×

کد: 1027ـ A

1396/07/25

کد: 1027ـ A
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
 
لازم است من یک اجمالی از بحث دیشب را خدمتتون عرض بکنم تا در جریان بحث قرار بگیریم . 
عرض شد که اگر روز عاشورا یک بار اتفاق افتاد اون واقعه و یا ایام دیگر که ما در ایامی که به خداوند مرتبط داریم، به کلام دیگر ما که در این روزگار متولد شدیم و به دنیا آمده ایم گاهی که دلمان و یادمون به واقعه کربلا می افته آرزومندیم که ای کاش ما هم اون جا بودیم عرض شد که اگر کسی محبت اهل بیت علیه السلام را داشته باشه به شروطی که اون محبت را داشته باشه هر وقت اون خاطره را یاد می کنه از ته دل می گه ای کاش اونجا می بودم، حالا برای چی می بودم؟ کمک می کردم، کشته می شدم، هرچی... آب می آوردم، عرض شد که این همان (یا لیتنی کنت معکم )است و خداوند کریم از باب کرامت الهی این لطف را می کند که اگر کسی نیت کنه کار خیری را و آرزو کنه کار خیری را، خداوند هر چند که به اون کار نرسه خداوند لطف می کنه و به اون ثواب را می ده . 
نکته دوم این بود که نشان آن کس که محبت دارد به امام حسین علیه السلام و اصحاب و اولاد و اجدادش، نشانش این است که منفعل می شه و ناراحت می شه و این که نتوانست که دراین روزگار یاری کند امام حسین علیه السلام این حسرت بروز می کند و ظهور می کنه در آدمی این که هر وقت به یاد اون واقعه می افتد، غصه دار می شه و بلکه برای اقامه عزا سعی و تلاش می کنه، که البته توجه کنید دارم خلاصه و مجمل قضیه را بیان می کنم و الا یک مقداری مفصل تر از این که این جا گفتگو شد، دیشب و پریشب تذکر داده شد و مطلب سوم این بود که اگر این کسی که از این دنیا رفته و محبوب ماست کشته شده باشد به اون شکل (الذی قتلوه عطشانا )آدمی هر وقت متذکر می شه ،به طور طبیعی به سوی لعن به اعدا و قاتلان توجه می کنه و بعد می گرده اون قاتل را پیدا کنه که انتقام بگیره ، پس اگر بخواهیم بحث های شب های گذشته را جمع کرده باشیم و در ذهن باشه که ان شاالله که بحث امشب را بیشتر بتونیم تفهم بکنیم اینه از علائم محب آن است که یک، آرزومند می گوید ای کاش من آن جا بودم، دوم در احیای آن عزا و در آن ماتم  تلاش می کند و عزاداری می کند و سوم خود را طالب ثار می داند و اون خون طلب می کند و اگر اون خونخواه، او کسی است که بزرگ است آدم آرزو می کند ایکاش ما هم در کنار او خونخواهی کنیم .
آقایون تصور کنید که یکی از خویشان نزدیکتان از دنیا رفته انشاالله خداوند همه ی پدران را زنده نگه دارد . فرض کنید پدرتان از دنیا رفته مجلس ختم است ، شما هم دم در مسجد ایستادی. پدر شما آدم شریفی است صاحب منصب است ، و در محله و در شهر همه او را می شناسند بسیار آدم وجیهی است خب کسانی که به مسجد می آیند برای ختم و شما هم ایستادید و در هر صورت به یک معنا دارید سلام می کنید به اون صاحب عزا و اونها کسانی که وارد می شوند از علما هستند و فضلا و نمی دانم صاحبان مناسب مملکتی و ... . اینها وارد می شوند جمع جمع سنگینی است در مسجد و کسانی که در این سوگ و ماتم نشسته اند تقریبا همه یک دست ، مجلس نشون می ده که چه آدم های بلند مرتبه و والا مقامی هستند، اگر ببینند از در مسجد کسی آمد به عنوان عرض تسلیت به شما وارد شد، که بدکارترین فرد محله است و همه او را می شناسند و هر کس هر گونه انتساب خودش را به او منکر است و اصلا نمی خواهد یک جوری بشود که طرف او بره یا او طرفش بیاد ، آدمی است که همه می شناسند به بدکاری، هر منادی هر گناهی هست در اون محله یا شهر به این آدم بر می گرده .و همه هم می شناسند اگه این آدم وارد مجلس شد آمد به شما تسلیت بگه رفت توی اون جمع نشست ، شما هی لبت را گاز می گیری هی توی دلت یه چیزایی می گی، بابا تو دیگه چرا آمدی آبروی بابای من را بردی ، آخه واسه چی امدی ؟ حالا همه ی اینا فکر می کنند که مثلا تو با بابای من رفیقی ، نمی گن ؟ این را برای این مثال گفتم . تذکر : دقت کنید : بدترین آدم روی زمین همین چیزهایی که ما باهاش برخورد می کنیم، فاصله بدترین آدم محله ما چه قدر است؟ صد پله . فاصله ما با ائمه بینهایت است . آقایون فکر نکنید همین جوری خیمه عزا به پا شده و شما اومدید تسلیت بگید به آقا رسول الله (ص) ، این لطف اون هاست ها ،نه صاحب عزا ما هستیم، خوب گوش کنید، شلوغش نکنید نه ما ادب عزا داری بلدیم، بعدا هم ملائکه آسمان نگاه می کنند می گویند : اِ اِ نگاه کن این فلانی که اصلا وضعش معلوم نیست، چیه؟ اومده به این خیمه؟ اما لطف و مرحمت این رحمت للعالمین رسول خدا (ص) و امام حسین (ع) این سفینه ی نجات آن است که در این خانه را باز می گذاره، فقط یه چیز می خواد ازت، اینکه بخواهی وارد شوی ، اما اگر وارد شدی و یا اگر از خونه که قصد کردی بری مجلس امام حسین (ع) حقیقتا قصد کرده باشی که : آقا من هم می خواهم بیام اسمم ثبت بشه جزء عزادارها ،به شرطی که در این نیتت خالص باشی، به قطع و یقین مورد عنایت بیشتری واقع خواهی شد . این را می دونی واسه چی گفتم؟ واسه این گفتم: اون آدم بی سر و پا که اومد توی مسجد به شما تسلیت بگه ، شما خودت و آبروی خودت و بابات و خانواده ات را مورد خطر دیدی، حالا اون آقا بلند بشه اونجا سخنرانی کنه در باب این که آقا اصلا مجلس عزا چرا ؟ چه لزومی داره چرا و ... می گن آقا اصلا کی به تو می گه وارد شی؟ اصلا مال تو نیست عزا که نظر می دی؟ اصلا مال تو نیست نظر می دی خوب دقت کنید یک عنایت الهی است، ملائکه مقرب جزء مدال هایی که می گیرند ،این است که گریه بر امام حسین علیه السلام است . مقرب می شن این جوری. عرض کردم خدمتتون ما اذن دخول ما چگونه عرضه می داریم : اجازه می گیریم از از ملائکه مقرب مقیم فی هذاالمشهد شریف درسته. حالا به ما این لطف کردند تو زمین اجازه دادند مجلس عزا به پا بشه به من و تو هم اجازه دادند وارد بشیم جزء عزاداران باشیم، اونوقت نشستیم بحث می کنیم آقا عزاداری برویم یا نه؟ ببینید چقدر آدمی :(یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم ) اون، یه جوری بهونه درست کرده تو را قاطی خوب ها بکند، اونوقت تو ایستادی بهونه داری، ادا درمیاری؟
 با این تذکر بحث را ادامه می دهیم دیشب دو روایت من خدمتتون خوندم در باب احیای امر ائمه علیه السلام، ما اسرار داریم، هم تادیبا، هم از باب فرمایش ائمه معصوم علیه السلام، دوست می داریم که ما جزء کسانی باشیم که امر ائمه را احیا بنمائیم. در عالم دو گروه اند به صورت کلی تقسیم کنیم : یک گروه آنانی هستند که می خواهند خدا و خدائیان در خفا و غیبت و پنهانی به سر ببرند و غریب باشند و یک عده هم می خواهند اینها رو ظاهر کنند ، حاضر کنند، ذکر ، یاد ، زنده کردن ، هی به همه بگویند اینها بودن . این تلاش دو گروه است . لذا نسیان و غفلت مال شیطان است ، ذکر و آگاهی مال الله و خدا است دوستان عزیز من این جملاتی که می گویم گمانم این است که خیلی از سوالات با اینها جواب داده می شه، منتها نه جواب زمینی که تو یکی بزن و من یکی بزنم ، نه . جواب دو جور است یک موقع است که یکی می زنه تو گوش آدم ، جواب اونهم سیلی است ، اما یک موقع هست اصلا به ما ربطی نداره داستانها ،بلا تشبیه بلا تشبیه ، داستان ضربت حیدری " است . همچنین میزنه که "عبدود " اصلا ساقط می شه تموم شد . آقا شما امام داری حق مال ماست . "امام زمان (عج) مال ماست، نه ما مالک اوئیم، نه، ما رو رعیت او به حساب می آورند . انشا الله . حاکم عالم امام شماست . ولی عالم امام شماست . عالم زیر نگین انگشتری اون بزرگوار است . عالم مثل یک گوی در دست اوست . این امام شماست پس چرا می ترسید؟ هر کس سوال کرد قبل از این که ذلیل بشویم این جمله را بگوییم :قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین . بیاورید برهانتون را اگر راست می گوید . آدمی که امام حسین (ع) را داره که ذلیل نمی شه که . تو صحنه کربلا کدوم یک از اصحاب را شما دیدید (پناه بر خدا ) به اندازه نوک سوزن ذلت رو درشون ببینید ،دیدید ؟ ابدا . خوب پس دو گروهند : یک گروه آنان دسته ای که می خواهند حق را پنهان کنند و یک گروه توفیق آن را دارند که احیا کنند حق را . در قرآن ما یک سری آیات داریم که این آیات رو اگر فرصت کردیم از طریق معجم هایی که دست شما هست، ببینند این آیاتی که عرض می کنم خدمتتون .
قرآن یک منطقی داره که در منطق قرآن زنده و مرده با منطق ما فرق می کنه، در منطق ما زنده اون آدمی است که ما می بینیم راه می ره و نفس می کشه ، در منطق قرآن زنده آن است که حیات طیب داره، آن است که به دعوت رسول الله جواب مثبت داده ، آنست که " من عمل صالحا من ذکر او انثی و ..." زنده اینها هستند . مرده کیه ؟ مرده اون کسی است که گوشش نمی شنوه ، چشمش نمیبینه:"صم بکم عمی فهم لا یعقلون" میت اینه . چشم ما حی و میت را اینگونه تشخیص میده .منطق قرآن زنده را آنی می داند (این مضامین مال ماست عین عبارت نیست ) که ایمان داشته باشه ،تقوی پیشه کنه، از خدا بترسه ،عمل صالح انجام بده و هر چی که قرآن گفته . و اگر این آیه را متذکر شده باشیم ، آیه 24 سوره انفال : "یا ایها الذین آمنو استجیبوا الله ..." ای اونهایی که ایمان آوردید جواب مثبت بدهید ، پاسخگو باشید ،پاسخ بدهید به خداوند و رسولش ، هنگامی که شما را می خواند به شما را زنده کند . ماها مرده ایم . الله خواستند ما را بخواند ، ما زنده کند . – سوره انعام آیه 122 که منطق حی و میت را در قرآن فقط در همین 2 آیه متذکر شویم : او من کان میتا فاحییناه ... او که مرده ما زنده اش کرده ایم ، تا در بین مردم بتواند راه برود . لذا هر چه که نور است ، هدایت است، مال حیات و زندگی است . هرچه که اضطراب است ، شک ظلمت و کوری است، مال میت ها و مردگان است . آمده اند ما را زنده کنند . بالاتر از این :یک نفر در زندگی دنیا راه میره به لحاظ معنوی هم زنده است ، حالا این می میرد، آخیش مرد . " وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ..." (آل‏عمران (3): 169) هرگز گمان مکن آن کسی که در راه خداوند کشته شده است . مرده است، بلکه زنده است و ... روزی خوردن کار کیه ؟ کار زنده است . بنابراین نه اون حی و میتی که ما خیال می کنیم در لسان قرآن جاری است و نه این چیزهایی که شما در فیزیک خواندید و چیزهایی حیوانی و... است .(ما در این مورد صحبت نمی کنیم ) ما داریم علم معقولات الهی و معقولات علم و کلام الله رو می گیریم . و بعد تازه اگر در این زندگی دنیا شما دیده اید از حالت عمودی بودن و متحرک، درآمد و شد، افقی و صامت و ساکت و هیچی ازش نشنیدی و ندیدی، گمان نکنی مرده ، اتفاقا زنده اینه، اگر در راه خدا کشته شده باشه . پس می شود کسی حیات دنیا داشته باشد ، نفس بکشه اما مرده باشه و می تواند کسی حیات دنیا را در چشم ما نداشته باشد اما زنده باشه . دقیقا میتونه سیستم به عکس عمل کنه . 
پس اینکه رسول الله (ص) فرمود دعوت می کنه شما را به آنکه زنده کنه ، یعنی مرده اید . خوب این منطق قرآن . آیه " ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ " (النحل(16) : 96) . هرچی عند شماست . زائل شدنی است . زوال پذیر است و هرچه که عند الله است باقی است در همین آیه قبل خواندیم چه کسی "عند رب "است؟ اگر بنده وارد یک مجلس بشوم ببینم یک نفری داره به سر و صورتش می زنه و گریه می کنه ، خیلی احمقانه است بنشینیم و بخندم و بگویم آقا گریه نداره ، چرا گریه می کنی ؟ قبلش می پرسند آقا ببین آخر این چشه که داره گریه می کنه بعد بهش اعتراض کن ، بعد استدلال کن براش . 
ما یک روزی رفته بودیم شمال ، چند نفری داشتند غرق میشدند که بالاخره نجات پیدا کردند . یکی شون داشت از دنیا می رفت و با هر بدبختی بود نجات پیدا کرد (یک زنی بود )به هوش که آمد (در واقع مردنی بود ) گفت خواهرم کجاس ؟ خواهرش را دید که روی ماسه ها کنارش مرده بودند . من تا حالا ندیده بودم که زن اینطوری بخواد گریه کنه ،جیغ ،فریاد ، موهاش رو پریشان می کرد و ... حالا بنده بیام برای ایشون استدلال بذارم که اینکار از نظر منطقی درست نیست  صورتت زخمی می شه و... می گه برو بابا دلت خوشه ، تو اصلا نمی فهمی اینجا نشستی ، این خواهر منه ، یه عمر با هم زندگی کردیم ، دست خود من نیست که .
اگر کسی عزادار است ، مثلا بهش خبر می دهند که مادرت دو ساعت پیش فوت کرد (این جمله اول) جمله دوم : باید گریه بکنی . جمله سوم : باید به سر بزنی . جمله چهارم : باید اون کارو بکنی . آخه کسی که ماتم داره دیگه بهش یاد نمی دن چیکار کنه .  دو چیز است که عکس العمل آدم رو در ماتم تعیین می کنه : یکی " شدت ماتم" است ، یکی " اندازه صبر " است . لذا اگر شما یک رفیقی که روزگاری با هم همکلاس بودید را بشنوید از دنیا رفته ، متاثر می شوید و اشک دور چشممتون حلقه می زنه . اما همین کار رو در مرگ مادرتون نمی کنید .هیچ کس حق اعتراض نداره . میگه آقا مادره ، دلبستگی ام بیشتره لذا عزاداری و گریه رو نباید یاد داد که .
 حالا یک نفر زحمت کشید و تحقیق کرده میگه اینکه به سینه می زنه از سال فلان شروع شده . حالا بشه یا نشه . مثل اینکه یک نفر بیاد تحقیق کنه بگوید آدمها از سال فلان مادرشون می مرده، می زدن تو سرشون (چه فرقی می کنه؟) میگه خوب گریه تاثر قلبی است ما قبول داریم متاثر میشه ، اما به سرش میزنه ؟ میگن :چه میدونم چرا به سرش میزنه ؟ من نمی دونم چرا به سینه می زنه ؟ چرا گریبان می کنه ؟ منکه نمی تونم به او بگویم چرا . پس اگر کسی در اون نکته دومی که من عرض کردم ، محب امام حسین (ع) باشه ، به شدتی که این حب رو داره در ماتم و در اینکه این واقعه گذشت و او نبود و بگرید و عزادار است ، باید ببینی شدت اتصالش چقدر است ؟ ما روایت داریم " هر جزعی در مصیبت مکروه است " که یک نامرد این رو در کتابش نصفه و نیمه نقل کرده : در ماتم امام حسین (ع) جزع نکنید، چون مکروه است و اجرش از بین میره . گفتند در هر مصیبتی جزع نکنید، ولی مادری که داغ دیده دست خودش نیست (حرام نیست ) و بعد گفتند اگر گریه کنی و داد بزنی و فریاد کنی و بد و بیراه به همه بگویی و... این اجرتان را کم می کنه ، چون مصیبت اجر داره ، خدا اینقدر مهربان است . منثال : میگه مومن دست می کنه در جیبش کلید برداره می بینه نیست ، یک لحظه جا می خوره ، به همین اندازه که جا می خوره (حالا تو جیب دیگرش است ) خدای کریم ، نه نه خدائیکه وظیفه اش است به او عنایت می کنه و اجر می ده ، به همین اندازه که دلش ریخت . خیلی خدا کارش درست است . " خبیر است" "سمیع" است "بصیر بالعباد" است ،"رئوف" است "رحیم " است "کریم "است ... هر جزعی در مصیبت مکروه است " الا برای امام حسین علیه السلام " و هرکسی اونجا جزع کنه اجر می گیره . 
وارد مسجد شدیم ، طرف مادرش مرده داره گریه می کنه ، زار می زنه و تو سر خودش می زنه ، بنده هم دانشمندم ، روانپزشکم ، روان شناسم، نشستم دارم اون مادر مرده را تحلیل می کنم . یعنی مچلی و معطلی دیگر . آخه ماها خیلی نامردیم .اگر مصیبت مادر امام زمان (ع)  باشه کسی حق نداره کاری بکنه ، اما همین آدم، اگر جلوی رویش بیان بزنن توی گوش مادرش که گوشواره اش بیفته ،همه ی اون علم ها و تکنیک ها و فن ها را فراموش می کنه ،اگر آدم باشه .یه نفر در مصیبت مادرش داره گریه می کنه ، فردا میشه باز هم گریه می کنه ، روز سوم و چهارم باز هم گریه می کنه ، تا کی گریه می کنه ،به شدت اتصال و محبتش به مادرش و اینکه دوروبر چه اتفاقی بیفتد که این یادش بره ،آلبوم عکسش را می گذارن کنار ، لباس های مادرش را جدا می کنند، اونچه که خاطرات مادر رو زنده می کنه، حذف و محو می کنند ، مشغول به یک کار دیگه می کنند ، دورو برش را می گیرند و... این کار هایی است که برای یک مصیبت زده می کنند . مثل همون کاری که برای زینب (س) کردند .یک نفر قدمی برنداشت که این مصیبت زده ها، مصیبت را فراموش کنند ، بلکه اومدن از جلوی جنازه ها رد شدن ، بعد تازه سر ها رو هم باهاشون بردن .به تناسبی که در این کار موفق باشند این ماتم زده مادر مرده را، می توانند کم کم  آرام کنند . این البته یک چیزی لازمه اش است و اون اینه که "آدم فراموش بکنه " که آدمی این طور است "فراموش میکنه" . خداوند آدم را طوری خلق کرده که فراموش می کند ، نسیان برای او تعلق می گیرد . و این اولا بد نیست مگر در ذکر الهی و در اون مقولات (چون چیز هایی که خدا داده بد نیست )اگر قرار بود خدا این نسیان را نمی داد ، یک نفر که یک ماتم بهش می خورد، یا یک تصادف می دید تو اتوبان حالش بهم می خورد همیشه همون حال می موند ، یادش نمی رفت که . همیشه صحنه برایش حاضر و زنده بود ،بیچاره می شد، اگر مادرش می مرد، تا آخر عمر دیگه کاسب نبود که . نه کار می تونست بکنه ، نه غذا بخوره ، نه حرف بزنه ، نه ارتباط برقرار کنه ، فاتحه این آدم خونده بود .خدا لطف داره . سختیها را ،مشکلات را ، شکستها را ،مصیبت ها را ، به تدریج انگار غباری می گیره آدم فراموش می کنه . حالا اگر کسی پیدا شد که فراموشی در او راه پیدا نکرد فرض کنیم یکی از ما یک جوری خلق شده یم که هیچ گاه فراموش نمی کنیم . یعنی به محض اینکه الان می خواهی توجه کنی به مادرت دقیقا در اون لحظه ای قرار می گیری که مرده ،اشکال که نداره همچین آدمی باشه، اگر یک آدمی چیز هایی که در عالم اتفاق افتاده در نزد او حضورش و بودنش ، مدل زنده باشه و باقی باشد و نسیان غفلت در او راه نداشته باشد، چه اتفاقی براش می افته ؟ تو این مصیبت ، همین لحظه که داری صحبت می کنی ، رو کنید به امام زمان (عج) اون بزگوار غفلت راه نداره، نسیان راه نداره .
آقا مگر ابوالفضل (ع) بازوی امام حسین (ع) نبود ؟ مگر اباالفضل (ع) تو کربلا نبود ؟ چطور اینها را دید ؟ برای آقا می خوای روضه بخوانی دیگه ، همه چی براش حاضر است . هر چند که ما در عاشورا، در کربلا نبودیم، اما می توان فهم کرد کسی را که اون واقعیت را می بیند . حالا فهمیدی که فرمود " لَأَبْكِيَنَ‏ عَلَيْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً " (بحار الأنوار (ط - بيروت) ‏98 :238) یعنی چه ؟ یک چیز بگویم که این را خوب بفهمید : یکی از افراد بسیار خیر ، بسیار متمول و بسیار شریف که اگر اسم ببرم، ای بسا همه بشناسند ، این در همسایگی ماست . چند سال پیش این چهار تا فرزند داشت ، همه رشید ، همه مودب ، همه کارامد ، بازوی پدر ،انصافا با تربیت ، دونه دونشون قیمتی . در یک تصادف 3 تا بچه بزرگشان با هم کشته می شوند . جوان هایی که کار های بابا را انجام می دادن، رشید بودن . خوب مصیبت خیلی سنگینه درسته ؟ چند روز گذشت ، یکدفعه اینها نگران شدند ، مادر می خواست گریه کنه، از چشماش خون می اومد بجای اشک (این واقع شده یعنی همچین کسی هست ) سریع بردنش دکتر .گفتند :این از فشار مصیبت است ، مصیبت وقتی برای کسی خیلی بزرگ باشه، آنچنان فشار می آورد به چشم که دیگر فرصت نمی کنه اشک بیاد . خون میاد : لابکین ... .ای بی غیرتی که امام زمان (عج)را قبول نداری ، وقتی این جمله را می گویند ، دنبال صد تا سوراخ می گردی برای فرار و توجیح ،حیا کن ، امام زمان (عج) است ، ولی عالم است ، صباحا و مساعا ندبه می کنند .
نکته سوم : مطلب خونخواهی (در ادامه بحث های شب های قبل ) خیلی ها نگران خدا شدند و نگران این شدند که نکند مخلوقات خدا نسبت به خدا بدبین شوند . لذا برای اینکه خدا را جا بدهند و مکتوبش کنند  اگر شرع الهی و امر و نهی الهی برای خودش دایره ای حد و مرزی دارد ، اون را انقدر باز می کنند ، باز می کنند که همه جا شوند و همه خوب شوند . بعد هم خوب دیگه خدای مهربان مگه می شه کسی را عذاب کنه ؟ پدر مگه دوست داره بنده اش را در آتش بسوزانه؟ خدای مهربان بنده اش را که خلق کرده بسوزاند ؟ نه اینها را گفته اند که ما را بتر سانند ، خدا " رحمان و رحیم " است . با خدا که نمی شه شوخی کرد، خدا خدا است، اصلا این کارها را نمی خواهد . "ان یشا یذهبکم و یاتی بخلق جدید " : بخواهد همه و همه را می برد . یک عده دیگر را می آورد . با خدا که نمی شود بازی کرد . این عذابی که از او یاد شده است و الیم و دردناک است، شوخی است؟ خدا چه جوری و با چه زبانی بگوید که شما بفهمید بابا " خدا عذاب هم داره " . بازی که نمی شه با لفظ کرد ." خالدین فیها " شوخی است ؟ یکی از چیز هایی که ما در مورد خداوند در قرآن خوانده ایم و کلام او ما را هدایت کرده اینه که : در چند جای قرآن ما می خوانیم که خدا" عزیز ذوانتقام" است (صاحب انتقام است) انتقام لفظ بدی است ، بدت می آید ؟ خودت را درست کن تا از انتقام خوشت بیاد . تو مشکل داری خدا که مشکل نداره که . یکی می گفت : آقا این اسلام چقدر قانون های خلاف بشری دارد ، چه خشن است، دست دزد را قطع کنند (حالا با شرایطی که فقها تعیین کردن ها) همون جا بهش گفتم این اصلا بحث نمی خواد، این یک راه بیشتر نداره و اونهم اینه که تو الان بری خونه ، ببینی در خونه را شکسته اند، شیشه ها رو هم شکسته اند ، بچه ات هم تو خونه خوابه ، بلند شده از ترس بیهوش شده ، خونه را هم خالی کرده اند رفته اند . بعد تو حقوف بشری برخورد می کنی . یک سال جون می کنی و درست می کنی . بعد دوباره همین اتفاق می افته . بعد از ده سال که این اتفاق تکرار شد، عربده می کشی بابا این چه مملکتی شد ، آدم امنیت نداره، من بلند می شم می رم از این مملکت ، دزد بازار است . حالا اگر اسلام گفت بیا 4 انگشت را بزن ، برای چیست ؟ این انگشت ها را برای چی می خواد ؟ برای اینکه به دیگران تجاوز نکنه، که هر جا راه رفت بفهمه کیه دیگه ، نشان دارش کردن دیگه . حالا بنده نمی گویم بیان این را پیاده کنند یا نه ، اصلا به من ربطی نداره ، من می گویم با قانون الهی مگه می شه شوخی کرد ؟ حالا بعد دزد را بگیر بینداز در زندان ، چیکارش می خواهی بکنی ، تو آب نمک می گذاریش؟ اگه ولش کنی که همون است ، اگه نگهش داری که نمی شه ، پس چه کارش می خواهی بکنی ؟ چه قدر بدبینی ؟ اسلامی که 
« قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ...»                  (الحجرات(49): 17)
منت نذارید سر ما که مسلمان شده‌اید (خدا می‌گه) خدا بر شما منت نهاده در قرآن می‌فرماید: 
«عزیزٌ ذوانتقام»، « فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذينَ أَجْرَمُوا » 
ما انتقام می‌گیریم از کسانی که جرم مرتک شدند. 
« وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا »        (الروم(30) : 47)
 
این حق ماست، یاری و پیروزی مؤمنان، ما به مخلوق و بنده‌مون گفتیم مؤمن باش، به من اعتماد کن، توکل کن، به من اعتماد کرده، دینداری کرده، مورد اذیت و آزار قرار گرفته، بعد من ولش کنم؟ نه پوست‌تون رو می‌کنم. 
« إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمينَ مُنْتَقِمُون » (این شدیدتر از فعل است)      (السجدة (32): 22)
ما انتقام گیرنده‌ایم (به کلمة انا توجه کنید) اگر از این لغت بدت می‌آید خوب بدت بیاد، خدا انتقام می‌گیره. نه انتقام یک کسی که (پناه بر خدا) ذلیل است، نه این آیه را برایتان می‌خوانم تا بفهمید: 
« فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ » 
خدا انتقام گرفت. 
« فَأَغْرَقْناهُمْ فِي الْيَمِّ »       (الأعراف (7): 136)
خواستم انتقام بگیرم، همه رو فرستادم رفتن تو آب. 
به نوح فرمود: بسه دیگه، خیلی خسته شدی، دیگه هیچکس ایمان نمی‌آورد، جمع کن بساطت رو، کشتی بساز سوار شوید، می‌خوام همه را ببرم. اون‌وقت نوح ایستاده، دلش برای خدا سوخته، خدایا خلق کردی، افراطه که این‌وری برخورد کنی. 
«عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ ...»
چند بار فرمود در شهادت بزرگواران، که دیگه خیری تو این دنیا نیست، اون‌وقت تو می‌خواهی بگویی هست؟
در مثال گفتیم: مادرتون مرده حالا اگر بدونید مادرتون رو کشته اون دکتر، مسامحه کرده، بر مرگ طبیعی نمرده، عصبانی می‌شوی و پیگیری می‌کنی حالا 10 سال پیش بوده، پرونده رو می‌آوری بالا، شکایت می‌کنی، اگر یقین شد که دکتر کشته، جزت در می‌آد، 10 سال گذشته بعد اگر به نفع دکتره رأی بدهند، می‌گویی عیب ندارد، دنبالش می‌کنم، هرجا گیرش بیارم می‌کشمش. قانون شرع چیه؟ سر جای خودش، طبق اون عمل کنید،؛ من دارم عاطفه‌ات را می‌گویم. امیرالمؤمنین علیه‌السلام کجای تاریخ دیدید که بترسد؟ تو جایی‌ که همه فرار کردند: 
« نَادِ عَلِيّاً مَظْهَرَ الْعَجَائِبِ ...»      (بحار الأنوار (ط - بيروت) ‏20 : 73)
اما این امیرالمؤمنین علیه‌السلام بعد از رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله و سلم با فاطمه‌ی زهرا سلام‌اله علیها همسرش، اون کار رو باهاش می‌کنند، دست‌های حضرت بسته است، نه به لحاظ ظاهری، چون پیغمبر صلی‌الله علیه و آلیه و سلم گفته: علی جان علیه ‌اسلام کاری نکن. آخر آدم زور داشته باشه و هیچی نگوید؟ زنش رو جلویش اذیت کنند؟ خیلی سخته. این‌جا آدم می‌فهمد امیرالمومنین علیه‌السلام چه ‌قدر بنده است در مقابل خدا. ای خدا، فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله علیها دختر پیغمبر است دارن اذیتش می‌کند، دست من بسته باشد؟ امام حسن علیه‌السلام: خدایا تو که می‌دونی من از کسی باک ندارم، می‌گویی دستم بسته باشه، در مقابل معاویه (لعنت‌الله) هیچی نویم، چشم. این رو ملائکه آسمان می‌گویند، ضجه می‌زنند، تعجب کردن از صبر امام حسن علیه‌السلام، تمام آسمان پر بود. از ملک و زمین از جنیان، لشکرهای متعدد بری یاری امام حسین علیه‌السلام، از قبل از به کربلا رسیدن. حضرت فرمودند: صبر کنید. عالم تعجب کردن از این صبر امام حسین علیه‌السلام. امام حسین علیه‌السلام بهشون اجازه نمی‌دهند نه نه. من هستم و خدای خودم. هی ملائکه به خدا ضجه می‌زنند، خدایا اجازه بده ما همه‌ی این‌ها رو برداریم از زمین خدا: نه نه. ولی‌ام اون‌جاست، ما داریم با او معامله می‌کنیم، کسی رو نمی‌بینیم تو این عالم. 
« لِيَهْلِكَ‏ مَنْ‏ هَلَكَ‏ عَنْ بَيِّنَةٍ ».              (التوحيد (للصدوق) :45)
حضرت اجازه نمی‌دهند به ملائک، کمک کنند. اون واقعه رخ می‌دهد بعد ملائکه به جهت اون تقاضاشون به این افتخار نال می‌شوند روی زمین باشند و خاک‌آلود و غبارآلوده و غمگین باشند و گریه کنند بر امام حسین علیه‌السلام. ملائکه‌ای که اصلاً جایشان اون‌جاست، روی زمین کاری ندارند که. اما وقتی کربلا روی زمیناست، رأس امام حسین علیه‌السلام این‌است، مقتلش این‌جاست، دیگه آسمون چه قیمتی داره؟ می‌دونید چرا؟ مگر «لیله القدر خیر من الف شهر» نیست؟ توش چه اتفاق می‌افته؟ تنزل الملائکه و الروح ... کجا می‌آن، می‌آن پیش امام‌شون. آسمان می‌آد زمین. 
امام حسین علی‌السلام رو می‌کشند. شما فکر کردی رسول دو سرا که قبل از شهادت حضرت می‌بینه واقعه را، موقعی که کربلا دارن سر فرزندش رو می‌برند. نمی‌بینه؟ فکر کردین فاطمه‌زهرا سلام‌الله علیها با چادر خاکی‌اش نمی‌بیند؟ فکر کردید آنی که فرمود: 
لَا يَوْمَ‏ كَيَوْمِكَ‏ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ             (الأمالي( للصدوق) :116)
نمی‌بیند؟ فکر کردید امیرالمؤمنین علیه‌السلام که بارها گریستند دستان ابوالفضل علیه‌السلام را دیدند نمی‌بینند؟ چی‌کار می‌کنند؟ صبر می‌کنیم. تا کی؟ تا این‌که مهدی عجل‌الله تعالی و فرجه‌الشریف بیاید. خدایا تو خواستی که ما همه ساکت باشیم و دست‌بسته بنده‌ی توایم خدا. اگر پسر نتوانست انتقام مادرش رو بگیره، نوه این کار رو می‌کنه، دنبال می‌کنه. ای خدا چرا این‌جوری است؟ همه حق دارند خون پدر و مادر و برادرشون رو خواهان باشند، به امام ما که رسید، می‌گویند چرا خونخواهی می‌کند؟ اگر فقط این باشد که امام زمان عجل‌الله تعالی و فرجه‌الشریف ظهور بکند، فقط انتقام از اون دو تا رو بکشند بیرون، از قتله‌ی کربلا انتقام بگیرند. همین فقط باشد بس است برای عالم.
« وَ مَنْ‏ قُتِلَ‏ مَظْلُوماً »        
هر کش مظلوم کشته شد، 
« فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً » 
ما قرار می‌دهیم خون مظلوم مال ماست. 
وقتی خون هر مظلومی رو خدا این‌جوری پشتش ایستاده، اون‌وقت اون کسی که «مظلوم» که هست هیچی، «عطشان» که هست هیچی؛ اهلش رو «اسیر» کردند، همه رو «کشتند». بعد هم «ثارالله» خون خداست بعد هم «وبن ثاره». لذا آیه فرمود: 
« فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ ».                     (تفسير العياشي ‏2:290)
امام زمان عجل‌الله تعالی و فرجه‌الشریف، 
«اِنَّهُم یَرَونَهُ بعیداً و نَراهُ قَریباً»    (دعای عهد/ مفاتیح الجنان)
ما آقامون رو پیش خودمون می‌بینیم، اگر اون بزرگوار بیاید، روایت فرمود: همه‌ی عالم رو بکشه به خون‌خواهی امام حسین علیه‌السلام، اسراف در قتل نکرده است، چرا؟
« لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ‏ الْأَفْلَاكَ »               (بحار الأنوار (ط - بيروت) ‏16 :406) 
ای رسول صلی‌الله علیه اگر تو نبودی افلاک رو خلق نمی‌کردم. و بعد شنید: حسین علیه‌السلام منی و انا من حسین، این‌هم شنیدی. حالا فهمیدی اگر همه‌ی عالم کن فیکون بشه به خاطر امام حسین علیه‌السلام لا یسرف فی القتل. 
امشب شب یک امانتی است که سپردنش. امام حسین علیه‌السلام خیلی مصیبت دارد، اما گمان نمی‌کرد که در امانت‌‌داری این‌ چنین بشه. می‌گویند در کربلا 9 نفر بودند که وقتی که شهید شدند مادرشون در خیمه ایستاده بود می‌دید، یکی‌شون قاسم‌ابن الحسن علیه‌السلام بود. چون قاسم علیه‌السلام از حضرت اذن جهاد خواست، آن حضرت اجازه نمی‌داد و می‌فرمود: تو یادگار برادرم هستی، می‌خواهم زنده باشی تا به وسیله‌ی تو، خودم را تسلی دهم. قاسم به خیمه خود آمد، سر به زانوی غم نهاد، اشک از چشمش سرازیر شد و قلبش محزون بود، ناگاه یادش آمد که پدر تعویضی بر روی بازوی او بسته، یک چیزی‌که هنگام غم و اندوه که می‌شه اون مثلاً همراهش باشه. فرمود: هرگاه اندوه و غم بسیار بر تو غلبه کرد این تعویض را باز کن و بخوان و آن‌چه که در او نوشته عمل کن (امام حسن علیه‌السلام) قاسم علیه‌السلام با خود گفت تا به حال مرا چنین درد و رنجی نیامده. اون تعویض رو از بازویش باز می‌کنه، می‌گه بابام گفت: هر وقت دیگه قلبت گرفت باز کن و بخوان این‌رو. باز می‌کنه و می‌خواند: ای پسرم: تو را سفارش می‌کنم هرگاه برادرم و عمویت حسین علیه‌السلام در کربلا به دست دشمنان گرفتار شد، جهاد و مبارزه با دشمنان خدا را ترک نکن. اگر از رفتن به جهاد نهی کنند، تو بر آن اصرار نما تا اذن بگیری. (این جمله رو دشمن گفته: من دیدم پاره‌ی ماهی آمد، زره ندارد. و گفت: خودم دیدم که بند یکی از کفش‌های او باز است» قاسم‌ابن الحسن علیه‌السلام به میدان می‌رود. اما وقتی که می‌افته عمو را که صدا می‌کنه؛ امام حسین علیه‌السلام می‌فرماید: قاسم علیه‌السلام جان خیلی سخته، وقتی داری صدا می‌کنی که دیگه کاری نمی‌تونم بکنم. 
الا لعنت الله علی القوم الظالمین. 
آمین. 
 
 

0f 0c 636 v
 
 
پسندیدم  f

g y اشتراک در شبکه های اجتماعی

:نام
:ایمیل
:نظر
:کد امنیتی
لیست مطالب
کلک پارسه