اَنْتَ وَ أمی وَ نَفْسی لَکَ الوِقاء وَ الحِمی
به خدا که حضور توست که ما را هنوز سر پا نگه داشته و طاقتمان را طاق نکرده.
بزرگان، نخستین حرفی که در گوش ما می‌خواندند، دل واژه‌های مهر با خورشید سپهر بود. براستی که این کوه میان ما و او غروب افکنده است.
.
خدایا در کنار کدامین برکه بنشینم، تا مگر ماه رُخسارش در او بتابد؟ تا مگر من ذوب حضور او شوم؟
صبح جمعه، انگار خورشید نیز به عشق فرج طلوع می‌نماید، تمام کائنات در انتظارند…
بار الها تا به کی امید که ما از آن‌ها نباشیم آنانکه تو را انتظار نمی‌کشند، دل ندارند؛
جمعه‌ها را به انتظار بنشینم و چشم به راه تا غروب جمعه؟
آنان که تو را انتظار نمی‌کشند، دل ندارند؛
آنان که حضور تو را تجربه نمی‌نمایند حس بودن ندارند؛
و آنان که از شمیم فرج تو، چون گل نمی‌شکفند، سنگ‌های بی‌صلابتند.
امید که ما از آن‌ها نباشیم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *