قرآن و زندگی (15)

باسمه تعالی و بذکر ولیه

قرآن و زندگی، قسمت پانزدهم:

آیه راسخون

این آیه نیز از نصوص امامت به شمار می‌رود. «لیکن دانشمندان و راسخان در علم، آنها به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل گردیده است، ایمان می آورند.» (لَکِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ)1

عبارت راسخون در علم به معنای دانشمندان و صاحب نظران و ثابت قدمان در علم و دانش است. در آیه دیگر، راسخون در علم، کسانی معرفی شده‌اند که دانش تاویل قرآن را می‌دانند و قادرند متشابهات قرآن را به محکمات آن تاویل نمایند: «و تاویل آن را جز خدا و راسخان در علم نمی‌دانند و آنان (راسخان در علم) می گوید: ما به آن (قرآن) ایمان آوردیم؛ تمامی آن از نزد خداست و این حقیقت را جز اندیشمندان متذکر نمی شوند.» (وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ)2

اگر چه در نگاه اول، عبارت راسخون در علم، همه دانشمندان قرآنی را شامل شود، اما پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیه السلام) مصداق اصلی آن به شمار می روند.

مفسران و محدّثان، در کتبی چون تفسیر برهان و نورالثقلین و کتاب کافی و … درباره این دو آیه نقل کرده اند که پیامبر و اوصیای او، مصداق اعظم راسخان در علم قرآن بوده اند. از جمله آنها دو روایت است از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام):

«پیامبر خدا بزرگترین راسخان در علم بود و تمام آنچه را که خداوند بر او نازل کرده بود، از تاویل و تنزیل قرآن می دانست؛ خداوند هرگز چیزی بر او نازل نکرد که تاویل آن را به او تعلیم نکند و اوصیای وی همه اینها را می دانستند.»3

امام صادق (علیه السلام) هم فرمود: «به راستی که خداوند رسول خود را از تاویل و تفسیر آیات قرآن آگاه ساخت و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هم، آنان را به علی (علیه السلام) آموخت و سوگند به خدا که علی (علیه السلام) ما را از تاویل و تفسیر همه آیات الهی آگاه کرد.»4

چنانکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «”مسئولیت” این دین را در هر قرنی مردانی عادل به دوش می گیرند و تاویل های نابجای فسادکاران را از ساحت آن میزدایند.»5

امام صادق (علیه السلام) هم چنین فرمود: «ما از راسخان در علم هستیم و به تاویل قرآن آگاهیم.»6

در عالم اسلام نیز بعد از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) هیچکس از جهت علم و دانش همتای امیرمومنان علی (علیه السلام) و ائمه معصومین (علیهم السلام) در فهم قرآن و تسلّط بر علوم آن نبوده است. خود آن حضرت در نهج البلاغه می فرماید: «کجایند کسانی که گمان کرده اند راسخان در علم، آنهایند نه ما؟! آنها دروغ می‌گویند و به حق ما تجاوز می کنند. خداوند، ما را بالا برده و آنها را پست کرده است و به ما بخشیده و آنها را محروم ساخته است و ما را داخل کرده و آنها را بیرون برده است. در پرتو وجود ماست که هدایت ارمغان می شود و پرده از نابینایی بر گرفته می‌شود.»7

در مقابل در مکتب خلفا هیچ چیز جز فقر علمی وجود نداشته و خود آنها به این فقر اعتراف نموده اند، با عباراتی چون این سخن ابوبکر: «مرا رها کنید که من بهترین شما نیستم» (اقیلونی ولست بخیرکم)8 و این سخنان عمر: «تمام مردم فقیه ترند از عمر، حتی پرده نشینان در خانه» (کل الناس افقه من عُمَر حتی المخدّرات فی البیوت)9 و «اگر علی نبود، عمر هلاک می شد» (لو لا علی لهلک عمر)10 و «پناه میبرم به خدا از اینکه در مشکلی قرار گیرم که علی آنجا نباشد» (اعوذ بالله من معضله لیس لها ابوحسن)11  و عثمان که حتی آیه مربوط به باز گرفتن از شیر را در مورد زنان نمی دانست و می‌خواست زنی از قبیله جهینه را سنگسار کند.12

حال انصاف دهید چگونه چنین افرادی می‌توانند از راسخان در علم باشند؟

ویژگی های برجسته امیرمومنان علی (علیه السلام) به عنوان مبیّن و مفسّر بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر هیچ کس پوشیده نیست. نهج البلاغه او نشان می دهد علم و ایمان با گوشت و خون او آمیخته است. صفات پیامبر در او متجلّی است، همانطور که پیامبر به او فرمود: «تو در خلقت و اخلاق شبیه من هستی و تو از همان درختی هستی که من از آن درخت هستم.»13

او بر اساس آیه مباهله جان پیامبر است.14

جایگاه او نسبت به پیامبر، همچون جایگاه هارون نسبت به موسی است.15

او یکی از افراد آیه تطهیر است.16

او کسی است که فرمود: (سلونی قبل أن تفقدونی) هرچه می خواهید از من بپرسید، قبل از آنکه مرا از دست بدهید.17

کسی که معیار حق است و حق با او سنجیده می شود.18

کسی که دشمنی با او موجب کفر و نفاق است، کسی که با قرآن است و هرگز از آن جدا  نمی شود.19

کسی که پیامبر درباره او فرمود: «علی بهترین امت من و داناترین آنها و با فضیلت ترین آنها از لحاظ بردباری است20 و علی بهترین کسی است که پس از خودم او را (برای پیشوایی امت) می گذارم.»21

 

 

آیه تطهیر

مهمترین آیه ای که بر عصمت اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله) از هرگونه گناه و اشتباه دلالت می کند و آنان را شایسته مقام امامت می گرداند، آیه تطهیر است. زیرا کسانی شایسته خلافت پیامبر و امامت مسلمانان هستند که به ضمانت خداوند، معصوم از گناه و خطا باشند.

«همانا خداوند می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و شما را کامل و تمام، پاک و مطهر می سازد.» (إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَیتِ وَیُطَهِّرَکُم تَطهیرًا)22 آیه تطهیر گویای فضیلتی بی نظیر برای اهل بیت است و هیچ کس دیگری را یارای رسیدن به این مقام نیست. ائمه همواره به این آیه مباهات کرده و آنرا دلیل حقانیّت خود بیان می نمودند.

امیرمومنان علی )علیه السلام( در روز شورا با توجه به این آیه فرمود: «شما را به خدا قسم می دهم، آیا در میان شما کسی هست که آیه تطهیر درباره او نازل شده باشد، آن هنگام که پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) من، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) را زیر عبای خیبری گرد آورد و گفت: خدایا این ها اهل بیت من هستند، پس رجس و پلیدی را از ایشان دور، و پاک و مطهّرشان گردان. اعضای شورا همگی جواب دادند: نه!»23

امام مجتبی (علیه السلام) نیز پس از صلح تحمیلی با طاغوت شام، در سخنرانی خود در حضور معاویه ضمن برشماری فضایل و کمالات خاندان خود، به آیه تطهیر که در شان خاندان او نازل شده، اشاره کرده است.24

آیه تطهیر را بزرگان اهل سنت به طُرُق مختلف نقل کرده اند: پیامبر (صلی الله علیه و آله)، علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را در کنار خویش و در زیر یک بالاپوش و عبا گرد آورده و آیه تطهیر را درباره آنها تلاوت می کند.25

بر اساس این روایات پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در روزهای زیادی آن هم هنگام نماز که ازدحام زیاد بوده، به در خانه حضرت علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) می آمد و این چهار نفر را به عنوان اهل بیت صدا می کرد و سپس آیه تطهیر را خطاب به آنها تلاوت می نمود،26 تا روشن سازد که مراد از اهل بیت در آیه مذکور اینان هستند.

بر اساس روایات اخیری که نقل شد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این کار را بیش از هزار بار تکرار کرد، تا برای هیچکس جای شبهه ای باقی نماند، که مراد از اهل بیت در آیه تطهیر این چهار نفر هستند.27

تعبیر (یُطَهِّرَکم) در پی (لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ)، تاکیدی بر طهارت و پاکیزگی به دنبال دور شدن پلیدی ها است و (تطهیرا) که مفعول مطلق است نیز تاکیدی دیگر برای طهارت به شمار می‌رود. (الرِجس) که با الف و لام جنس است، هرگونه پدیده فکری و عملی اعمّ از شرک، کفر، نفاق، جهل و گناه را در بر میگیرد.28

معدودی از مفسران به خاطر سیاق اول آیه، این آیه را درباره همسران پیامبر گفته اند که علاوه بر انبوه روایات یاد شده که خلاف این قول است، از نظر ادبی هم صحیح نیست؛ زیرا اگر منظور فقط همسران پیامبر باشد، باید به جای (عنکم)، (عنکنّ) و به جای (یطهرکم)، (یطهرکن) می آمد! این سخن که آیه در شان اصحاب کسا نازل شده، در میان شیعیان به حد تواتر رسیده است29 و در کتابهای اهل سنت نیز روایاتی در تایید آن وجود دارد.30 علاوه بر این، از امامان شیعه احادیثی نقل شده است که علاوه بر پنج تن یاد شده، دیگر امامان شیعه را هم از اهل بیت (علیهم السلام) بر می شمارند.31

در معنای رجس نیز این معانی گفته شده: گناه، شیطان، شرک، شک، بخل، طمع، هوای نفس و بدعت.32 عالمان و مفسران شیعه پاک دانستن اهل بیت از رجس را به معنای عصمت از گناه و توفیق طاعت دانسته اند.33

اما در شمول اهل بیت به دیگر امامان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «من، علی، حسن و حسین و ۹ تن از اولاد حسین، مطهر و معصوم هستیم،34 و فرمود: امامان بعد از من (مانند) عدد نقبا (و رهبران) بنی اسرائیل، ۱۲ نفرند. که همه آنها امین، پرهیزگار و معصوم اند.35

بعضی از امامان نیز به آیه تطهیر احتجاج کرده اند، همچون حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) که فرمود: «همانا خداوند عزوجل ما اهل بیت را برتری بخشیده است و چگونه چنین نباشد در حالی که خداوند عزوجل در کتاب خود می فرماید: «خداوند فقط می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملا پاک سازد.» پس خداوند ما را از زشتی ها و گناهان ظاهری و باطنی تطهیر فرموده است و ما بر راه حق هستیم.»36 امام زین العابدین (علیه السلام) به آیه تطهیر در برابر طعنه پیرمردی به هنگام ورود اسرای  کربلا به شهر دمشق نیز احتجاج نمود و خود را مصداق اهل بیتِ اشاره شده در آیه تطهیر شمرد.37

 

 

آیه خیرُالبَریَّه

بهترین آفریدگان یا بهترین مخلوقات، ترجمه‌ای است برای «خیرالبریّه» که در آیه «خیرالبریه» در سوره بیّنه آمده و از آیات مورد استناد در بحث امامت است: «همانا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، آنان بهترین آفریدگانند.» (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ)38

بر اساس روایات رسیده از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این آیه به جایگاه معنوی علی بن ابیطالب (علیه السلام) و شیعیان آن حضرت اشاره دارد. ابن عباس گوید: «هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خطاب به حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «یا علی! منظور از خیرُالبریّه تو و شیعیانت هستید؛ تو و شیعیانت روز قیامت در حالی که شما  از خدا خشنود و خدا از شما خوشنود است، می‌آیید.»39

وصف امیرمومنان علی (علیه السلام) و شیعیان و به عنوان “بهترین آفریدگان”، نشان از درستی جایگاه امامت و پیشوایی ایشان است که پویندگان راه امامتش، چنین زیبا توصیف شده اند.

روایات فراوانی که در کتاب های مهم حدیثی اهل سنت و شیعه آمده، تردیدی باقی نمی‌گذارد که مصداق خیرالبریه به علی (علیه السلام) و شیعیان او تفسیر شده است. حاکم حسکانی نیشابوری از دانشمندان معروف اهل سنت بیش از بیست روایت را در کتاب شواهدالتنزیل با اسناد مختلف نقل می‌کند. سند برخی از این روایات به ابن عباس، ابوبرزه و جابربن عبدالله انصاری می رسد40 که از آن میان نقل ابن عباس در بالا آمد.

تفاسیر شیعی نیز به آن پرداخته41 و آن را از مویّدات راه و طریق تشیع برشمرده اند و اینکه نام شیعه از زبان پیامبر (صلی الله علیه وآله) صادر شده و قدمتش به زمان آن حضرت باز می‌گردد. این موضوع، بطلان همه ادعاهایی که شکل گیری تشیّع را به اشخاص مجعول چون عبدالله بن سبا یا به قرن ها بعد به دست برخی از حکومت ها منتسب نموده اند، آشکار می سازد و نشان می دهد خود پیامبر (صلی الله علیه وآله) این واژه را برای پیروان امامت علی (علیه السلام) به کار برده اند.

سیوطی نیز در تفسیر خود از جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که: «نزد پیامبر خدا نشسته بودیم که علی (علیه السلام) پیش آمد. پیامبر فرمود: سوگند به کسی که جانم در دست اوست، این شخص و شیعیانش رستگاران روز قیامت اند و پس از آن این آیه نازل شد. (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ) از آن روز به بعد هر گاه اصحاب پیامبر، علی (علیه السلام) را می دیدند که می آید، می گفتند: “جاء خیرالبریه” یعنی بهترین آفریدگان و بندگان آمد!42

سیوطی همچنین از ابن مردویه از قول علی (علیه السلام) نقل می کند که، پیامبر خدا به من فرمود: «آیا این سخن خدا را نشنیده‌ای که (آنها که ایمان آوردند و نیکی ها را انجام دادند، بهترین بندگان اند)؟ منظور تو و شیعیان توست. هم من و هم شما بر حوض وارد می شوید و آنگاه که همه امت ها برای محاسبه حاضر شوند، شما در حالی فراخوانده می شوید که صورتهایتان درخشنده و نورانی است.»43

ابن حجر نیز از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل می کند که پس از نزول این آیه، آن حضرت خطاب به علی (علیه السلام) فرمودند: «منظور از خیرالبریه تو و شیعه توست. تو با پیروانت در قیامت خشنود و مورد رضایت خدا می آیی و دشمن تو هم می آید، در حالی که ناراحت و گرفتار تنگناست.»44

باین تاکیدات که در روایات خیرالبریه دیدیم، آیا خطر نکرده کسی که راه علی (علیه السلام) و فرزندانش را رها کند و زمام فرد دیگری را بگیرد و به دنبال غیر برود؟ دیدیم که کسانی خیرالبریه را رها کردند و پیروی غیر کردند و دچار شَرُّالبریه ها چون معاویه، یزید و منصور دوانیقی ها شدند. وقتی معیار و میزان حق، علی (علیه السلام) است (عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ یَدُورُ حَیْثُمَا دَارَ)45 چرا از او پیروی نکنیم و شیعه علی (علیه السلام) نباشیم که پیامبر (صلی الله علیه و آله) شیعیان او را خیرالبریه خوانده و وعده ملاقات کنار حوض در فردوس برین داده است؟!

 

 

 

 


منابع:

1 نساء/ 162

2 آل عمران/ 7

3 اصول کافی/ ج1/ ص 213

4 بحارالانوار/ج 92/ ص 78

5 سفینه البحار/ ج1/ ص55

6 تفسیر برهان/ ج1/ ص 271

7 نهج البلاغه/ خطبه 144

8 الصواعق المحرقه/ ج 30/ ص 51

9 الاربعین فی اصول الدین/ ج 2/ ص 203

10 السنن الکبری/ ج 7/ ص 442

11 طبقات ابن سعد/ ج 2/ ص 339

12 سیوطی/ ذیل آیات احقاف

13 تاریخ بغداد/ ج 11/ ص 171

14 تاریخ الاسلام/ ص 627

15 مسند احمد حنبل/ ج 1/ ص277

16 صحیح مسلم/ سنن ترمذی/ ج 5/ ص 656

17 تاریخ خلفا/ سیوطی/ ج 3/ ص 171

18 مستدرک حاکم/ ج 3/ ص 135

19 مستدرک حاکم/ ج 2/ ص 134

20 الذریه الطاهره/ ص 93

21 مواقف ایجی/ ج 3/ ص276

22 احزاب/ 33

23 نورالثقین/ ج 4/ ص 91

24 امالی طوسی/ ص 565

25 صحیح مسلم/ ج 4/ ص 1883

26 ترمذی/ کتاب التفسیر/ ج 5/ ص352

27 ترمذی/ ج 5/ص 699

28 المیزان/ ج 16/ ص 312

29 تفسیر فرات کوفی/ ص 331 تا 340

30 سنن ترمذی/ ج 5/ ص 351

31 کافی/ ج 1/ ص 423

32 معانی الاخبار صدوق/ ص 138

33 المسائل العکبریه/ ص 27

34 عیون اخبار الرضا/ ج 1/ ص 64

35 امالی صدوق/ ص 467

36 امالی طوسی/ ص 564

37 امالی صدوق/ ص 141

38 بینه/ آیه 7

39 شواهد التنزیل/ ج 2/ ص358

40 همان مدرک/ ص 358

41 تفسیر المیزان/ ج 20/ ص 341

42 الدر المنثور/ ذیل آیه 7 سوره بینه

43 همان مدرک

44 الصواعق المحرقه/ ص 96

45 الأمالی (للصدوق)، ص 89؛ الجمل، ص 81؛ الأمالی (للطوسی)، ص 548؛ کفایه الأثر فی النص علی الأئمه الإثنی عشر، ص 20؛ سنن الترمذی، ج 5، ص 633؛ الإمامه و السیاسه، ج 1، ص 98؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 135؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 448؛ المناقب، ص 104.

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.