جمعه امید

جمعه امید

 

صلی الله علیک یا صاحب الزمان

مولای من غروب جمعه، بی تو چه دلگیر است؛باز جمعه ای دیگر آمد و تو نیامدی و چشمان منتظر مشتاقانت، با دیده حسرت به راهت دوخته شد تا جمعه ای دیگر.
صبح جمعه چشمان منتظران اشکبار است، اما اشکی که با شوق همراه است با آرزو با امید؛با هزاران امید
اشک می ریزیم تا با آب دیدگان، چشمانمان غسل زیارت کنند. باشد که لیاقت دیدن روی عزیز زهرا سلام ا…علیها را، داشته باشد.
اشک می ریزیم اما به این امید که تو بیایی و دست نوازشگر خود را بر سر پیشانیمان بکشی و اشک یتیمی را از رخسارمان، با سر انگشتان مهربان خود پاک کنی؛ ای مهربانترین ؛ ای پدر….
ندبه های صبح جمعه از فراق روی تست
دیده منتظران یعقوب شمیم بوی توست
لیله القدری و چون لیلی به ناز بنشسته ای
قلب هر شیعه، چنان مجنون محو کوی تست
مولای من عصر جمعه شد و چشمان منتظران هنوز گریان است و اشک می ریزد اما اشکی داغ ازآتش فراقت؛ سوزان از هجر روی تو و ما باز دیده حسرت به راهت می دوزیم تا جمعه ای دیگر…..
نومید زلطف حق نی ام من درمانده و مستحق نی ام من
من منتظرم، منتظر او وامانده ز فیض حق نی ام من
گر ناله کنم ز داغ هجران چون ناله هق هق نم ام من

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *