” الشّام، الشّام، الشّام”

الشّام، الشّام، الشّام

 

الشام الشام الشام…”

در آفتاب سوزان آن دشت پر بلا، بر بدن تبدارت قل جامعه زدند و آهن تفتیده و زنجیر ها تن رنجورت را داغ تر می کرد

بگذریم از داغی که بر دلت نهادند در یک روز از صبح تا غروب، که هرگز التیام نمی یابد…

و چه گذشت بر این کاروان در راه و در منازل و پشت دروازه ها و بازارها و آتش روی سرتان و مجالس شراب و…

و چه دیدید که فرمودید

” الشام الشام الشام…”

و بعد از گذشت سالها، این مردمی که چه زود همه چیز را فراموش می کنند، به شما اعتراض کردند: تا کی می خواهی گریه کنی؟

و جوابی که ماندگار شد در تاریخ:

و فرمودید: یعقوب فقط یک پسر گم کرد و نمی دانست زنده است یا مرده انقدر گریست که چشمانش سفید شد، پس چه انتظاری است از من که دیدم عزیزترین های خدا را پیش چشمم سر بریدند و غارت کرده و به اسارت بردند،به خدا که تا زنده ام اشکم جاریست…

غصه نخورید آقای مظلوم، زینت عبادت کنندگان، سید سجده کنان، امام غریبم…

از سرزنش مردم مدینه دلگیر نشوید، این مردم به شکوه از خوبان عادت دارند، اینها فرزندان همان مردمی هستند که به مادرتان زهرای اطهر سلام الله علیها اعتراض کردند و اول مظلوم تاریخ مولای ما امیرالمومنین علیه السلام عرض کردند:

” به زهرا بگو یا شب گریه کند و روز آرام بگیرد و یا روز گریه کند شب آرام بگیرد ما از دست گریه های زهرا خسته شدیم ”

و شما خاندانی هستید که همه چیز را از مادر به ارث برده اید، غصب حقوق، آتش زدن، شهادت و حتی گریه هایتان را

و همه ی بیم دشمن از همین گریه ها و اشک هاست که دودمانشان را بر باد داده و خواهد داد…

گریه کن امام مهربانم

گریه کن و در میان گریه هایت فرج مولای ما آخر الزمانی ها را از خدا بخواه

همو که منتقم خون های به ما حق ریخته است

اللهم عجل لولیک الفرج

السلام علیک یا سیدالساجدین

الحقیر هاشمی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *