اسرار خوشبختی (14)

باسمه تعالی و بذکر ولیه

اسرار خوشبختی، قسمت چهاردهم:

 

راهی برای سلامت قلب و اطمینان آن

از جمله مظاهر ناب معارف الهی، در کلام خدای متعال، آیه الکرسی است؛

چند نکته بی نظیر در این باب:

  1. تلاوت و قرائت کلام خدا با محبّت به حضرات معصومین (علیهم السلام) به عنایت ایشان، سبب تحقّق معنای آن کلام در موطن نفس و معرفت آن می شود. (مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ)1
  2. آیه الکرسی، از جمله آیاتی است که فرموده اند اسم اعظم در آن می باشد.2
  3. از خواصّ آیه الکرسی، همان طور که مشهور نیز هست، حفاظت از آسیب دیدن و تلف شدن است؛

پس: می توان آیه الکرسی را با توجه به توضیحات داده شده، جهت حفاظت از حضور آن حقیقت الهیه در خود، و توجه و توسّل و تمسّک به آن وجود مبارک، که جامع جمیع آنان امروزه وجود مبارک و مقدّس و مطهّر امام زمان (علیه السلام) می باشد، تلاوت و یا قرائت کرد.

  1. و کمی از اهمیّت فراتر از فهم ما در این معنا این است که:

تمسّک به آن عروه الوثقی الهی (دست آویز نجات بخش) سبب پایداری در راه ولایت الهیه و برطرف شدن نکبت و زشتی کفر از وجود و در نتیجه عبارت است از:

تابیده شدن وجود انسان به امام (علیه السلام)؛ همچون تابیدن رشته های طناب به یکدیگر و یا آغشته شدن به بوی خوش او.

و این هدیه به سائل، بر درِ خانه ای عنایت می شود که آنجا بی منّت و چشم داشت تشکر (وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا. إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا)3 «بر محبت او، طعام میدهند به مسکین و یتیم و اسیر. فقط برای وجه الله شما را اطعام می کنیم. از شما پاداش و تشکری نمی خواهیم.»

او را به معرفت و محبت الهی خود انعام و اطعام می کنند.

خوب است بدانیم: در هر دوره ای، در دار دنیا، این امام آن زمان است که صاحبُ الدّار است، بدون آنکه بقیه از این منزلت عزل شده باشند؛ پس: نه آن خانه جای دوری است، که همین جاست، و نه صاحب خانه دور از خانه اش، که همین جاست.

کجای اینجا؟! (فَاَینَما تُوَلُّوا)4 «به هر طرف که بگردی» و حتی نزدیک تر؛ (هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتم)5 «او با شماست، هر جا که باشید» و باز هم نزدیک تر (وَفِی أَنْفُسِکُمْ) در خودتان، (أَفَلَا تُبْصِرُونَ)6 آیا نمی بینید؟!

راستی چرا نمی بینیم؟! از شدت نزدیکی او و غفلت ماست که نمی بینیم؛ چون به خود اوست که داریم می بینیم! که او نور دیدگان مردمان است؛ (نور ابصارِ الوری)7 وای بر ما و این همه غفلت!

خدای متعال وی را بر دیدگان ما نشانده که چشم از او برنداریم، ولی کار به جایی رسیده در حالی که ما با او می بینیم، او را نمی بینیم، و اگر هم دیدیم، به جا نمی آوریم!

(یَرَوْنَهُ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ)8 «او را می بینند ولی نمی شناسندش.»

از که باید شکایت کرد؟! شکایت از خود؟! با چه رویی؟! آن را کجا و پیش که ببریم؟! و با این همه، چه چاره به غیر از توبه و استغفار؟!

 

دری به دربار حرم

هر زائری در حرم هر کدام از اهل بیت (علیهم السلام) و یا منسوبین آنان (علیهم السلام)، آنچه را می یابد، سکینه (آرامش) است و سکینه، مَسکن حقیقت الهیه است.

هر زائری، دانسته یا نادانسته، آن آرامشی که حرم مشحون از آن است را می یابد، ولی غافل از آن که باطن خودش هم از آن پر است؛ باطن او هم حرم شده است.

و آنچه بیشترین تاثیر را در دل و نفس زائر دارد، یافتن این سکینه در درون اوست؛ پدیده ای که برای همگان هست، ولی به آن توجه نمی شود. و با توجه به این واقعیت، زائر می تواند وجود خود را با صاحب حرم، عطر آگین کند، آغشته کند، عجین کند. و چه حاصلی بالاتر از این در زیارت.

برای اهل فقه و معنا و معرفت، این نتیجه عالی، بهره ای است که در همه عبادات به دنبال آن هستند؛ همان که در مکاتب انسانی، به غلط و اشتباه، آن را اتّحاد ذکر و ذاکر و مذکور می دانند.

رعایت احکام قرائت و تلاوت در عباداتی که شفاهی هستند، همین بهره را دارد. و زندگی کردن در حالی که متذکّر و متوجّه حضور عینی و احاطی امام زمان (علیه السلام) _که طرز سلوک رحمانی و شاه کلید نیل به معرفت (یافتن) و تقوای (داشتن) خدای متعال و ولیّش است_ هم، همچنین است.

 

دلایل عمده عدم استجابت دعا

  1. عدم معرفت؛ چرا که صدا کردن و خواندن اجابت کننده که دعا کننده او را نمی شناسد، عملا خواندن دیگری است، نه خواندن و صدا کردن اجابت کننده.
  2. عدم صداقت؛ چرا که: اگر داعی در خواستن خود صادق باشد، و خواسته او از هوس نباشد، تا اجابت نشده دست از طلب نخواهد کشید؛ لذا: سماجتِ پس و پشتِ تاخیر در استجابت، نشانه صداقت در خواسته است؛ که دعا کننده در خواسته اش اگر صادق باشد، در صورت تاخیر در استجابت نه گله می کند، نه دست از آن برمی دارد.
  3. معاصی؛ که مانع رفتن دعا به بالا و برده شدن آن به بالا می شوند.
  4. صفات سیّئه که مصدر و منشا سیّئات اخلاقی می باشند، که هر دو (بندهای 3 و4) هر کدام به نوبه خود مانند موانعی در نزول نعمات و اجابت دعاها هستند.
  5. در ضمن، نه به هر کسی می شود گفت “التماس دعا” و نه هر موقعی می توان گفت؛ این معنای شریف از شدت استفاده نا به جا و نادرست، تبدیل به لفظ لغو و بی معنا و لاجرم بی خاصیتی مانند “سلام” و “خداحافظ” شده است.

موقع گفتن “التماس دعا” به دیگری، وقتی است که ما در اجابت دعا و رسیدن به حاجت، آنچه را که باید از آداب و احکام دعا، انجام داده باشیم، و دیگر بر عهده ما کاری نمانده و از توان ما کاری ساخته نباشد. توصیه بزرگان در رشد معنوی و تربیتی، و از جمله قبولی اعمال و اجابت دعاها، اولا تلاش برای رفع موانع است.

  1. به دلیل آن که از علل عدم اجابت دعا، معاصی قولی و فعلی هستند، فرموده اند که دعای دیگری در حق شخصی که با دست و زبان او، وی گناهی مرتکب نشده، مقرون به اجابت است.

«خداوند به موسی (علیه السلام) وحی کرد: ای موسی، مرا با زبانی بخوان که گناه نکرده است. موسی عرض کرد: خداوندا! آن زبان را از کجا بیاورم؟ خطاب آمد: با زبان دیگری مرا دعا کن.»9

اصل این التماس دعا گفتن های بی بو و خاصیت که مثل نقل و نبات به هم گفته می شود این است؛ در حالی که:

  1. درست است که اگر کسی در حق دیگری دعا کند، مقرون به اجابت است، ولی علل و عوامل لازم برای اجابت دعا درباره خود او که دعا می کند، سر جایش می باشد و اصل و اول و اهمّ آن ها داشتن معرفت است؛ یعنی: اگر خود او واجد معرفت نباشد، دعای آن شخص نیز مستجاب نخواهد بود، اگر چه در حق دیگری باشد.
  2. مویّد این مطلب است قاعده کلی و اصلی و اولی در قبولی اعمال: (إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ)10 «خدای، فقط از خداداران قبول می فرماید.» پس: التماس دعا از غیر صاحب تقوا، کاری لغو و نارواست، و گذشته از آن که نهی از عدم مراجعه و درخواست از کسی که فاقد تقواست، در سایر موارد نیز وارد شده است.
  3. “دعا” به تصریح خدا متعال، عبادت اوست: (وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ)11 «مرا بخوانید؛ استجابت می کنم برای شما، به راستی که کسانی که از عبادت من استکبار می ورزند، داخل جهنم خواهند شد در حالی که ذلیلان و خوارشدگان باشند.»

و عبادت خدای متعال به حکم عقل و نقل، مطابق خواست خدای متعال و احکام او باید باشد، نه میل و روش خود ساخته بنده.

  1. و کلام آخر این که: خدای متعال از باب (لَا یُخْلِفُ الْمِیعَادَ)12 بودن او، بنا به وعده (ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ)13، دعای به قاعده، مقبول و مستجاب در بارگاه الهی خواهد بود، اما در چند و چون آن دست خدا متعال باز بوده و بنا به حکمت و صلاحدید الهی، او (یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ)14 و (یَحْکُمُ مَا یُرِیدُ)15 «آنچنان عمل می کند و جواب می دهد که خود می خواهد و میل اوست» نه الا و لابد خواست و میل بنده.

لذا گاه پاسخ می دهد اما نه به گونه ای که مورد پسند ما باشد، لذا آن دعا را مستجاب نشده می دانیم؛ در حالی که استجابت آنگونه ای بوده که مورد رضای خدای تعالی بوده است، نه مورد رضایت ما.

 

 

 


منابع:

1 رعد/ آیه 43

2 مهج الدعوات/ ص 388

3 الانسان/ آیه 8 و 9

4 البقره/ آیه 115

5 الحدید/ آیه 4

6 الذاریات/ آیه 21

7 زیارت آل یس

8 من لایحضره الفقیه/ ج 2/ ص 520

9 عده الداعی/ ص 128

10 مائده/ آیه 25

11 الغافر/ آیه 60

12 آل عمران/ آیه 9 و الرعد/ آیه 31، خدای متعال خلف وعده نمی کند.

13الغافر/ آیه 60

14 آل عمران/ آیه 40، خدای متعال هر چه بخواهد انجام میدهد.

15مائده/ آیه 1، خدای متعال به هر چه بخواهد حکم می فرماید.

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.