تمام عالم به فدایت

حضزت زینب سلام الله علیها

 

مادر در گوششان رمز عبور را زمزمه کرد و راهی شدند به سوی دایی جانشان…
و چه کار ساز بود این نام مقدس، که حسین علیه السلام با شنیدن اسم مادر، دیگر نتوانست مقاومت کند و راضی شد به رفتن دو دسته گل خواهر به سوی کارزار…
و زینب، این کوه صبر حتی از چادر بیرون نیامد برای بدرقه، همه ی وداع های جانسوز در داخل خیمه صورت گرفت، مبادا برادر شرمنده گردد…
اصلا تمام عالم به فدایت برادر جان، این دو نونهال که قابل نیستند
عمری آنها را پروریدم برای همین لحظه…
و صدای چکاچک شمشیرها و شیهه ی اسبان و هیاهوی نبرد…
گوشه ی خیمه را کنار زد و دید جان جانانش، عزیز برادرش را که با خود می آورد، گلهای پرپر اهدایی اش را…
و باز هم بیرون نرفت تا رسم وفاداری را بجا آورد و غباری بر دل برادر ننشیند
و با خدای خویش مناجات می کرد که یا رب این قربانی ها را از زینب بپذیر…
و با خود اندیشید: دختر شهید بودم، خواهر شهید بودم و اکنون افتخار تمام شد و مادر شهید هم گشتم…
یا رب راضیم به رضای تو…

الحقیر هاشمی

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *