اقیانوسی به وسعت ازل

اقیانوسی به وسعت ازل

 

یک روز دلم به جشنِ مولا علیه‏السلام می‏رفت

در عیدِ غدیرِ خُم به صحرا می‏رفت

هر کوه که در برابر می‏دیدم

چون دستِ علی علیه‏السلام بود که بالا می‏رفت

غدیر، برکه نیست؛ دریایی است که از دلش، اقیانوسی به وسعتِ ازل و ابد وَ به عمقِ تاریخِ درد، سر برآورده است.

غدیر، سر آغاز رسالتِ آسمانی تمام پیامبران خداست.

درختِ دین، در غدیر است که سر به ملکوت می‏ساید.

امامتِ دوازده خورشید، در روشنِ چشم‏های غدیر، طلوع کرده است.

اینک، دستِ تمامتِ اسلام است که بالا می‏رود.

اینک، دستِ نورانیِ قرآنِ ناطق است که تا عرش خدا اوج می‏گیرد.

اینک، زمین است که به آسمان می‏بالَد

اینک، خورشید است که بر تابشِ خود بر علی علیه‏السلام ، به زمین فخر می‏کند.

و اینک این کلماتِ آسمانی، از ملکوتِ کلامِ پیامبر صلی الله علیه و آله منتشر می‏شود که:

«هر که را من مولا و سرپرستِ اویم، پس علی علیه‏السلام نیز مولا و سرپرست اوست؛ خدایا! دوست بدار هر که او را دست بدارد و دشمن بدار هر که او را دشمن بدارد».

علی علیه‏السلام ، آن نورِ اَزَلی است که پیش از آفرینشِ جهان، در رگانِ هستی، جاری بود.

علی علیه‏السلام ، آن هدایت‏کننده بزرگِ بهشت است که اگر دست‏های بیعت، با او راستین بودند، کام زمین، در عطش عدالت نمی‏سوخت.

اگر جهان، قدر غدیر را می‏دانست، اکنون آسمان‏ها آرزو می‏کردند که ای کاش لحظه‏ای به جای این کُره خاکی باشند!

هجدهم ذیحجه سالِ دهمِ هجری، روزی‏ست که هستی، تمامتِ خود را به غدیر بخشید

روزبه فروتن پی

*************

سلام بر صاحب غدیر

سلام بر غدیر. سلام بر صاحب غدیر. سلام بر تو ای علی، ای تجلی‏گاه صفات الهی، ای شگفتی آفرینش. دست‏های مهربان و پر صلابت توست که آسمان را برپا داشته است. خلقت به حضور حجّت است که می‏گردد. زمین اگر ماندن را تاب آورده است، به امید آمدن فرزند خلف توست. غدیری که به یمن وجود تو جاری شد، هنوز و تا همیشه ی تاریخ، می‏جوشد و پیش می‏رود و به زلالیِ خود تاریکی همه ی فتنه‏ها و غفلت‏ها را از چهره امّت اسلامی می‏شوید. ولایت تو یا علی ریسمان نجات ماست. ما را دریاب که سینه‏ مان از عشق تو لبریز است و خونمان به دوستی تو در رگ‏ها می‏چرخد، یا علی

*******************

بارش رحمت الهی

امروز روز ولایت است، امروز سوسن‏ها و نسترن‏های بوستان اسلامی دست‏های گرم و مهربان باغبان را با تمام وجودحس می‏کنند. باغْ امروز باغبانی تازه یافت و نه یک باغبان، که باغبانانی مهربان تا همیشه ی تاریخ؛ چرا که ریسمان ولایت تا ابد ناگسستنی است. امروز روز ولایت است و ما امروز به سپاس گزاریِ خدا می‏ایستیم و به قدردانی او روزه می‏گیریم و سجده شکر به جا می‏آوریم. خداوندا، تو را سپاس بر فرستادن کامل‏ترین دین و سرشارترین نعمت. تو را سپاس بر بارش رضایت‏مندی‏ات بر ما و تو را سپاس بر جاری کردن زلال ولایت در دل‏های ما

*************************

سال ها صبر و سکوت

صحرا در پوست خویش نمی‏گنجد. برکه اشک شوق می‏ریزد و جریان اشتیاقش را موج می‏زند. دست‏های آفتاب و ماه در هم فرو می‏رود، آسمان از شوق، دستی بر پیشانی می‏کشد. ستاره‏ها بر مدار دست‏های قد کشیده می‏چرخند، بهار پشت پنجره‏ها دف می‏گیرد. بهار پشت پنجره‏ها ایستاده است، کل می‏کشد و دست می‏افشاند.

تبریک می‏گویند و با برق چشم‏های کینه‏توزشان خنجرهای کهنه دشمنی را تیز می‏کنند. نگاه می‏کنند و در زوایای شب، به دنبال روزنه‏ای می‏گردند تا خشم دیر سالشان را فریاد بزنند. هم‏چنان دست‏های آفتاب و ماه در هم فرو رفته است و در آسمان می‏درخشد، هم‏چنان کوهی از صبر زیر بار سال‏ها نامردمی، آن چنان استوار ایستاده است که پژواک صدایش را آسمان نیز می‏شنود.

درهای بسته تاریخ نعره می‏زنند و سر بر قفل‏های زنگ زده می‏کوبند. صحرا دو زانو نشسته و پلک‏های حیرت خویش را آن چنان گشوده که از چشم‏هایش خورشید مذاب جاری است. صدای زنگ شتران مست، صحرا را می‏لرزاند. همهمه‏ها فروکش می‏کند؛ قافله زیر سایه خورشید نفس تازه می‏کند؛ ریگزارهای سوخته بوی حادثه‏ای شگفت می‏دهند و این در دست‏های به هم پیوسته آفتاب و ماه تکمیل می‏شود. دست‏ها پیش می‏آیند، تبریک می‏گویند. دست‏ها می‏کوشند تا به آسمان برسند. دست‏ها در زیر آستین خویش، نفاق می‏پرورانند. دست‏ها دست‏های شیطانی است که در مشت، حنجر می‏فشرد.

چشم‏ها لبخند می‏زنند، نظاره می‏کنند و فراموش می‏کنند. چشم‏ها پلک می‏زنند و خواب آشوب‏انگیزِ سال‏ها کفر خویش را مزمزه می‏کنند. چشم‏ها آن‏چه می‏بینند، کتمان می‏کنند، هم‏چنان ملائک بر تف ریگزارها بال گسترده‏اند، دست‏های آفتاب و ماه در هم می‏پیچد و تا آسمان هفتم قد می‏کشد؛ حادثه اتّفاق می‏افتد و آن سوتر سال‏ها صبر و سکوت در حنجره ماه نطفه می‏بندد

حمیده رضایی

************************

بایستید دین کامل شد

بایستید که آفتاب، روشن شدن ستاره‏ای بی‏بدیل را مژده خواهد داد!بایستید که امروز، نعمت تمام می‏شود و دین کامل… و ایستادند؛ در کنار برکه‏ای که رسالت اقیانوس، در نگاهش می‏تپد. دست فاتح خیبر بالا می‏رود و آوایی در فضا می‏پیچد: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»

همه جا را چراغانی کنید

ای مردمان کوچه ی تاریخ! زمان را چراغانی کنید؛ نکند حافظه تاریخ کم شود! نکند خبر امامت ابوتراب، لای ورق‏های تاریخ، خاک بخورد! همه جا را چراغانی کنید؛ هر چراغی که به شکرانه برمی‏افروزید، آیه‏ای از حقانیت علی خواهد شد.

خداوند دین را با علی علیه السلام کامل کرد

دین، چیزی کم داشت و فاصله‏اش تا کامل شدن، علی علیه‏السلام بود…

وقتی دستان محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و علی علیه‏السلام در آسمان اوج گرفت و به هم رسید، برکه کم‏جان غدیر، اشک شوق جاری کرد. غدیر، همه ی همهمه‏ها را می‏شنید: «بیعت می‏کنیم با دل‏های خود و جان‏های خود و دست و زبان خود…»

گیسوان بلند نخلستان‏ها در هوای علی علیه‏السلام وزیدن گرفت. گل از روی گل شکفت و دل‏های خسته و بی‏رمق روزگار، سرشار از شادمانی شد.

شهلا خدیوی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *