×

شما الان اینجا هستید: خانه / زندگی با اهل بیت/ نمایشنامه تابوت

نمایشنامه تابوت

1398/09/17

نمایشنامه فاطمیه

بسم الله الرحمن الرحیم

نمایشنامه تابوت

بانوی اول: اینجا شهر مدینه است و این خانه خانه ی مولایمان علی علیه السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها و این باب باب مدینه علم است باب خانه علی وفاطمه علیها السلام

 

بانوی دوم: فاطمه سلام الله علیها تنها دخت نبی اکرم است بارها پیامبر در مورد ایشان فرمودند: فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده و هرکس مرا بیازارد خدا را آزرده است . رسول الله بسیار تلاش کرد که این معنا را به مردم بفهماند ایشان در ملأ عام فرمودند: ای فاطمه مهر تو یعنی جواز بهشت و قهر تو یعنی قعر جهنم.

واویلا واویلا

بانوی اول: اما با از دنیا رفتن پیامبر همه چیز عوض شد همه ماجرا چند روز پس از شهادت پیامبر اتفاق افتاد همه اهل مدینه دیدند و شنیدند و بودند.

بانوی سوم: اگر کسی بگوید گونه نیلگونش را، جای سیلی را بر گونه اش ندیده می گویم: بازویش چطور؟ جای تازیانه های آن ملعون را هم ندیدی؟

بانوی اول: اگر بگوید ندیدم میگویم...

بانوی سوم: صدای ناله او را از میان در و دیوار چطور؟ آن را هم نشنیدی؟

بانوی اول: اگر بگوید نشنیدم می گویم 

بانوی سوم: دود و آتش را چطور ؟ سوزاندن در خانه رسول الله را هم ندیدی؟

بانوی اول: اگر بگوید دودش به چشمانم نیامد یا نرفت می گویم

بانوی سوم: گریه های آشکار شب و روزش را چطور ؟ آن را هم ندیدی نشنیدی؟ گریه هایی که پس از آن مردم آمدند و گفتند:به فاطمه بگوید یا روز گریه کند یا شب، آسایش ما مختل شده.

بانوی اول: اگر بگوید ندیدم نشنیدم می گویم

بانوی سوم: خطبه مسجد را چطور آن را هم ندیدی نشنیدی مگر کسی در مدینه بود که به مسجد نیامده باشد ؟ خطبه فدک را نشنیده باشد ؟

بانوی اول: اگر بگوید نبودم نشنیدم می گویم

بانوی سوم: اعلام قهر با خلیفه را چطور؟ این را کسی نمی تواند بگوید نشنیدم نفهمیدم، چرا که اعلام قهر تو با خلفا آنچنان انتشار یافت که آنان با آن همه مصیبت که به روزت آورده بودند به دست و پا افتادند

آوای دلا بیا به خانه علی سری بزنیم ...

 

بانوی دوم: چه شبی است امشب خدایا! این ولی تو هیچ گاه اینقدر بی تاب نبوده است این دل و دست ها هیچگاه اینقدر نلرزیده است این اشک اینقدر مدام نباریده است چه کند مولا با اینهمه تنهایی .

بانوی اول: ای خدا در سوگ پیام آور تو که سخت ترین مصیبت عالم بود دلش به دخت نبی خوش بود اما اکنون چه کند اینهمه تنهایی را کجا ببرد با که قسمت کند؟

 

آوای قرآن...

 

بانوی دوم: چطور بدن نازنین این عزیز را شستشو دهند ؟ پس آب بریز اسماء ای کاش آبی بود که آتش این دل سوخته را خاموش می کرد فرشتگان که به قدر مولا فاطمه سلام الله علیها را نمی شناختند و دل در گرو او نداشتند 

ضجه می زند ناله می کند مویه می کند 

 

آوای اسماء آب بیاور...

 

بانوی دوم: ای وای این ورم بازو از چیست؟ این همان حکایت جگر سوز تازیانه و بازوست خلایق باید سجده کند به این همه صبوری . فاطمه جان گفتی بدنت را از روی لباس بشوید؟ برای بعد از رفتنت هم ملاحظه دل خسته امیر المؤمنین را کردی

بانوی اول: نازنین چشم اگر کبودی را نبیند دست که التهاب و تورم را حس می کند ای خدا این غسل نیست شستشو نیست... مرور مصیبت است مصیبت

بانوی دوم: اسما بیاور آن کافور بهشتی را که دیگر دل، تاب تحمل ندارد. آن کفن هفت تکه را بده! ای کاش می شد آدمی به جای یار، فراق را برای همیشه کفن کند.

 

آوای غریبم...

بانوی اول: بچه ها بیایید حسن جان حسین جان زینب عزیز و ام کلثوم بیایید با مادر وداع کنید سخت است می دانم خدا در این مصیبت بزرگ یادی تان کند اما عزیزان  راز نزنید شیون نکنید بلند گریه نکنید مثل پدر آرام اشک بریزید 

بانوی سوم: بچه ها کنار مادر می آیند خود را بر بدن مادر می اندازند و می گویند مادر نمیر نمیر مادر مردن برای تو زود است و یتیمی برای ما زودتر ما هنوز کوچکیم هنوز از آب و گل در نیامده ایم هنوز سرهایمان طاقت گرد یتیمی را ندارد.

 

آوای عشق...

بانوی دوم: زینب سه ساله کنار مادر می نشیند با او نجوا می کند و مصیبت را مرور می کند

بانوی اول: پدر مشغول امور غسل و کفن جدمان بود که ابر های فتنه از سقف سقیفه گذشتند و خانه ما را احاطه کردند در آنچنان کوفته شد که ستونهای خانه لرزید.

بانوی اول: بیرون بیایید بیرون بیایید و گرنه خانه را به آتش می کشیم .

بانوی سوم: صدا صدای جهنمی بود و مادر، تو با یک دنیا غم از جا بلند شدی به پشت در رفتی اما در را نگشودی فرمودی تو را با ما چه کار بگذار عزاداریمان را بکنیم.

بانوی اول: باز هم فریاد بود که می گفت: علی باید برای بیعت با خلیفه به مسجد بیاید .

بانوی سوم: فرمودی خلیفه؟ کدام خلیفه؟ امام و خلیفه مسلمین که اینجا بالای سر پیامبر است.

بانوی دوم: بزودی به دستور آن شیطان ملعون هیزم فراهم شد و آتش از سر و روی خانه بالا رفت ... آنچنان به در خانه نبوت لگد زدند که فریاد تو از میان در و دیوار به آسمان رفت.

 

روضه

بانوی سوم: دیدم که خودت را در آغوش فضه انداختی و شنیدم که به او گفتی فضه مرا بگیر که فرزندم را کشتند.

بانوی دوم: قنفذ و دیگران که خدا آنان را به لعنت ابدی گرفتار کند. ریسمان در گردن پدرم افکندند تا او را برای بیعت گرفتن به مسجد ببرند 

بانوی اول: تو باز تاب نیاوردی خودت را با همه آن جراحتی که داشتی به دامن پدرم انداختی و فرمودی من نمی گذارم او را ببرید 

 

آوای من ایستاده بودم...

بانوی دوم: نمی دانم تازیانه بود یا غلاف بود یا دسته شمشیر ... آنقدر با آن بر بازوی و پهلو مجروح تو زدند که از حال رفتی دستت از امامت جدا شد

بانوی سوم: آن ضربه ها را نه به بازو و پهلوی تو بلکه بر قلب ما می زدند اما جز گریه چه می توانستیم بکنیم.

بانوی دوم: تو از هوش رفتی و پدر را کشان کشان به مسجد ببردند

بانوی اول: وقتی به هوش آمدی از فضه پرسیدی امیرالمؤمنین کجاست فضه گفت او را به مسجد بردند.

بانوی دوم: نمی دانم با کدام توان به سوی مسجد دویدی و وقتی پدر را در چنگال دشمنان دیدی و شمشیر را بالای سرش یافتی فریاد زدی.

بانوی اول: اگر دست از پسر عمویم برندارید سرم را برهنه می کنم گریبانم چاک می دهم و همه شما را نفرین می کنم.

بانوی دوم: همه وحشت کردند پدر به سلمان گفت برو و دختر رسول خدا را دریاب که اگر او نفرین کند وای به حالتان 

بانوی اول: سلمان  آمد و عرض کرد: ای دختر رسول خدا خشم نگیرید نفرین نکنید خدا پدرتان را برای رحمت مبعوث کرد .

بانوی دوم: آن ملعونین اگر چه موقت دست از پدر برداشتند و با پدر به خانه آمدی تو از پدر خسته تر و پدر از تو خسته تر تو از او مظلوم تر و او از تو مظلوم تر

بانوی سوم: عاشورا اینجاست مادر کربلا اینجاست من بچه نیستم مادر شمشیر های که در در کربلا به روی برادرم کشیده می شود ساخته کارگاه سقیفه است اگر پدر اینجا تنها نمی ماند که برادر تنها نمی شد مادر در کربلا هیچ زنی میان در و دیوار قرار نگرفت مادر وقتی تو را از پشت در بیرون کشیدند میخهای آهنین خونین را دیدم . در عاشورا کودک شش ماهه به شهادت می رسد اما تو کودک به دنیا نیامد...من کربلا را میان در و دیوار دیدم وقتی که ناله تو به آسمان بلند شد.

بانوی اول: در این بین زینب سه ساله به یاد پیراهنی افتاد که مادر به او داده بود و آخرین کلامش با مادر این بود 

بانوی سوم: مادر لباسی که برای حسینت تهیه کردی در وداع آخر به او خواهم داد تا در صحرای کربلا بدن ولایت برهنه نماند

مادر روزی می آید که مهدی تو انتقام خون حسین و ظلمی که برتو و بر پدر رفت را بگیرد

 

 

لینک مطالب مرتبط:

متن نمایشنامه های نیمه شعبان

 

کلیپ مادرم وای...

 

مراسم برگزار شده در مراکز مؤسسه گل های یاس

 

 


f 0c 128 v
 
 
پسندیدم  f

g y اشتراک در شبکه های اجتماعی

:نام
:ایمیل
:نظر
:کد امنیتی
لیست مطالب
کلک پارسه