امید حیات

امید حیات

 

به یاد حضرت علی اکبر علیه السلام

تا کفن بر قد و بالایِ رسایت کردم

سوختم وز دل و، پُر درد دعایت کردم

آخرین توشه ام از عمرِ تو این بود علی

که غم انگیز نگاهی ز قَفایت کردم

تو زمن آب طلب کردی و من سوزی

که چرا تشنه لب از خویش جدایت کردم

گر کمی آب نبودم، که رسانم به لبت

داشتم اشکی و ایثار به پایت کردم

نگشودی لب خود، هر چه ترا بوسیدم

نشنیدم سخنی، هر چه صدایت کردم

پدرت را نَبوَد بعد تو امید حیات

جان من بودی و تقدیم خدایت کردم

یارب این دشت بلا، این من و این اکبر من

هر چه را داشتم ای دوست فدایت کردم

آن خلیلم که ذبیحم نکند فدیه قبول

وین ذبیحی است که قربان به منایت کردم

ای مؤید چو ترا بنده مخلص دیدم

دگر از بندگی غیر رهایت کردم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *