تک سوار عرصه عدل شعر

تک سوار عرصه عدل شعر

 

ای آنکه درهای بسته بدست تو وا شود
با عطر وجود تو دلم آشنا شود
خورشید عالمی به پس ابر تیرگی
.با من بگو که کی شب ظلمت فنا شود
زندانی تباربلاییم در زمین
.وقتی بریده عشق سرش از قفا شود
باران سبز معجز موسی دم مسیح
شاید که با وجود تو شوری به پا شود
گفتم به سالکی که ره عشق جز غم است
گفتا که این همی ره پر شور ما شود
ای تک سوار عرصه عدل خدا بیا
تا با ظهورت این همه غمها دوا شود
الهام السادات کاظمی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *