×

کد: A- 1029

1396/07/25

کد: A-  1029
سخنران: دکتر دولتی
تاریخ: محرم
بسم الله الرحمن الرحیم
 
     امشب ان شاءالله اگر توفیق باشد از نقطه ای شروع می کنیم که ظاهرا منفصل با بحث های دیشب و شبهای گذشته است، ولی ان شاءالله اگر توفیقی بود و توانستیم بحث را پیش بگیریم اتصال و ارتباطش را با بحث های شب های گذشته متوجه خواهید شد.
     علم و جهل دو مقوله ای است که به محض این که به زبان می آید برای همه مشخص است که علم خوب است و جهل بد است و همه هم دوست دارند خود را عالم بدانند و از جهل مبرا.  یه جایی اگر گفتگو می شود و از آدم چیزی می پرسند آدم خجالت می کشد بگوید من نمی دانم. شروع می کند به نظر دادن، ژست می گیرد. خدا نکنه آدم تو جایی توی صحبتی یک کلمه ای یک چیزی باشد یک فرمولی بلد باشد اظهار نظر می کند و می خواهد خودش را عالم نشان بدهد و آدم بدش می آید که به آدم بگویند جاهل و حالا اینکه نزد همه معروف است و بحث کردن نمی خواهد و بگوییم نه بعضی ها شک دارند که حالا علم  بهتراست، یا جهل بهتر است؟ همه می دانند. علم و جهل کما اینکه اشاره شد این تقسیم بندی در لسان قرآن حالا به اعتبارهای مختلف و یا حالا به هر نوعی که خداوند است و کلامش و ما نمی توانیم خیلی قضاوت بکنیم. کوری و بینایی را در واقع در کنار هم که قرار می دهد قرآن به یک معنا و به یک وجه همین را مراد می کند که مساوی نیست کور و کسی که بیناست، خوب کسی که بیناست می بیند کسی که کوره نمی بیند، از آنچه که او به دیدنش رویت می کند و دیدار می کند می شود علم و آن کسی که کور است و فاقد این می شود جهلش هم همچنین، حی و میت که دیشب عرض شد. زنده بودن و مرده بودن ما به لحاظ همین ظاهری و در عرف ها زنده آن است که می بیند و می شنود و می فهمد و اینها و مرده آن است که اینها را درک نمی کند خوب تا اینجا که علم و جهل معلوم است یعنی چه! کدام مثبت است و کدام منفی؟ هیچ کس در آن شک ندارد اما درد بودن درمان از این به بعد شروع می شود برای اینکه درد روشن شود عرض کنم خدمتتان که 
  وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً       (النحل(16) : 78)
لذا کسی حق ندارد رویش را زیاد کند البته فعلا ها. ما این جوری متولد شدیم البته این اشتباه نشود این به این معنی نیست که ما یک ظرف خالی هستیم و هیچ چیزی نداریم. یک بحثی است به اسم بحث فطرت که شاید شنیده باشید. فعلا نمی خواهم آن را قاطی بکنم با اینجا، داریم مقوله علم را می گوییم، خدا که خلق می کند این جوری نیست که حتما هر کسی بنی آدم یا آدم یا انسان خلق شد حتما باید علم داشته باشد نه! 
     وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ        (القصص(28)  : 68)
البته این آیه معنی اصلیش این نیست، به هر صورت من انسان آمدم می دانم که اولا جاهلم، اولا تاریکم، اولا کورم، اولا میتم، عرض کردم:
     يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ
                                                                                                (الأنفال(8) : 24)    
آمده است ما را زنده کند، ما مرده ایم، خوب ما که تاریکی هستیم و جهل و فقدان و ظلمت و نداری و خداوند عنایت می کند و به ما یک چیزهایی می دهد. کم کم همدیگر را که می بینیم، گمان که عالِم شدیم من گمان می کنم تو عالمی! تو گمان می کنی که من عالمم، در حالی که اگر قرار است که آیه ای یا روایتی را استفاده کنید که در آن لغت علم یا یعلمون یا علم یا عالم، هر کدام از لغاتی که مشتقات علم است اگر خواستید روایتی بکار ببریم یا آیه ای بکار ببرید یادتان باشد( باید معنای علم را آن کسی بگوید که کلام را گفته) اگر فرمود نماز را بپا دارید:
     وَ أَقِمِ الصَّلاة                 هود (11): 114
نمی توانم بگویم صلوة چه جوری است اگر فرمودند اعبدالله من نباید بگویم عبادت خدا، یعنی این برای خودم یک چیزی راه بیندازم و بساط راه بیندازم عبادت خدا اینهایی است که من می گویم! آنها را ولش کن اگر خدا گفته اُعبدالله، پس خودش باید تکلیفمان را تعیین کند که چه جوری عبادت کنیم. اگر خواستید آقایان از قرآن حالا این چیزهایی که مرسوم است تحقیقات قرآنی کنید به لسان روایات مطلبی را در باب علم فهم کنید اگر خواستید بکنید بدانید نمی شود صاحب کلام خدا است و ائمه علیهم السلام و چهارده معصوم. آنها راجع به علم سخن گفته باشند و که نمی دانم طلب علم چیست.
     من علمنی حرفا و ... 
و آنها را بیاییم برداریم و ما بگوییم علم چیه؟ تعلیم چیه؟ اینها نیست. قاطی نکنیم و برای اینکه این قضیه، این قضیه که ما داریم در واقع عقلی می گوییم و هر کسی که نگاه کند می فهمد که می گوید خدا حرف زده و خودش باید تعیین کند که چه کسی گفته، این را همه هم می فهمیم حالا برای اینکه این فهم به اصطلاح با یک روایت نزد شما ماندگار شود یک روایت معروف که همه شنیده ایم فرمودند رسول خدا(ص):
أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا                  
شهر علم منم و امیرالمومنین باب آن است
    فَمَنْ أَرَادَ مَدِينَةَ الْعِلْمِ
هر کس این شهر و حکمت این دو تا را می خواهد یادتان باشد، از در وارد شود.
فَلْيَأْتِهَا مِنْ‏ بَابِهَا            (تحف العقول :430)
و خاطرتون هست که چند شب پیشتر عرض کردم خدمتتان بر آن نیست که
     تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها
(بِر) دستور العمل زندگی توی شهر و اینها را نمی دهد 
     وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى‏ وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها     (البقرة (2): 189)
این را هم که قرآن می گوید این حدیثی که خواندیم 
أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا                  
عرض کردم چند شب پیش که خواندم برایتان گفتم این دیگه چیزی دارد که کسی شک ندارد حالا ممکنه معنی اش را کم و زیاد بکنند در اصلش کسی شک ندارد خب ما می خواهیم به مدینه دست پیدا کنیم و حکمت. از باب وارد شویم و اگر قرار است به ما چیزی برسد از علم و آن مدینه از باب بیرون می آید.
 عرض کردم "در" هم مسیر رفت را تعیین می کند هم مسیر برگشت را تعیین می کند، لذا به ولایت به امیرالمومنین علیه السلام و به ائمه علیهم السلام می توانیم راه پیدا کنیم به رسول الهی و به این مدینه و حکمت و اگر به تو نصیبی رسید از مدینه و حکمت یقین بدان که به امیرالمومنین (ع) و به ائمه هدی علیهم السلام است. خوب تا اینجا که روشنه دیگه حالا یک کم فکر کنید این حرفهایی که در مورد علم می زنیم و تعلیم و تعلم و عالم و چه قدر ما داریم الفاظ را راحت استفاده می کنیم و بعد روایت را می خوانیم نمی فهمیم و یا شک می کنیم گیر می کنیم. تا اینجا چی شد؟ علم خوبه. جهل بده. اولا هم ما عالم نیستیم مگر به ما علم بدهند، علم هم یک جا بیشتر نیست، یک در هم بیشتر ندارد، تموم شد حالا سئوال؟ اینهای که ادعای علم دارند از کجا می آورند؟ شوخی دارید با امیرالمومنین گمان کردید چیزی که ملک آن هاست، ما بدون اجازه آنها می رویم می دزدیم؟ یک جمله بگویم خیلی روشن است می دانید که طعام در قرآن هم به طعامی که شما می خورید در واقع اشاره دارد هم به طعام که علم است
     وانظر الی طعامک
نگاه کن چه می خوری
    فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِه‏               (عبس(80) : 24)
 
و بعد فرمودند که هم غذاست و هم اینکه انسان آدمی باید بداند که علمش را از چه کسی می گیرد؟ نه اینکه چه چیزی می گیرد. از چه کسی میگیرد؟ خب یک سیب توی میوه فروشی است سیب را اگر دزدیدی، خوردی می شود حرام، گوشتی که از آن بیاوری می شود حرام، هیکلی که از این درست می شود می شود حرام، تکرار می شود قصی القلب تکرار شد می شود معصیت کار، همان سیب را پول بده می شود حلال، می شود گوارای وجود، به بسم الله بخوری می شود شفا، درست شد و همین سیب را بهش دعایی سوره ای بخوان یک خواصی پیدا می کند، درست شد سیب است می توان حرامش کنی بخوری می توانی حلال و شفا و نافعش کنی بخوری درسته؟
 گمان کردیم بدون توسل و تمسک به امیرالمومنین و ائمه هدی علیهم السلام و بدون زاری در خانه امام زمان علیه السلام گمان کردیم روایت را برویم و برداریم از کتبی که چاپ شده نصیبی به ما میرسد؟ نه آقایون به همین سادگی و روشنی که من مثال زدم شما سیب را می خوری 2 نفر دارند با هم دو تا سیب می خورند با هم گاز می زنند با هم می جوند با هم می بلعند هیچ اتفاقی هم در ظاهر رخ نمی دهد دو نفر دارند با هم روایت می خوانند با هم لغت در می آورند با هم فهم می کنند اما یکی عاجزانه و مودب و ذلیل در پیشگاه امامش نشسته و التماس میکند و آن یکی ...
 لذا شما فکرکنید قرآن چه می فرماید ما این کتاب را مضمون آیات ما این کتاب را فرستادیم که بخوانید، این را تو برای مردم ما ای رسول ما برای مردم روشن کنی بیان کنی تا اینکه اختلافها جمع شود. عجب ... از آن موقع که قرآن آمد که اختلاف بین مسلمانها، آن موقع که مسلمانی نبود، مسلمانی درست شد، به قرآن استناد شد، اختلاف که بیشتر شد، بدتر که توی اون امتهایی که مسلمان نبودند ما انواع و اقسام مسلمان پیدا کردیم همه هم می گویند قرآن ملاک قرآن قرآن قرآن یک کم که توی شکمشان برویم می گویند نه آقا ما با عقلمان می فهمیم ما عاقلیم، انگار که فقط او عاقله، بقیه جاهلند، همه می گویند قرآن، همه فِرَق می گویند قرآن، امام علیه السلام فرموده: هر کس که در زیر پرچم اسلام است اقلش این است که به قرآن اعتقاد دارد و به رسول خدا اعتقاد دارد، حالا نه این اعتقاد، نه این اعتقادی که حالا بخواهد واقعی باشد همه می گویند قرآن، همه هم ژست می گیرند، همه هم متفکرند و نظر می کنند به آیات همه هم دقیق می شوند، همه هم عمیق می شوند، هم آیات مختلف را می بینند هم کتابهای تفسیر را کنار هم باز میکنند، مقایسه می کنند هم cd دارند می بینند ترجمه ها و تفاسیر را اینها خوبان، که ولی توجه به این مال، ملک ائمه علیهم السلام است، ملک رسول خدا است، به دزدی مال دزدی است حرام است می خوری قوی می شوی و انرژی می گیری اما باهاش کار حرام می کنی شما اون گوشت حرام و غذای حرام که می خوری انرژی میگیری اون که حرام می خورد بزرگ می شود او که علم حرام می گیرد می تواند احتجاج کند حرف می زند بحث می کند استدلال می کند اما حرام است و آن چه که در حرام دیده می شود به چشم آدمهای معمولی است در دنیا چیزی دیده نمی شود در آخرت است که دیده می شود
     و کشفناک عنک طاعتک و بصورک یوم الحدید
قرار نیست همه چیز دیده بشود امروز روز عمل است روز حساب نیست که اگر کسی به نامحرم نگاه کرد فوری خدا چشمش را کور کند بگویند چه شد؟ هیچی با شرمندگی به یک نامحرم نگاه کردم چشمو خدا کور کرد خیلی مثل اینکه قضیه جدیه ، دومی و سومی... از فردا کسی دیگر نگاه نمی کند یعنی عمل می کنی حسابتو همون جا می گذارند کف دستت، پس دیگه چی؟ امروز که قرار بود عمل بشود حساب و آن چیزی که دیدنی بود آن طرف بود! البته تفسیر این جورها هم نیست که هیچی دیده نمی شود اینجا. اگر کسی نگاه کند. نگاه عبرت، نگاهی که نگاهش او را عبور دهد، نگاه اعتبار داشته باشد می فهمه خب بنابراین کلام خداوند و کلام ائمه علیهم السلام صاحب دارد علم، ملک آنها است علم، از خداست عالم شدن، به ائمه علیهم السلام است که می توان درست شد می توان دزدی کرد شما گمان دارید توی دنیا دزدی می کنید خدا نمی بیند؟ مگه اموال مخلوق خدا را نمی دزدید؟ خدا اونجا دستتان را خشک می کند؟ نه، شما فکر کردید به قصد اغتشاش و انحراف یک روایت را بردارید و بخوانید خدا چشمتان را کور می کند؟ نه این همه منحرف... حالا اینکه این وسط ادعای یقین بکند؟ حضرت ابراهیم ازخدا می خواهد که خدایا به من نشان بده ملائکه خدا می گویند:
     لا علم لنا 
نه اینکه هیچی الان پیش ما نیست چرا هست اما 
لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا                (البقرة (2): 32)
مگر تو یاد دادی... اون روزی که حلاله یک جمله بگویم آقایون خدا وکیلی اگه امام زمان یک کلمه به ما یاد بدهند یک حرف یاد بدهند این روزی حلال، ما را تا قیامت هدایت شده و سالم می برد. حلال است و گوارا وجود. اما اگر یک کوه الفاظ و اصطلاحات جمع کردی از خودت از حلقوم دیگران، جویده دیگران را بکن شما فکر کردید که فقط من بلدم که حرف بزنم همه بلدند که حرف بزنند، شما فرصت بدهید چند شب پیش چی عرض کردم؟ گفتم احیای امر ما به چیست؟ اینکه علم ما را یاد بگیرید و یاد بدهید اگر مردم محاسن کلام ما را بدانند 
     لتبعونا
نمی گذارید شما، مردم نشسته اند و می خواهند حرف خدا و پیغمبر خدا را بشنوند تو حرف خودت را می زنی واسه چی؟ وقت ما می خواهیم این وسط ما فقرا، ما موجوداتی که فاقدیم هیچ نمی دانیم یک مرضی ای که می گیریم نمی تونیم خودمون نمی دونیم که چه جوری خودمونو را جمع و جور کنیم، ادعا می کنیم چه ها دیدیم حضرت ابراهیم ملکوت را که می خواهد، یقین را که می خواهد 
     لیطمئن قلبی
طمانینه را که می خواهد از خدا می خواهد لذا یکی از دلایل که ائمه علیهم السلام و رسول خدا و انبیا الهی در پیشگاه خدا می گویند ما هیچ علم نداریم. تو فقط عالم غیبی، غیب مال توست، واسه چی می گن؟ برای اینکه هرآنچه که تو بدهی ما داریم، تو ندهی ما نداریم، اما اگرساختیم آن صناعت خود ماست، خودمان ساختیم به درد خود ما میخورد هیچ جایی هم مصرف ندارد، در این بین یک گروهی هستند که تاریخ نشان می دهد یعنی تاریخ بزنید روز به روز ماه به ماه سال به سال، شاید در نوع رشته های علمی این گروه سابقه شان از همه بیشتر است شاید دوره های تخصصی شان از همه بلند مدت تر است و شاید کتابهایی که باید ببینند، علوم و مقدماتی که باید یاد بگیرند از همه رشته ها بیشتره، اینها فقها هستند فقط ما بخواهیم اسم کتابهایی که اینها باید بخوانند به زبان بیاوریم باید یک شب بحث فقط راجع به این باشد اسم کتاب فقط ببریم آقا شیخ عباس قمی می خواهد سفینة البحار را بنویسد میگوید سه بار بحارالانوار را خواندم به ما بگویند سه بار این صد جلد را از این طرف سالن ببر آن طرف و برگردان زورمان می آید آن وقت علامه ای که این را نوشته ببین کیه؟ فقها بیشترین منابع را می بینند بلند مدت ترین دوره تحقیق و مطالعه را می گذرانند و کار فقها و بحث فقها قوی دوره ای که بخواهند علوم را با هم مقایسه بکنند تاریخ را ببینیم به لحاظ سنوات و قرن از همه با سابقه تر است این فقها آمده اند استنباط کرده اند احکام را درآورده اند نماز این جوری است زکات این طوری هر کس خواسته باشد که بفهمد نماز چه طوری هیچ چاره ای ندارد جز این که همان سیری که فقها رفته اند را برود یک وقتی می گویند:
    تابع العن الملعون همون که ملعون
نه غرضم این که باید مقدماتی را که طی کند باید روایات را ببینند کنار هم بگذارند بله البته که می شود که امام زمان به یکی عنایت کند که همه را به آنی در قلبش بیندازند، این چیزی نیست که سابقه نداشته باشد چرا سابقه داشته باشد ولی این قرار نیست رویه بشود، اینکه رویه نشده این همه دکان درست کرده دکان درست کردن نه قرار با قاعده انجام بشه، با رَویه، اگرکسی خواست ادعا کند سند بیاورد لذا فقها محققانه ترین روش و عالمانه ترین روش را درارائه نتایجشان دارند. چرا وقتی ازشان میپرسیم این کلم را ازکجا آوردید؟ تمام سندهایشان را بهتان می گویند وقتی می گویید ازکدام روایت؟ می گویند ازاین روایت از اون از اون از معصوم نقل شده علوم دیگر را ببینید این را از کجا آوردید؟ کی؟ چه تاریخی؟ کی اصلا گفته اش؟ کجاست؟ کجا ثبت شده؟ چه جوریه؟ بعد این را که میگویی اسنادش کو؟ و این را بدانید توی همه علوم بشری که فعلا ما داریم برخورد می کنیم نه اونی که از بالا می آید توی همه اینها استنباط است پزشک هم وقتی زیر میکروسکوپ می بیند وقتی به متخصص مراجعه میکنید آزمایش می دهد انواع و اقسام آزمایش را میدهد و بعد میخواهد نسخه بدهد و تشخیصش را اعلام کند میگوید من این را می فهمم ما اگر عاقل باشیم نمی گوییم دیگه لذا پزشکان با هم اختلاف نظر دارند کما اینکه در همه علوم و فقها ...صلوات خب به اینجا رسیدیم که وصف علوم بشری این است و این بشر عاجز چاره ای ندارد که هنگامی که میخواهد مستند به متون سخن بگوید نظر بدهد استنباط کند همین رویه را پیش بگیرد بله راههای دیگه ای هم هست اما هر که را اسرار آموختند مهر کردند و لبانش را دوختند اگر به کسی سیر یاد بدهند اگر خدا وکیلی سری باشد میآید سر بازار داد می زنند و به هم می گویند اگر واقعا این سیر را به تو یاد دادند و ازسیر گدایی و عجز و نیاز این را گرفتی بعد می آیی تکبر بکنی و با این خرید و فروش بکنی و مرید بخری خب نمی کنی؟ نمیکنی انصافا؟ خب بنابراین چه شد که ما ابتداعا که خلق شدیم فاقد هر کمالی هستیم هیچی نداریم مگر دانه دانه خدا داده باشد ادعیه گزارش این را می گوید آیات قرآن گزارش این را می گوید حالا بماند یکی از اونهایی که خدا عنایت می کند علم است مدینه علم رسول خدا و بابش امیرالمومنین و مدل دومی هم ندارد هر کس مال حلال خواست علم حلال است علم نافع خداست ما پناه می بریم به خداوند از علمی که لا ینفع است علم هستها علم است اما لا ینفع بدبختت می کند اگر این علم روزی تو بود حلال بود گوارای وجودت تنومندت می کند نگهت می دارد کما اینکه غذا این کار را می کند و اگر این علم این حرام بود دزدیده بودی و بدون توجه به وجه الله و بدون زاری و استیضاء از ولی الله برداشته باشی خب حرام است چرا هیکلتو به صورت ناموزون به لحاظ علمی گنده می کند ولی ته خط معلوم می شود چه خبره و تمامی اصناف بشر این روش بشری را در کسب علم و هر علمی حالا علم مقولات علم بشری باشد صناعت بشری باشد یا علومی که مصدرش فرمایشات ائمه علیهم السلام است و قرآن فرق نمی کند همه اینها تیپشون این است می خوانند تحقیق می کنند بعد آخرالامر می گویند ما گمان می کنیم حکم این است وصف الحال همه است الا اینکه یک نفر عجول است زودتر نظر می دهد یک نفر تقوا ندارد زودتر نظر میدهد نه دیگه این صفات اشخاص است که امام فرمودند فقیه باید تقوا داشته باشد با تقوا باشد، اینها را گفتم برای چه واسه اینکه اگر یکی از اینها را نداشته باشد تمام است مطیعا لامر مولا فقیه باید بزرگتر داشته باشد بالای سرش اما تو حق نداری با فقیه دست و پنجه نرم کنی فقیه، فقیه هست کلام داده توی رساله، آخر هم ما نفهمیدیم واسه چی اینو حرام واسه چی اینو حلال کردن؟ خب عزیزم تو آخرش هم نمی فهمی، تا آخرش هم نخواهی فهمید، مگر اینکه این مشی را تو هم طی کنی و برای همین است که توی تمامی تخصصها و توی تمامی علوم بشری بنگرید و ببینید که همه جا اختلاف نظر هست و شاید یکی از جاهایی که آدم می بینه که با وجود اینکه اختلاف نظر هست و عمیق هم هست ما فقیه که می گوییم آن اوصاف را دارد ها توجه کنید نه فقیهی که این می کند ابزار برای همه هم چی نه اون صفات را دارد یعنی متقی است یعنی اگر به شهری وارد شود فوری نمی گوید آقا بیا این رساله من، نه نه آقای فلانی هست می گوید خواندیم شرح احوالات و داستانها را می دانیم خب اختلاف نظر هست حالا ببینید چه قدر کودکانه است یکی برگردد بگوید آقا این فقها چرا نمی نشینند این مشکل را حل بکنند دیگه این مگه مستحب است اون دیگه مکروهه اون میگه یک بار آب بریزید اون می گوید دو بار آب بریزید آخه چیکار کنیم ما، عزیز من خیلی تند می روی برو اول به دکترهات بگو مشکلها را حل کنند الان کسی هست که فرزندش توی این مجلس است چند سال بیماری داشت می رفت دکتر انواع آزمایش و... تمام داروهای قلب همه اینها شش هفت سال بهش دادند آخرفهمیدند سرطان است از همان موقع پیش دکتر می روی یک چیزی می گوید اون یکی یک چیز دیگرمی گوید و... این بدی دکترها است خب نه دکترها اختلاف دارند شما دکتر نمی روید چرا با هم جمع شوند مشورت کنند بالاخره یک تصمیمی بگیرند خب بنشینند فرق مگه می کنه تا موقعی که تو بشری تو واسطه ای درفهم و استنباط همین اتفاق می افتد و غیر از این نیست اون ماء معین، اون علم اوصافی اون علمی که هیچ رگه ای هیچ اختلافهایتان را برطرف کنید انگار مثلا یک سری آدم از گروه راه رسیده اند دارند با هم دعوا می کنند یک پیرمردی میگه آقا دعوا نکنین بنشینن با هم حل کنین و بعد برگردن آقایون این فقها این هم سال چیکار کنند آقا تکلیف این روایت را روشن کنید کدام درسته کدام غلطه دیگه؟ بابا هنوز شما تکلیف فرضیه انیشتین و قانون نیوتن و صد تا دیگه چیز توی فیزیک نور را نمی فهمید چیه! سه تا تئوری دارید باهاش کار میکنید چطور اینجا به اینجا که رسید ما هم مشکلمان حل شد یک چیز بگیم شما هر چیز خواستید بگویید نیست این طور بشر است نشان عجزش این است روی پیشانی اش نوشته شده هر جا پا می گذارد دقت کنید علوم بشری چه جوری است هر چی جلو می روی تخصص بیشتر می شود! چه اتفاقی می افتد انشعاب بیشتر می شود اختلاف بیشتر می شود می خواهیم حافظ شناسی کنیم در مورد حافظ صد نظر مختلف است من می خواهم بشوم فضل الخطاب تحقیق می کنم نظریه جدیدم را بعد از 50 سال حافظ شناسی می دهم من نمی شوم یک نفر بقیه محو شوند من می شوم نفر صد و یکم بعدی می شود نفر صد و دوم توجه کنید هرچه جلو می رود بشر به اختلاف و گسستگی و انفصال می رسد درحالی که علوم ائمه علیهم السلام این طور نیست که اونجا هر که وارد شود جمع جمع شدن است با هم بودن است یگانه بودن است خب شاید فکر کنید که چرا ما این بحث را داریم می کنیم اما می خواهم با یک کلمه نتیجه را بگویم این همه اختلاف تو همه جای عالم است توی همه علوم چه بشری چه علومی که مصدرش از ائمه معصومین علیهم السلام است همه فقها این همه سال صدها سال زحمت کشیدند که بگویند بالاخره توی وضو گرفتن شستن دست و صورت به چه شکل است همه اینها را داشته بودن طرف و تئوری جدید و... اما فقط وقتی می رسد به گلوی علی اصغر به گلوی امام حسین علیه السلام همه شروع به دعوا آقا این چه چیزی است مقاتل چرا اشتباه نوشته اند چه جوری نوشتند امام حسین علیه السلام که فرزندش را آورده بود آب بدهند تیر زدند یا رفت ببوسه و خداحافظی کنند تیر زدند مظلومیت را ببینند... همه مشکلات و اختلافات عالم حل شده فقط رسیده به گلوی حضرت علی اصغر امام حسین علیه السلام همین فقط آقا این مداحها برای خودشان می گویند دیگه می گویند. آقا من نمی گویم تو هیچ صنفی خطا کار نیست اما انصاف نیست که آدم بیاید دو نفر راکه تو صنف امام حسین علیه السلام پیدا کند او را عَلَم کند بزند توی سر بقیه! چقدر آقایون این سئوال برای شما مطرح بوده و پرسیدند و این را از شما پرسیدند؟ آقا بالاخره داستان حضرت قاسم علیه السلام چه بوده آقا امام حسین علیه السلام 34 تا زخم شمشیر برداشتند یا مثلا 45 تا برداشتند چه فرقی دارد؟ بلا تشبیه بزنند بچه ات را بکشند جلوت بعد یکی بیاید خیلی محققانه تحقیق بکند که نظر بدهد برو بابا توهم حوصله داری او را کشتند داره مثل مرغ سرکنده پرپر می زنه.
دقت کنید آقای ما مولای سرور ما ولی نعمت ما بزرگ ما چه می فرماید؟ هنگامی که می آید الا یااهل العالمانا الامام بعد اون نام مبارکشان که اشاره به قیام حضرت دارد می گویند یعنی ببینید آن امامی که قرار بود قیام کند خونخواه امام حسین و حضرت زهرا(س) و تمام مصیبت باشد او آمد... الحسن الحسین اماما قائما او قعودا آنی که ما دستش را باز کردیم ناظر وقتی که دیشب که انتقام بگیرند و حکومت الله را برهمه زمین برقرار کند او آمد 
     الا یا اهل العالم انا صمصام المنتقم
گفتیم از لغت انتقام بدتت می آید خدا منتقم است انا من المجرمین منتقمون خدا انتقام می گیرد 
     الا یا اهل العالم ان جدی الحسین قتلوه عطشانا 
     الاا یا اهل العالم ان جدی الحسین ترحوه عریانا 
     الا یا اهل العالم ان جدی الحسین سحقوه عریانا 
آقای ما این جوری ندا می دهد آن وقت تو می خواهی جلویش بایستی می گوید آقا شما چرا آمدید این خونی که کهنه شده زنده کنید این بحث هایی که بود که شبهای گذشته داشتیم لذا توجه کنید آقا آن چه بهتون داده اند بگیرید 
     ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ                (الحشر(59)  : 7)
اگر بهتون عنایت کردند دادند یقینی که دادند 
‏ لَا تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ‏ جَهْلًا وَ يَقِينَكُمْ شَكّاً         (بحار الأنوار ‏2: 36)
     یقینی که دارند تبدیل به شکش نکن آقا نمی دونی بالاخره حضرت علی اصغر علیه السلام چه جوری شهید شد دقیقا نمی دانی خب نخواهی هم دانست نه آقا من می خواهم بدانم چه جوری داستان می خواهی بدانی متوسل شود ملک آنها است خواستند می دهند 
     هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِساب‏      (ص(38) : 39)
ای رسول ما این عطای ماست به تو همین حالا ما داریم حالا خواستی به هر کس منت بدهی بدهید داده اید نخواستید هم ندادید روی اینش دیگه ما حساب نگذاشتیم درست اما توجه کنید به کسی دادند این عطا را که رحمت للعالمین است به کسی دادند که کریم است خب من گمانم این مقدار بس باشد برای اون بحثی که من شاید لازم می دیدم خدمتتون ان شاءالله رسانده باشم و عرض کرده باشم.
امشب شب علی اصغر علیه السلام است. ان شاءالله مقتل را می خوانم همه هم می دانیم من فقط چند تا جمله عرض بکنم یکی ازآقایون می گوید ما مشرف بودیم با عده ای مشهد نشسته بودیم و حاجت خواهی میکردیم من گفتم که از امام زمان علیه السلام این را خواستم که چیزی به من بدهید که تا به حال به کسی نداده اید یک جوری هم باشد که خیرش به همه برسد. دوستان گفتند چه ادعای بزرگی کردی، گفت خب ادعا کردیم یک چیزی بزرگ خواستیم اگرهم بزرگ است می خواهیم نفعش به همه برسد می گوید در حال توسل مضرع و زاری بودم که دیدم یک کسی آمد کنار من نشست یک سید جلیل القدری خیلی نورانی من را به اسم صدا زد و فرمود که فلانی شب نهم ماه رجب تولد علی اصغر را جشن بگیر. خیرش هم به همه می رسد هیچکس هم  از این قضیه خبر ندارد ما تو حال خودمان بودیم یک مرتبه به خودم آمدم این کی بود و چه گفت، دیدم خوش درخشید ولی تموم شد. منقلب شدم. خیلی خوشحال شدم آمدم به علما گفتم و آنها تحقیق کردند. دیدن همین است و آنها دیدن سند همین است. گفت وقتی شب تولد آن شاهزاده فرار رسید مجلس جشنی درمنزل به پا کردم همان شب حضرت زهرا علیها السلام برای تشکر می آید و این را می فرماید دلی شکسته تر از من در آن زمانه نبود. در این زمان دل فرزند من شکسته تر است. امام زمان علیه السلام. حضرت ربابه از بهترین و با فضلترین زنان بود. 
ابن اثیر این را نقل می کند و می گوید بعد از شهادت امام حسین علیه السلام رباب را همراه اسیران به شام بردند چون به شام برگشت، زیر سقف خانه رفت در آفتاب میماند تا ضعیف و ناتوان شد تا از غصه و اندوه از دنیا رفت. ازحمید ابن مسلم نقل شده: که من با لشکرابن زیاد لعنت الله علیه بودم ونظری کردم به آن طفل که روی دست سیدالشهدا بود. ناگاه دیدم که از خیمه زنی نورانی بیرون آمد که نورش نور آفتاب را کنار می زد. میدوید گاهی می افتاد و گاهی بر می خواست و میگفت: وا ولدا تا به نزد آن طفل آمد و خود را برروی آن انداخت. دخترانی چند از خیمه بیرون آمدند و خود را برروی نعش آن طفل شهید انداختند. همه می دانید یکی از شهیدانی که نقل شد دفنش کردند و بر وی نماز خواندند حضرت علی اصغر بود. نمی دانم شاید اگردفن نمی شد بعد از آن تاختن اسبها دیگر از او چیزی باقی نمی ماند. شاید این بوده که امام حسین علیه السلام دیده برای بقیه نمی تواند قبر بکند، اما این کوچک است برای او قبر بکند.
یکی از ملعون ها را می برند نزد مختار، مختار می پرسد ای ملعون در کربلا هیچگاه دلت به حال آقای ما امام حسین علیه السلام سوخت. او میگوید بله ای امیرالمومنین، یک مرتبه آن قدر دلم سوخت که مرگ خود را از خدا خواستم تا آن حالت زار حضرت را نبینم. مختار گفت: بگو ببینم چه دیدی؟  گفت: امیر هنگامی که سیدالشهدا علیه السلام طفل کشته خود را زیر عبا گرفت از میدان برگشت. رو به خیمه کرد من تماشا میکردم دیدم زنی چادر به سر و نقاب به صورت بیرون خیمه ایستاده. آقای من این قرار بود آب بخورد. گویا مادر آن طفل بود، درانتظار بچه اش بسر می برد همین که امام چشمش افتاد به مادرکه منتظرایستاده برگشت، مقداری صبر کرد، دوباره رو به خیمه آورد باز خجالت کشیده و برگشت. تا سه مرتبه امام رو به خیمه آمد و برگشت و از مادر علی اصغرخجالت کشید. چون آن حالت امام را دیدم جگرم کباب شد. بعد این ملعون می گوید بالاخره امام پیاده شد طفل را روی زمین نهاد با غلاف شمشیر قبری حفر نمود، برآن طفل نماز خواند و او را به خاک سپرد و برگشت. آخه دیگر علی اصغر رفت زیرخاک و دیگر مشکلی برایش پیش نمی آید. نقل است می گویند: مختار از این خبربیهوش شد وگریه کرد وگریبان چاک زد. بعد میگویند این حالت امام حسین علیه السلام دلم را از همه بیشتر سوزاند که نخواست بدن این طفل آزار ببیند یا سرش را ببرند یا زیر سم اسبان لگد شود. آن ملعون میگوید مختار بخدا قسم نگذاشتند بدن آن طفل سالم بماند. روز یازدهم سرهم سروری را به سرداری دادند که جهت افتخار سرنیزه کنند و به کوفه نزد ابن زیاد برد و جایزه بگیرند. به ابوایوب که سرکرده و سرداربود سری از شهدا نرسیده دستورداد که زمین را بکنید. زمین کربلا را زیرورو می کنند تا جسد را پیدا میکنندو...  
                  
 

0f 0c 892 v
 
 
پسندیدم  f

g y اشتراک در شبکه های اجتماعی

:نام
:ایمیل
:نظر
:کد امنیتی
لیست مطالب
کلک پارسه