×

کد: A-1030

1396/07/26

کد: A-1030
آقای دکتر دولتی
بسم الله الرحمن رحیم
دیشب عرض که اگر بشر بخواهد یک حرکت علمی انجام دهد و چیزی را بشناسد، شناخت پیدا کند بر مبنای تفکراتش و آن چیزی که در توانشه است، که بشر محدود است. اولاً جاهلِ شروع می کنه به فکر کردن، نتیجه گرفتن، بحث کردن و پیش رفتن، هرچه جلوتر می رود به جای اینکه به نقطه مشترکی برسد این افکار منفصل می شود، جدا می شود، اگر یک علمی در بین مردمان را پیدا کند مثلاً به اسم پزشکی و مثلاً اون اسم را یک پزشک مثال می زنیم مثلاً بقراط، بوعلی یدک می کشد و کلیه مواردی که هست برای صحت و سلامتی جسم اونها می توانند رویش نظر بدهند و معالجه کنند، جلوتر که می آیند پزشکی تخصصی می شود، باز می شه، باز می شه، منشعب می شه، منشعب می شه و هزاران هزار تخصص با تذکر اخلاقی هم پزشکها نمی توانند از رأی خودشان منصرف شوند چون اگر پزشک است و اگر رأی دارد و اگر حقیقتاً این چیزی که میگه واقعاً بهش رسیده خوب نمی تونه که از آن صرف نظر کند لذا وقتی مریضی مراجعه می کند، پزشکها نظرهای متفاوت می دهند و هیچ شواری پزشکی و سمیناری نتوانسته پزشک ها را جمع کنه که همگان یک نظر بدهند، این اصلاً وصف بشر است، عجز بشر است و نشان عجز بشر است و اشاره شد که با سابقه ترین عالمان و پرتلاش ترین عالمان و مقیدترین عالمان و منضبط ترین عالمان که دقت می کنند که آنچه نقل می کنند از کجا نقل می کنند، گفتیم، فقهای ما هستند، لذا این انصاف نیست که همه در همه علوم حق اختلاف رأی و تفاوت دارند به فقهای ما که می رسد شروع می کنند به ایراد و اشکال، نه آنها مدعی هستند و نه مدعی آنند که علم الهی را در نزدشان دارند و نه این سخن که ما اینجا بنشینیم و گفتگو کنیم ایراد است بر آنها، نه خیر آقا با همه این اوصاف کما اینکه هر عقلی گزارش می کند که اگر مریض شدی به دکتر مراجعه کن، همان عقل، البته به علاوه عقل موارد دیگری هم هست به تو حکم می کند که در دین اگر بخواهی انضباط دینی داشته باشی باید به فقیه مراجعه کنی و از او تقلید کنی همان کاری را که وقتی مراجعه به پزشک می کنی برای مریضیت انجام می دهی، پزشک می نویسد، دوا را می خری، می خوری عین همان کار، خوب بعد از آنجا عرض شد که در هیچ جای عالم شما نتوانستید به یک وحدتی به یک انسجامی برسید چگونه انتظار دارید که توی مقولات دینی ما این اتفاق بیفتد، لذا دوستان هیچ وقت نگران آن نباشند که آقا چه جوری است،  بالاخره دیشبم عرض کردم مثلاً فرض کنید شهادت فلان صحابی در میدان کربلا چگونه بوده است، اینطور بوده است یا اینطور بوده مادرش به این الفاظ با او خداحافظی کرده است، یا به این الفاظ، آیا مادر او در صحنه کربلا بوده است یا نبوده است، آیا طفل شش ماهه را دفن کرده اند یا نکرده اند آیا اسم او
 علی اصغر است یا عبدالله، آیا چه، آیا چه؟ این سؤالات که حکایت از عجز ما می کند در همه جا وجود دارد، اما اصل ماجرا  را خراب نمی کند، توجه کردید این اصل ماجرا را خراب نمی کند، و اگر کسی نگران آن است که حقیقت مطلب چیست؟ اقلش آن است که در این مطلب اجتهاد کند، جهد کند، تلاش کند، بخواند، مطالعه کند تا اینکه به نتیجه برسد، این اجمال بحث دیشب، 
رسول خدا صلی الله علیه وآله خداوند بر ما منت می نهد و او را به ما زمینیان معرفی می کند، 
(م-1) لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ      (آل‏عمران(3) : 164)
خداوند منت می نهد بر ما و بعد ما باید عاجزانه و ملتمسانه تقاضا کنیم 
(م-2) قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإيمانِ   (الحجرات(49) : 17)
شما منت نگذارید که دارید مسلمانی می کنید و بر شما منت دارد، در صدر اسلام زمان رسول خدا می بینیم که با آمدن حضرت همه دکون دستگاههایی دور و بر حضرت جمع می شه خیلی سعی می کنند یکجوری مطلب را حل کنند برای خودشون نمی شه، حضرت می آیند، می خواهند دعوت کنند بگویند من پیغمبر خدا هستم، اول مسخره می کنند حضرت ساکت می شوند می گویند بروید، یک نوبت دیگر دعوت می کنند، دعوتشون را علنی می گویند، بر مردم قرآن تلاوت می کنند، مردم قرآن را می شوند همه مخالف و موافق اذعان می کنند که این کلام کلام بشر نیست، خیلی آقایون عجیبه، من فقط یک اشاره کنم، خیلی رویش فکر کنید، مگه می شود آدم حرف بزنه از حرف زدن یکی آدم بفهمد که این کلام کلام بشر نیست، چه جوری می شود همچین چیزی؟ دقت می کنید خیلی ها تو عالم حرف می زنند، نوارهاشون هست، کتابهاشون هست، آدم حضوری می شنود چه جوری می شود که این صوت، این کلام که وقتی آدم می شنود نه یک نفر این اذعان را بکند با سواد، بی سواد، شاعر، کارگر، ادیب، غیر ادیب، عالم، جاهل همه در مقابل این رسول عزیز وقتی که آیات را می شنیدند از زبان حضرت بی تردید، بدون توقف، بدون تفکر، اذعان می کردند که کلام الله است، واساساً اینه معجزه رسول الله، درسته خوب تا به حال فکر کردید که چه جوریست این داستان، چی جوری می شه یک صوتی، یک گفتاری یک جوری باشد که وقتی یه کسی می شنود احساس کند کلام الله است این سرّش را رسول خدا فرموند، ما توجه نکردیم، سرش چیست؟ سرش این است که 
(م-3) إِنِّي‏ تَارِكٌ‏ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ      (بحار الأنوار (ط - بيروت) ‏37 :168)
من چیز لنگه نگذاشته ام براتون، لنگه نیست، جفت است، با هم بود کار می کند، بی هم فایده ندارد، لذا هرکس خواست وجدان کند قرآن را به کلام الهی، هرکس خواست با شنیدن قرآن وجدان کند که این چیزی که خوانده می شود و او می شنود کلام الله است یک راه بیشتر ندارد، یک راه، یک راه فقط یک راه و آن اینکه آنرا از زبانش تالیش بشنود، تالی کتاب، در زیارت آل یاسین ما چه جور عرض می داریم 
(م-4)اسلام عليک يا تالی کتاب الله
ما در زیارت الفاظ و اصطلاحات عمومی به کار نمی بریم، ویژگی خاص به کار می بریم، قرآن قرآن است، کتاب خداست، ولی توجه کنید اگر این باشد و ثقل دیگرش نباشد، انتظار داری عمل کند، اثر کند، فایده کند، من نمی گویم هیچ فایده ندارد، اما توجه کن، همین خواندن این قرآن که به سادگی در صدر اسلام هنگامیکه تلاوت می شد همه به زانو در می آورند، همین قرآن را صبح و شب ما برای هم می خوانیم هیچ اتفاقی نمی افتد، حل مشکل ثقل دیگر است،« اسلام علیک یا تالی کتاب الله و ترجمانه» عرض شد در زیارات ما نمی آئیم اوصافی را برای ائمه علیهم السلام عرضه بداریم که همگان دارند، مطالبی را می گوئیم که اختصاصی ایشان است، و فاصله اون با ما خیلی زیاد است، لذا هرکس خواست قرآن بشنود و در اون موقعی که شنید بفهمد که اون معجره است، از زبان او باید بشنود. چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن این شد حل مشکل، دانستید، حالا خوب گوش کنید، بعد از این رسول عزیز که هرجا وارد شد، بر هرکس قرآن تلاوت کرد، هرکس به او وارد شد قرآن بر او تلاوت شد همه به زانو در آمدند، نهایت اگر حق را دید نپذیرفت می شود کافر، پذیرفت می شود مؤمن، نه اینکه نپذیرفت می گویند داره تفکر می کند، مطالعه می کند، تحقیق می کند، نه خیر و آن کس که چاره نداشت قرآن را می شنید، می دید یک اثری رویش می کند نمی خواست برود زیر بار، بر می گشت می گفت این کلام سحر است، سحر می کنه مرا، بیچاره قلبش مریض بود، نمی خواهد، زیر بار نمی رفت. دانستید حالا شما گمان دارید این رسول عزیز خوب گوش کنید بحث امشب را چون از محوری ترین مباحثی است که اگر انشاءالله توفیقش برای من باشد که منتقل کنم و شما هم بگیرید انشاءالله یادگاری است که برای شما می ماند، البته کلام کلام من نیست، انشاءالله همه را از فرمایشات ائمه علیهم السلام داریم مدد می گیریم و می گوئیم، حالا از شما سؤال می کنم، آقایون این رسول عزیز، این رسول خاتم چی گذاشت و رفت، دو ثقل یکی از آن دست من است یکی نیست، نمی بینیم الآن، درسته، خوب بیشتر از اینکه چیزی نفهمدیم، سؤال: بعد از رسول دشمن طراحی کرد برای اینکه اسلام وارونه کند، خراب کند اینو گذاشت بماند پس اون یکی را از بین برد، خیلی روشن، استدلال از این روشن تر می خواهید، از این واضح تر استدلال می خواهید، بعد آن رسول اسلامی که وارونه شد،
(م-5)انقلبتُم علی اعقبکُم ارتدالناس بعد النبی اِلاّ ثلات ياسبع
از انگشتان دو دست کمتر یعنی چه، چی شد که وارونه شد. رسول خدا برای ما دو چیز گذاشت، ما یک دانه اش را نگه داشتیم، داریم چاپ می کنیم، اوه بیا و ببین چه قدر چاپ می کنند، مجانی همه جای دنیا، عربستان کولاک می کند هان!!
می بینید، خوب، اینکه یکیش است اون یکی نیست، اون یکی کجاست، بعد از رسول الله کجاست، سه روز اول مشغول اون وظایفی که باید انجام دهد برای رسول خدا، دفن حضرت، بعد کجاست، خانه نشسته است. چرا؟ یاوری ندارد. یا امیرالمؤمنین چرا قیام نمی کنی، آن چه که رسول را حفظ کرد تو بودی، شمشیر تو بود، تو که از کسی نمی ترسی، چرا قیام نمی کنی، ما هستیم، حضرت فرمودند ایراد ندارد، برای اینکه برای شما اتمام حجت شود فردا حالا مثال می زنیم ساعت 8 صبح مثال داریم می زنیم سر این کوچه چهل نفر اگر آمدند چهل نفر من کار آنها را یکسره می کنم، پس قرارمون شد فردا صبح سر کوچه، مثال اما سرها تراشیده یعنی از خانه بیرون  می آیی باید نشان بدهی کجا می روی، تو اگر نتونی نشان بدهی، بترسی، بیایی تو معرکه فرار می کنی، سر را بتراشید بیائید، چند نفر آمدند زیر 10 نفر، درست شد، لذا امیرالمؤمنین علیه السلام خانه نشین می شود خوب بعدش چه اتفاقی می افتد، بعد این بشر که آمد وسط شروع می کند به رقاصی، امیرالمؤمنین علی علیه السلام چه دارد؟ قرآن دارد هرچه که رسول گفته است او دارد، عیب نداره ابتکار عمل را ما به دست می گیریم، جار می زنیم، هرکسی از قرآن هرچی داره بیاره قرآن را ما می نویسیم، ما چاپ می کنیم، پیش امیرالمؤمنین علیه السلام قرآن است ما می گیریم، چاپ می کنیم و مردم را از قرآن ( امیرالمؤمنین علیه السلام) بی نیاز می کنیم، دیگه چه می کنی؟ مال دارند، فدک را می گیریم آقا امیرالمؤمنین 
(م-6) السلام يا امين الله فی ارضه 
چه کار می کنی ای امام علی علیه السلام تو جانشین رسول الله هستی، 
هیچ  قنات، نخلستان که فقراء شیعه بتوانند زندگی کنند، فدک را مي گیریم، چی مونده که ما را اذیت می کند هنوز بوی رسول الله صلی الله علیه و آله را می دهد، فاطمه زهرا سلام الله علیها برنامه اش را ریخته ایم، برنامه اش مرتبه، چه آثاری مانده، از آن زمان هر اثری مانده همه را محو می کنیم، زائل می کنیم،  فضائل می سازیم برای دیگران، فضائل او را از بین می بریم، هرکس وارد مدینه شد آدرس جای دیگر را می دهیم. ببینید خوب دقت کنید یک نتیجه اینجا بگیریم، شما گمان دارید هزار و چهارصدسال گذشته از آن زمان هرکسی که حاکم بوده، دقت کنید بر مسلمانان نه این جمعی که ما اینجا نشسته ایم اون کسی که داره بر ما حکومت می کند الان دل ما را از می برد این ور و آن ور، درست می کنه حاجت روایی می کند، آقا امام زمان علیه السلام است او ولی عالم است الا اینکه تو ولایت او را بپذیری یا نپذیری، اما مسمانهای دنیا که این نیستند، درست است یا نه؟ هزار و چهارصدسال نه یک گروه سیاسی، یک گروه فرهنگی تو جامعه مسلمین مشغول خرابی امیرالمؤمین علیه السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها است نه خیر، قدرت حاکمه دست، آنها بود، حالا از شما سؤال می کنم بعد از هزار و چهارصدسال من و تو اینجا نشسته ایم می خواهیم بگوئیم آقایون توجه کنید گریستن بر امام حسین علیه السلام ثوابش اینقدر است شما فکر کردید این حرف براحتی قابل باور است، در فضای اسلام و مسلمانان نه خیر قابل باور نیست چون وارونه جلوه داده شده است. خطبه غدیر را بخوانید من توصیه می کنم به دوستان عزیز، خطبه غدیر را بخوانید، بخوانید، بخوانید، مکرراً بخوانید، ببینید در یک جایی از خطبه غدیر حضرت اینجور می فرمایند خطبه غدیر را همه می دانید داستانش چیه، کل واقعه غدیر سه روز طول کشید دو روز فقط بیعت فرد فرد، چند ساعت خود اون خطابه طول کشید با قبل و بعدش توی اون گرما، این رسول رحمتٌ للعالمین مردم را نگه دارد که چه بگوید؟ بگوید با امیرالمؤمنین دوست باشید این مسخره ترین توجیه است که می شود گفت، این رسولی که نمی خواهد بر امتش هیچ چیز سختی بیاورد در بین خطبه مکرر در خطبه حضرت فرمودند
آی مردم، آی مردم
(م-7)معاشرالناس و کل حلالٍ دَللتکم عليه و کل حرام نهيتکم عنه فَانّی لَم ارجع اَن ذلک و لم اُبدِّل 
هر حلالی را به شما گفتم چیه، هر حرامی را نهی کردم از اون شما را پس من بر نمی گردم از این و تغییرش نمی دهم، لذا حلال 
(م-8)محمدٌحلال الی يوم القيمةعلی فذکروا ذلک فحفظ و تواصو به ولاتبدلّوا و لا تغييروا
حواستون باشد، حفظش کنید به هم بگوئید، توصیه کنید، تغییرش ندهید و تبدیلش نکنید. درست شد
(م-9)عَلی و انّی اُجددُالقول 
آگاه باشید دوباره می گویم
(م-10) علی فاقيموالصلوة و اتی الزکوة بالمعروف و نهواعَن المُنکر
حواستون باشد اقامه صلوة کنید، ایتاء زکوة کنید امر به معروف کنید و نهی از منکر درست شد، خوب من نمازی که می خوانم همان نمازی که دیگران دارند می خوانند الا اینکه من دستم بازه، دیگران دستشون بسته است، فرق نماز من که در ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام باید با بقیه چه فرقی بکند، نرفتی بپرسی این همونی که حذف کردند، همونی که محو کردند، همونی که نگذاشتند که به تو برسد، حالا گوش کن آقایون امام حسین علیه السلام، برای چه قیام کرد، 
نمی دانم اما یه چیزهایی فرموده اند یکی اینکه 
(م-11)اَريدُ اَن اَمَربالمعروف و انهی عَن المنکر
همه، همه ادعا می کنیم که فهمیدم امام حسین علیه السلام امر به معروف و نهی از منکر کرد و برای این آمد. درست حالا گوش کنید امر به معروف و نهی از منکر چیست؟ امر به معروف و نهی از منکر چیست؟
حضرت در کربلا و در عاشورا چند بار به دیگران نماز یاد دادند، و نماز گفتند بخون؟ چند بار زکوة و احکام زکوة را گفتند چند بار راجع به روزه صحبت کردند چند بار راجع به حج صحبت کردند چی گفت؟ این عزیز پیامبر در کربلا و عاشورا، یک چیز بیشتر نگفت خودش را معرفی می کرد و اینکه با ما باشید، بخوانید فرمایشات حضرت را، حالا گوش کنید آقایون امام حسین علیه السلام برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد، درست. کلمات امام حسین علیه السلام را جمع کنید، بخوانید بعد از آنجایی فرمود اُريد اَن اَمَرَ بالمعروف ببینید اون یک استدلال حالا گوش کنید خطبه غدیر را 
(م-12)عَلی و اِنّ الرأس امِرَبالمعروف عَن تنتهوا علی قولی وتبلغّوا مَن لم کفيرُوتأمُروا بقبولِه عنّی و تنهوا عَن مخالفته وانّه اِمرمن عزوجل و هنّی
رأس امر به معروف آن است که این که امیرالمؤمنین علیه السلام را دارم منصوب می کنم این را به دیگران برسانید و آنها را به قبولش امر کنید و از مخالفتش نهی کنید، حالا گوش کن 
وَلا اَمرَبمعروفٍ و لا نهی عَن المنکراِلاّ مَعَ امامٍ معصوم
بخوانید خطبه غدیر را خطبه ای که حضرت وقتی می خواستند بخوانند تو دلشون چه گذشت، نمی دانم ولی خدا گفت 
(م-14)والله يعصمکُ من الناس 
کسی که حفظ کرد رسول را برای اینکه این خطبه را بخواند الله بود وگرنه به همین خطبه می خواستند حضرت را بکشند دانستی، خوب، حالا اینو خواستم عرض کنم از دین آنچه که به ما رسید سعی شد از این دین روحش را، جانش را حیاتش را، ماءش را حذف بکنند و عمل انجام شود بدون انضمام به ولایت، نه اینکه آقا من ولایت را قبول دارم اما نماز می خوانم، آقا برو یاد بگیر هر عملی باید با ولایت باشد، چه جوری است برو یاد بگیر، کما اینکه گفتم اگر قرآن را با ثقل دیگرش شنیدی یک آیه، یک حرف زندگیت را زیر و رو می کند، حالا ببین دشمن چه کرد، 
اولی می آید باید یک ظاهری داشته باشد، یک قیافه ای داشته باشد، اقلاً به قیافه فریب بدهد دومی قمه کشی او را می کند، سومی می آید نوبت به معاویه لعنت الله علیه می رسد خوب دقت کنید اون زمانی که رسول خدا بودند و امیرالمؤمنین را معرفی می کردند گمان نکنید که یکدفعه حضرت رحلت کرد، اتفاقات سر همون یکی دو روز رخ داد، نه خیر برنامه از قبل تدارک دیده شده بود، حسادتها، کینه ها، امام حسین علیه السلام را کشتند، انتقام بدر را گرفتیم، خوب اینجوری که شما سند خودتون را رو کردید، بدر جنگ کی با کی بود، مسلمان با مشرک، جنگ بدر جنگی بود که به مدد الهی مسلمانان پیروز شدند کی حالا باید انتقام بگیرد از بدر، مشرک، بیچاره با این جمله سند رو کردید انتقام بدر را اونی می گیرد، که مشرک است است که شما بدتر از مشرکید، بیخود نیست که ما می گوئیم 
(م-15)الهم العن اوّل ظالمٍ
شما توی مدرسه ای وارد شوید بلاتشبیه، بلاتشبیه مدیر تو گوش بچه می زند پیش بچه ها بهش اهانت میکنه، می زنه تو گوشش، بعد از اون این حریم شکسته می شود، بچه ها با هم پچ پچ می کنند، پس می شد زد؟ می شد فحش داد؟ اون سیلی اون سیلی و بی حرمتی را علنی کرد؟ همه کینه داشتند! اما اون حرام زاده «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک» داستان از آنجا شروع شده، جواب سلام واجبه، نماز هم که می خوانی با اون شرایطی که فقهاء گفته اند باید وسط نماز جواب رابدهی، درسته یا نه، دو ملعون می آیند پیش حضرت زهرا سلام الله علیها داستان را می دانید، با اصرار و التاس هرچی که هست سلام می دهند فاطمه زهرا سلام الله علیها که می گوید دیدم مادم نشسته یک ساعت داره دعا می کند دیدم همش دعای می کنه واسه دیگران این، این بانو که همه عالم، همه عالم به سر زلف او بند است. باور 
نمی کنید آنجایی که آمد گفت مویم را پریشان می کنم التماسش کردند گفتند بروید جلوی فاطمه را بگیرد اگر مویش را پریشان کند عالم دگرگون می شود یعنی این، این بانوی محترم جواب سلام این دو ملعون را نداد چون کافر را نباید جواب داد، سند خورد، آمدند ماست مالی کنند ظلمی را که کردند تا ابد برای آنها سند خورد، بعد سؤال می کند حضرت ، شما شنیدید از رسول خدا که فاطمه و «بضعةمنّی» شنیدید گفت بله شنیدیم، تمام شد دیگر خودشان گفتند شنیدیم شنیدید که حضرت فرمود هرکس او را اذیت کند مرا که رسول خدایم اذیت کرده، گفتند شنیدیم و هرکس رسول را اذیت کند خدا را اذیت کرده، شنیدیم، آن وقت ببینید آدم این روایت را نمی خواند متوسل نمی شود، تقاضا کنه آدم را هدایت کنند؟ باور کنید استدلال از این قوی تر، استوارتر، ماندگارتر تو عالم بگردید پیدا نمی شود، خوب خودتون گفتید(م-16) هرکس فاطمه را اذیت کند خدا را اذیت کرده هرکس او را خشمگین کند خدا را خشمگین کرده خوب قبول کردید، آره، حالا یک نکته ای بگم خیلی عجیبه، آقایون بعضی ها رفتند سراغ اینکه بحث کنند که حضرت اذیت شده یا نشده یک چیز تعیین می کند که حضرت اذیت شد یا نشد یک چیز، یک چیز اونم اینکه خودش باید بگوید که اذیت شدم یا نه، دردش زیاد بود یا نبود، پهلویش شکست یا نشکست، محسنش سقط شده یا نشد، هرچی خواستید بگوئید، بگوئید، بگوئید، من یک چیز می گویم اونی که تعیین می کند که اذیت شدم یا نشدم اوست، خوب لذا استدلال بعدش مانده هنوز وقتی گفتند بله رو کرد به قبله خدایا شاهد باش این دو منو اذیت کردند تمام شد، خوب داستان از اینجا شروع می شه، آنقدر مکارانه پیش روی می کنند تا زمان معاویه علیه العنه به جایی می رسد که لعن امیر المرمنین علیه السلام در نماز جمعه، در منابر، در خطابه ها واجب می شود، واجب می شود، که طرف یادش می رود لعن کنه یک دفعه یادش می آید، به خاطر این تذکر یادآوری که امیرالمؤمنین علی علیه السلام را لعن کند برای اینکه این توفیق که نصیبش شد، بتوانید یک جوری شاعر باشد مسجدی می سازد آنجا، به خاطر این تذکرش، مسجد ذکر، ما نمی فهمیم یعنی چی، آقا ببخشید ما را مسخره کردند، مسخره کردند، مولای ما خدا وکیلی چی دادند، تو این عالم من که اینجا نشسته ام با تمام بند بند وجودم می گویم هرچه دارم از امام زمان دارم، هرچه در زندگی دارم از علی بن موسی الرضا علیه السلام دارم، هرچه دارم از امام حسین علیه السلام و هرچه دارید از مولایتان دارید، دیشب گفتم، سه شب پیش گفتم، هرچه هست داد به رسولش 
(م-17) هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِساب‏                 (ص(38)  : 39)
دانستید باب این عطائنا امیر المؤمنین علیه السلام است، و گفتم باب یعنی این یعنی در مراجعه به اون عطا از باب باید وارد شد و از اون عطاء هرچه بخواهد به شما برسد از اون باب می رسد، فهمیدید من که همه چیزم را از اونها دارم و آنها که هیچ چیز از اون سه تا ندارند، آقا جایی ثبت نشده برید یک جایی که یک توسلی به اونها شده باشد یک حاجت روایی شده باشد، برید بخونید، «یاقوت» را همه می دانید داستانش را می گوید متوسل شدم به اولی و دومی و سومی فایده نکرد چه قدر غیر مسلمان متوسل شدند  به حضرت رقیه، به ابوالفضل العباس علیه السلام حاجت روا شده اند، کورند، خوب بله معلوم است که کورند
(م-18) صُمٌّ بُكْمٌ عُمْي‏               (البقرة (2): 18)
معلوم است که کورند، 
(م-19) خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ       (همان: 7)
خوب معلومه قرآن دارد می فرماید ما چیزی نداریم دقت کنید اگر ما هم به خودمون باشد با اونها مساوی هستیم، با آنها فرقی نداریم، یادتون باشه، اما مادر این آستانه و در نشسته ایم همیشه التماس می کنیم آقا یک جور نشه توی این جابجایی ها جای ما را عوض کنید یه کم دورتر بشویم همین جا باشیم بلکه جلوتر بیائیم، این است دیگر زاریمون، درست شد، عزیزان چگونه است که اگر من به یکی از اون سه تایی که برای آنها هیچ کاری نکردند تو این عالم یک لعن بکنم خودی و بیگانه سینه سپر می کنند که آه وا اسلاما ولی به مولای من یک قرن و دو قرن فحش بدهند و سب کنند، با کدام منطق سازگاره؟ چند تا جمله از این کتاب معاویه و تاریخ براتون بخونم، جاهد می گوید معاویه در آخر خطبه خود می گفت خدایا ببخشید من دارم سخنان این ملعون را می خوانم همه اینها برگردد به خودش دیگه نمی خواهم هی قطع کنم، خدایا ابوتراب از دین تو برگشت و راه تو را مسدود ساخت.اینک او را از رحمت خود دور ساز و عذاب دردناکی به او برسان، آقا ما نگفتیم که خودتان دارید می گوئید، خودتون گفتید، خودتون نوشتید، ثبت کردید ما میگیم جرمه جاهذ گوید معاویه دستور داد به تمام بلاد و امکنه، اقالیم، ولایات نوشتند تا این کلمات را بالای معابر بگویند، جاهذ گوید گروهی از بنی امیه گفتند تو که اکنون به آرزوی خود رسیدی دیگر دست از این عمل بردار، ولش کن دیگه، گفت من دست از این عمل بر نخواهم داشت تا آنگاه که کودکان با این عقیده بزرگ شوند و جوانان پیر گردند و دیگر کسی پیدا نشود برای علی علیه السلام فضائلی ذکر کند و از اهل بیت او تجلیل و تکریم کند. داره اینجا که دست و پاها می برند هرکس فضائل را می گفت بر شاخه های درختان آنها را دار می زند، چشم ها را در می آوردند، این که دارم می گویم مدارک خودشان است، اینقدر از عثمان فضیلت گفتند، ساختند، ساختند که معاویه برگشت گفت بسه دیگه مال عثمان داره زیادی می کنه حالا شروع کنید برای صحابه دیگر بسازید، کودکان را در مکتب ها و مدارس با همین وضع تربیت کردند و این اخبار جعلی و مناقب جعلی توسط معلمین جیره خوار به کودکان تعلیم داده می شد، اینگونه روایت را مانند قرآن به بچه ها تعلیم می دادند ما خطبه غدیر را به بچه هامون مثل قرآن یاد نمی دهیم، خطبه غدیری که همه نقل کرده اند، آنها بر علیه امیر ما انشاءالله امیر ما باشد، خیلی با او فاصله داریم، حتی کار را به جایی رساندند که مردمان در منازل خود این اخبار را به زنان و دختران خود تعلیم می کردند، دستور می ده هرکس که از دوستان امیرالمؤمنین علی علیه السلام است از کارهای دولتی عزلش کنید، هرکه احتمال داره، هرکس احتمال داده می شه که این از امیر المؤمنین علی علیه السلام دفاع می کنه یا محبتی دارد گفتند خونه اش را خراب کنید، ملعونی آمده در زمان یکی از اون خلفاء گریه زاری می کنه می گه ببین از چه دری وارد می شه من بدبختم، من بیچاره ام، پدرم اسم من را علی گذاشته من برای همین است که فقیر شدم، پدرم اسم من را علی گذاشته برای همینه که فقیر شدم، می گفت طرف اسمش علی بود و خجالت می کشید، خجالت می کشید، کجاست اون کسی که می گوید چرا نام علی در قرآن نیست، که باید بگوید نامش هست یا نیست، خود علی را کشتند، تو فکر می کنی نامش را می گذارند بماند که تو ببینی؟ آدرس شو بهت می دهند؟ چرا اینقدر ما ساده لوحیم؟ چرا اینقدر ساده لوحیم چرا به جای رفتن در خانه امام زمان علیه السلام و تقاضای یقین و طمأنینه و معرفت و ایمان به جای این می رویم به خیال خودمون کتب و اسنادی که نزد همگان معتبر است از توی اونها می خواهیم دین را در بیاوریم؟ ناظر به بحث دیشب دارم عرض می کنم، شیعیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام به بلای شدیدی گرفتار شدند زندگی بر آنان بسیار سخت شد، کار به جایی رسید که حتی شیعیان نسبت به خدمتگزاران خود ظنین بودند هرگاه اراده می کردند مطلبی با آنان بگوئید عهد و پیمانهای شدیدی از آنها می گرفتند، کسی به کسی اطمینان نداشت خیلی تو این زمینه داستان شنیدید پدر و مادر هردو شیعه بودند ولی به همدیگر نمی گفتند و تو دلشون هردو به همدیگر فحش می دادند، می گفتند این دشمن علی است، بعد که یکی از آنها از دنیا می رفت بچه می آید میگوید بابا این نبوده، اینجوری نبوده چقدر شنیدیم اینو، خوب اینها را شیندید چرا اینها را گفتم واسه اینکه بدانید از کدام آبشخور تغذیه می کنید بدانید اگر فرمود
(م-20)انی تارک فيکم الثقلين
قرآنی که قرآن به نطق قرآن ناطق است که قرآن است و کلام الله است و وحی است.من به دوستان عرض کردم، می ارزد تمام عمر آدم زجه بزند آیاتی را از زبان آن بزرگوار بشنود، هان دین اینه دیگه، امام حسین علیه السلام سرشون بر روی نیزه چه می خواند؟ آی ملعون هایی که سر بر بدن دارید و با این قافله می روید که نه می دانید قرآن چیست؟ و نه خوانده اید این سری که بر نیزه است قرآن می خواند، قرآنی که هرکس می شنود منفعل می شود، حالا می فهمی چی 
می خواهم بگویم؟ اصحاب شهید شدند، اهل بیت مانده اند، مجبوب ترین آنها نامش چیست؟ علی، علی چی؟ 
 علی اکبر امام سجاد علیه السلام یک روز مروان جسارت می کند می گه اسم تو چیه، می گوید علی، برادرت علی، آن یکی برادرت علی می گه اَه علی، علی، علی، چه قدر علی می گذارید اسم  بچه ها را، امام سجاد علیه السلام می آید داستان را عرضه می دارد بر امام حسین علیه السلام. امام حسین علیه السلام می فرماید: اگر خداوند به من صد پسر می داد بلا استثنا اسم همه آنها را می گذاشتم علی، نکند من خجالت بکشم اسم بچه ام را فاطمه بگذارم، بگذارم زینب، بگم تو این روزگار بده، یادتون بیاید یه روزی روزگاری بود هرکسی اسم بچه اش را علی می گذاشت خجالت میکشید، بچه شیعه تو دیگه خجالت نکش، خجالت نکش، ببین چه کردند با ما، علی اکبر می خواهد برود به میدان، کی می خواهد برود به میدان، عبارت را در مورد حضرت شنیدید، وقتی که علی اکبر خواست به میدان برود یکی از جاهایی که امام حسین علیه السلام نتوانست جلوی خودش را بگیرد، امام حسین علیه السلام که خودِ صبره، گریه کردند، مقاتل نوشته اند حضرت آنچنان گریه ای کرد که شنیدند، به عمر سعد حضرت می فرماید
(م-21)قطع الله رَحِمَک                   (بحار الأنوار (ط - بيروت) ‏45 : 43)
هنوز نرفته علی اکبر، عمرسعد خدا رَحِمت را قطع کند یک جمله ظریف بگم فهمیدید، وقتی حضرت زهرا سلام الله علیها قرار شد امام حسین علیه السلام را حامل شود در ازایش چی گرفت، یکیش این بود که امامان از فرزندان او باشند، حالا ببین فرزندان امام حسین علیه السلام چیند، خوب یه دونش موند. قطع الله رحمک خدا رحمت را قطع کند بعد حضرت محاسنشون را می گیرند چیزی می گویند که همه مقاتل قبل از فرمایش حضرت این را داشتند، اولاً یادتون باشد هر وقت اهل حرم چه در کربلا چه قبل دلشون برای رسول خدا صلی الله علیه و آله تنگ 
می شد علی اکبر را نگاه می کردند، چون بزرگشون رسول الله بود دیگه تا رسول صلی الله علیه و آله بود فاطمه دخترش بود، رفت دیگر کسی حرمت قائل نیست، درست شد، 
(م-22)اَشبه الناس برسول الله خَلقً و خُلقً و منطقا و کُنا اِذسْتقْنا اِلی رؤيت نبيک نظرنا عليه
آقایان دقت کنید بحث، بحث خیال و تصور نیست، بحث بحث نظر است هروقت مشتاق رسول خدا می شدیم نگاه می کردیم به علی اکبر از جهت خلقت از جهت
(م-23) وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيم                     (القلم (68): 4)
 از لحاظ خُلق، خَلق و منطق اشبه الناس به رسول الله. حضرت فرموند، 
(م-24)اشهد علی ها فقد بَرَزَ عليهم
فرمایش را فرمودند شما فکر می کنید چه اتقافی افتاد، چه اتفاقی افتاد، یکدفعه سپاه آنور بهم ریخت، چون حضرت هیئت ظاهر علی اکبر را به لحاظ لباس هم به رسول الله صلی الله علی وآله شبیه کردند و فرستاند حالا گوش کنید رسول الله به میدان آمده است، سپاه آنور داشتند از هم دیگر می پاشیدند! به رسول الله ببین آقا حجت اینجوری تمام  می شود، حجت اینطور تمام می شود یعنی بدانید شما رسول الله هم اگر بود می کشتید، عمر سعد دید سپاه داره از هم وا می ره، تمام شد می دونین چه گفت گفت باشه، شبیه رسول است عیب ندارد، اما اسمش علی است، آنوقت اینو گفت سپاه آنوری شد، اسمش علی است، آه علی، علی را یادتون آمد بزنید بکشید. ببینید کینه با امیرالمؤمنین علیه السلام را ببینید کینه را آن وقت این انصافه که من به تو توصیه کنم، تو به من توصیه بکنی که آقا اینقدر از امیرالمؤمنین علیه السلام نگو، آقا اینقدر دشمن امیرالمؤمنین را لعن نکن، آقا چرا تو به این مطلب داری گیر می دهی، ببینم اگه امیرالمؤمنین علیه السلام را برداریم چی می ماند در این عالم، چه می ماند و برای کی می ماند، حضرت علی اکبر، بعد از مدتی تشنگی که بر علی اکبر مسلط شده بود به نزد پدر آمد و از او آب خواست، قطعاً بدانید علی اکبر علیه السلام می داند آب نیست، می داند پدر آب ندارد، می داند این خواسته او را شرمنده می کند، بفهمید شدت عطش را، بفهمید شدت عطش را، وگرنه اون بزرگوار اهل صبر است علی اکبر  چندین بار بر دشمن هجوم آورد وقتی کشته ها زیاد شده او را از هر طرف گرفتند، همه آمده اند علی بکشند، علی بکشند، علی اکبر را، از علی اکبر باید بکشند تا علی اصغر همه را باید بکشند، علی نباید بماند، از هر طرف محاصره اش می کنند. آن بزرگوار را می زنند، حضرت می افتد به زمین اینها جرأت ندارند وقتی می زنند کینه ها شون تمام نمی شود، تکه تکه می کنند علی اکبر را ، اینقدر می زنند، شما فکر می کنید: حضرت یعقوب وقتی خواست یوسف با برادرانش برود بازی کند و خوشگذرانی کند ایستاد چه گفت، حضرت یعقوب گفت نبرید این بچه مرا، من خیلی دوستش دارم نمی توانم دوریش را ببینم، پیغمر خداست شما این را بگذارید کنار امام حسین علیه السلام او می رود «یرتع و یلعب»این می رود یقاتل و یقتل او می رود با برادرانش او کجا می رود، او بر می گردد بالاخره این دیگه بر نمی گردد و از امشب دیگه بچه ها دلمون را پر از کینه می کنیم نسبت به دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام.
 
"والسلام عليكم و رحمة الله"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

0f 0c 961 v
 
 
پسندیدم  f

g y اشتراک در شبکه های اجتماعی

:نام
:ایمیل
:نظر
:کد امنیتی
لیست مطالب
کلک پارسه