×

کد: A-1021

1396/07/23

کد: A-1021
« بسم الله الرحمن الرحیم»
الحمدُلله رب العالمین اَلصلوةُ و السَلامُ عَلی سَیّدنا و نبیّنا محمّد و علی الِهِ الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیَّما بَقیّة الله فی الاَرَضین 
قال الحسینُ (ع) : النَّاسَ‏ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ.           (تحف العقول :245)
با توجه به این روایت وجود مقدس ابی عبدالله علیه صلاة و السلام در طی این 8 الی 9 روز این مطلب رو پی می گرفتیم که انسان اگر در دنیا بر مبنای نحوۀ نگرشی که نسبت به دنیا دارد، چگونه ادامۀ حیات و نحوۀ زیستش مشخص می گردد، مهم ترین و اساسی ترین جنبۀ شناختی و معرفتی ، این معرفت جزئش هست که اگر در دنیاییم آیا دین می خواهیم یا نه و اگر دین نیاز داریم، دین را فدای دنیا باید کرد، یا دنیا را فدای دین. دو نگرش بسیار خطرناک افراطی و تفریطی در طول تاریخ برای کسانی که دین دار بوده اند و از مرحلۀ بی دینی پا را فراتر نهادند و اصل دین را پذیرفته اند پیدا شد که این هر دو نظر خطرناک و مخرب است یک نظر سالم نظر سوم که با توجه به این فرمودۀ ابی عبدالله از او درس می آموختیم یکی از اون نظرهای انحرافی خطرناک اینکه همۀ اهداف انبیاء و اولیاء برای فقط یک زندگی راحت چند روزۀ دنیوی هدف دنیاست .پس اگر دین خدا ، پیغمبر، معنویت و حقائق عالم برتر از این دنیا را مطرح کرده اند، ابزاری جهت تأمین خواسته های دنیوی است .دیدیم با علائم عقلی و نقلی این سخن خطرناک است و اصلاً با محتوای دین سازگاری ندارد نظر غلط و انحرافی دیگر اینکه وقتی والاخِرَةُ خَیرٌ وَاَبقی مطرح می شود، یعنی دنیا را حتی در حد یک ابزار و وسیلۀ لازم جهت تکامل و دریافت مقامات ارزندۀ جهان دیگر هم ندانیم، رهبانیت رو اون گونه که در ادیان دیگر به صورت انحرافی در او پیدا شدند در دنیای اسلام هم رنگ مذهبی و دینی به او دادند، در این بعد هم دیدید نه با قرآن تطبیق می کند و نه با سیرۀ معصومین (ع) پس جان کلام و عصارۀ مطلب با توجه به منابع معنوی و مذهبی ما این شد که هدف الی الله است، هدف انا لله و اناالیه راجعون است، هدف لقاء حق است، هدف قرب پروردگار است،  لکن مسیری که برای قرب حضرت حق لازم است طی شود دنیاست.
 وَتَزَوَّد و فیِ الدنیا مِنَ الدُنیا لِااخِرَةُ الدِّنیا مَزجَرُ اولیاءُ الله وَ مَسجِدُ اَحِباءِ الله رَبَّنا اتِنا فی الدنیا حَسَنَة وَ فی الاخِرَةِ الحَسَنَة و غیره که بحثش گذشت اما اونچه که در این روایت بیشتر وجود مقدس ابی عبدالله (ع) اشاره فرموده اند و انگشت رویش نهاده اند اینکه وقتی انسان در این دنیا قرار می گیرد دین را هم به عنوان اون عامل اصلی تکاملش می پذیرد، گاهی میان اقتضای دین و اقتضای دنیا تباین و تضاد بوجود می آید، این جا ابتلاست، این جا آزمایش است این جاست که در بوته و محک بررسی های گوناگون این انسان قرار می گیرد رشد یافته ها ، تکامل یافته ها در این گذرگاه معلوم می شوند که چگونه می توانند پیش روند. اگر گفتند عقل کشتی ، آرزوگرداب ، دانش بادبان ، حق تعالی ساحل عالم همه دریاستی ، این عالم الدُنیا بَحرٌ عمیق غَرَقَ فیها عالمٌ کثیر این دنیای پرتلاطمی که چون دریای موّاجی باید در او دست و پا بزنیم، ولی ساحل نجات را فراموش نکنیم عقل کشتی اون ساحل نجات خداستی اما آرزو گرداب امیال و هواهای شخصی و اقتضاعات حیوانی وجود ما و شرایط فریب چند روزۀ دنیا ، اون گردابهای هولناکی می شود که کشتی عقل و دین را در اون جا فرو می برد، ما کسانی که وحی را منکرند و اصل دین را نپذیرفته اند اون را بحث دیگری داریم، کسانی که دین را پذیرفته اند و مدّعی تبعیت از پیغمبرند، از این عده در طول تاریخ چه مقدار در این دریای پرتلاطم غرق شده، نیست و نابود گشته اند، عامل این غرق شدن بعد ازپذیرش دین در مرحلۀ حساس امتحان و ابتلای بین دین و دنیاست که ابی عبدالله (ع) فرمودند : فِاذا مُحِصّوا بِلبَلاء قَلَّت دَیانُون اونجایی که یک امتحان و آزمایش و بلایی مطرح می شود اونجا دین دار اندکند و خود را مشخص می کنند، در کتاب اصول کافی از وجود مقدس امام صادق (ع) است 
إِنَّ عَظِيمَ الْأَجْرِ لَمَعَ‏ عَظِيمِ‏ الْبَلَاءِ وَ مَا أَحَبَّ اللَّهُ قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُمْ.     (الكافي ‏2: 252)
همانا اجر بزرگ پاداش بزرگ نقل به معنا بگم مقامات عالیه را دریافت کردن لَمِعَ عَظیمِ البَلا همانا با بلاها و امتحانات عظیم است ، هر که در این بزم گه مقرب تراست ، جام بلا بیشترش می دهند ،اگر مقامی را ابوالفضل (ع) پیدا کرده طبق فرمودۀ امام صادق (ع) همۀ شهدا فردای قیامت غبطه می خورند، اون گونه که ابوالفضل در گذرگاه دین و دنیا و در این ابتلای حساس دین و دنیا و شخصیت معنوی خودش رو بروز داد، این مسئله مطرح می شود. پس دنیا ظرفی و مکانی ست و میدانی ست برای امتحان دادن تا بر مبنای نحوۀ این امتحان دادن، نتیجه و ثمره و نمره و رتبه ای است که بناست به ما بدهند. نکتۀ بسیار ظریفی ست بین آیات قرآن کریم از نظر عبد و عبودیت با این فرمودۀ ابی عبدالله از نظر عبد و عبودیت دنیایی ، عنایت بفرمایید اگر در قرآن کریم خدا انسانها را سه دسته می کند: متقین ، کافرین ، و منافقین ، کفار و منافقین را طرد می کند تنها آنچه که از نظر خدا پذیرفته است، متقین است اِنّ اکرَمکم اَتقکُم، هُدیً لِلمُتّقین و العاقِبَةُ لِلمتّقین وَمَن یَتَقِ الله یجعل لَهُ فُرقانا وَ مَن یَتَق الله و هاکَذا آیات بسیار که در این آیۀ کوتاه می توان همه را جمع کرد اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَالله اَتقکُم اگر خدای جهان را پذیرفتیم و مکتب وحی را، در نظر او بالاترین و عالی ترین رتبه ، مقام و ارزش ، تقوی است این در قرآن اگر مطرح است از ابتدای سورۀ بقره تا آیه 20 این دسته بندی را صورت می دهد در آیه 21 راه دریافت این مقام را معلوم می کند شما از اول بقره بسم الله الرحمن الرحیم الف ،لام ، میم ، ذلکَ  الکتاب لارَیبَ فیه هدیً لِلمُتَّقین تا می یای آخر آیه 20 انسان را یا با تقواست ، یا کافر است ، یا منافق است ، کافر و منافق هیچ، اما با تقوا یکدفعه در آیۀ 21 می فرماید : یا ایها الناس ای انسانها ناس جمع است الف و لام هم بر سرش درآمده جمع و جمع بدون استثناء  و می گن انسان هر که هستی با سوادی یا بی سوادی سیاهی یا سفیدی ، مردی یا زنی در هر شرایطی قرار داری انسان يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون  (البقرة (2): 21) را با یا ایها الناس اُعبُدوا رَبَّکُم در کنار هم بگذاری، اگر انسان مقام در پیش خدا پیدا می کند، با عبودیت رب است و بس، جنگ دین و دنیا، امتحان و ابتلای دین و دنیا، بین عبودیت رب یا عبودیت دنیاست اگر عبدِ مقام می شوند ، اگر عبدِ پول و شهوت می گردند، اگر آنچه در این چند روزۀ زندگی انسان بررسی کنیم باعث می شود یک انسان را از عبد خدا بودن باز بدارد چیزی جز اقتضای تعلقات چند روزۀ دنیوی نیست که حُبُّ الدنیا رأسُ کُلِّ خطیئه در مقابل این عبد دنیا ، عبد خدا شدن است یک بحثی از نظر فلسفه و روانشناسی، هم فلاسفه مطرح کرده اند هم روانشناسان، بحث زیبایی در ارتباط با این مطلب بنده، اجازه بدید یه مقداری توضیح عرض کنم هر چند روز تاسوعا روز عزا و روز عرض ادب به ساحت مقدس ابوالفضل العباس (ع) صلوة والسلام است اما با اجازه ای از محضر خودشون یه مقداری ریشه ای تر، جلو بریم ببینید از نظر فلسفی می آیند می گویند وقتی حرکتی صورت می گیرد حرکت محرک می خواهد، نمی شود حرکت بدون محرک به وجود بیاید، یا حرکت اختیاری است یا جبری ، اگر حرکت جبری شد، محرک خارج از متحرک، این متحرک رو در این مسیر به حرکت انداخته مثلاً این دستمال دست بنده که الان حرکت می کند، این حرکت به اختیار دستمال نیست محرک قطعاً دارد ، محرک منم که خارج از وجود این دستمالم و باعث حرکت این دستمال می شوم، اما اگر حرکت اختیاری شد اونجا این متحرک ضمنی که حرکت رو پذیرفته، باید یک عامل ایجاد حرکت هم در خودش داشته باشد که باعث ایجاد این حرکت شود، مثلاً می خواهم این آب را بنوشم می خواهم دستمال را بگیرم نمی خواهم ، دستمال را پرت می کنم ، اون آب را دور می ریزم ، محرک اینکه می خواهم این دستمال را می گیرم اون ارادۀ من است که در حرکت اختیاری ریشه یابی می شود مبحث مفصل تخصصی طلب و اراده که غوغایی برپا کرده در میان اهل فن که فعلاً کاری به اون جهتش ندارم اما حال که این حرکت اختیاری عواملی که در اراده و اختیار من نحوۀ اختیار را شکل می بخشید یکی از مهمترینش نحوۀ شناخت بر مبنای نفع طلبی است خوب عنایت بفرمایید نحوۀ شناخت بر مبنای نفع طلبی، یعنی وقتی من نفع را دوست دارم، منفعت طلبم ، سود را می خواهم. شناخت من یک: سود در x است یا y ؟ دو: نحوۀ دستیابی به x یا y چگونه است؟ این رو شناخت و معرفت من برای من مشخص می کند وقتی مشخص کرد، من رو وادار به حرکت در دنبالش رفتن می نماید.
 گاهی در تشخیص مصداق منفعت اشتباه می کنیم، یعنی یکی مثل عمر سعد می گوید دنیا می خواهم یکی مثل ابوالفضل (ع) می گه همۀ وجودم رو می دم ولی رضای امام زمانم رو می خوام، هر دو منفعت میطلبند، ولی منفعت از دید عمر سعد در تشخیصش دنیاست منفعت از دید ابوالفضل (ع)  خداست، و الله اِن قَطَعتُموا یَمینی اِنّی اُحامی ابَداً عن دینی، مطرح می شود پس یک شناخت را و معرفت را، این جا از قرآن در تکمیل و تأیید و توضیح بهتر این بحث استفاده کنم عنایت به این چند آیه بفرمایید سورۀ بقره است قرآن، داستان بنی اسرائیل رو جاهای مختلف قرآن بیان کرده من جمله در ابتدای سورۀ بقره آیات 50 به بعد وَاِذ فَرَقنا بِکُمُ البَحر ، فاَنجَینکُم وَ اَغَرقنَ الَفرعَون وَ اَنتُم تنظرون، واِذ واعَدنا موسی اربعین لیلة ثم تَخذتُم العجل من بعده و اَنتُم ظالمون ... لعکم تهتدون .تقاضا دارم فعلاً به این چهار آیه دقت بیشتری بفرمایید مشخص می کنه منظور چیه، بعد نظر روانشناسها را تحلیل کنم وارد بحثم دقیق تر بشم. می گه بنی اسرائیل دریا را برای شما شکافتیم ، فرعونیان را غرق کردیم و شما را نجات دادیم شما می دیدید ، دیدید وقتی موسی را قبول کردید دنبال موسی اومدید تابع موسی شدید ، بنی اسرائیل چقدر آقا شدید و فرعونیان چگونه غرق شدند و از میان رفتند این رو دیدید وقتی چهل شب با موسی قرار گذاشتید، موسی را از میان شما بردیم، در غیاب موسی شما گوساله پرست شدید ، سوال ، عامل حرکت، نیروی محرکه رفتاری در مردم بنی اسرائیل تا قبل از رفتن حضرت موسی برای اون چهل شب، شناخت معرفت ، ایمان ، یقین قبلی بود یا هیجان احساسات و شعار گونه عمل کردن؟ طبق خود این دو آیه که آیات بعد توضیح می ده، اگر باور و ایمان بود وقتی که موسی رفت سامری آمد و گوساله را آورد آیا این مردم نمی بایست متفق و متحد و قوی فریاد برآورند و شعار توحید سردهند و بگویند سامری ما گول حرفهای تورو نمی خوریم موسی به ما فهمانده 
رَبُّنَا الَّذي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏              (طه(20)  : 50)
چرا گوساله پرست شدند؟ عمقی نبودند، احساساتی بودند، هیجانی بودند ، شعاری با موسی حرکت کردند آنچنان هیجان که امروز قرآن می گوید و اَنتم تنظرون دیدید با چشم خودتان اما این چشم دیده ، تو دل نرفته ، تو قلب ننشسته با جان اجین نشده است لذا وقتی موسی هست می گن زنده باد موسی ، دنبال موسی می رن تا فرعون رو غرق کنند ولی وقتی موسی چهل شب رفت، آیا دین داری این مردم با حضرت موسی دین داری آگاهانه با بصیرت بوده است؟ خیر ، دین داری احساساتی بوده است مشکل ادیان در تاریخ عدم آگاهی قوی ، عدم شناخت ، عدم بینش ، عدم کارکردن روی مسائل دینی به صورت بنیادی بوده ، یکی از تعاریفی که برای حضرت ابوالفضل (ع) وجود مقدس امام صادق (ع) فرموده اند : اعیان الشیعه جلد 7 صفحه 430 عموی ما عباس نافض البصیره ، صاحب الایمان ، عجیبه ، من و شما کجا و عباس کجا؟ خودمون و صاحب ایمان انشاالله نمی دونیم مگه خودمون رو مومن نمی شناسیم این صاحب الایمانی که رئیس مذهب من و شما به حضرت ابوالفضل می فرماید چیه ؟بصیرتش آگاه می شه ، بیناییشه ، توجه به مسائلش نفوذ کرده به اعماق جانش و ایمانی که او صاحبش شده، ایمان مستقری که آنچنان در اعماق وجودش راه یافته قوی ترین عامل دنیوی نمی تواند  جداش کنه خیلی کوچیکه این مثال این قضیه ای که می خوام بگم اینا فقط خدا خواسته گاهی پیش بیاد تا منی که دم از ابوالفضل (ع) می زنم تو گذرگاه دین و دنیا چی کار می کنم؟ چقدر می تونم مردانه در مسیر دینم بایستم و دنیام رو فدای دینم بکنم ، یا دینم رو می یام مایه می زارم برای دنیام ، خوب تاسوعا را به نام ابوالفضل (ع) نامیدن در اثر واقعۀ تاریخی که میدونین، روز نهم شمر با اون لشگریان ریخت و همهمه و قلقله و یکدفعه حمله کنیم قائله رو تمام کنیم وجود مقدس ابی عبدالله (ع) به جناب ابوالفضل می فرماید : عباسم برو ببین چی می گن؟ آقا تشریف آوردند آقا به حسین (ع) بگین یا بیعت یا همین الان کار یکسره می شه ، برگشتن به آقا عرض کردند آقا به اینا بگین فقط یک شب به ما مهلت بدهند ما می خواهیم امشب نماز بخونیم برادرم تو رو به جان امام حسین دل امام زمان را نشکن ، امام حسین می گه امشب به من وقت بدین نماز بخونم اگه نماز لازم نبود چرا امام حسین روز عاشورا هم نمازش و در اون شرایط اون گونه نماز خوند که می دانید ، نماز بخونید ما قران رو دوست داریم نماز رو دوست داریم نماز عبادت ، راز و نیاز با خدا بودن ، حجاب ،تقوی ، پاکی وظیفه دینتون رو انجام دادن اول گفتن که نه خیر ما امشب رو وقت نمی دیم بعد گفتن بابا اگه یهو دم وقت می خواست این کارو می کردین این بالاخره پسر پیغمبره اون شب و مهلت دادن بعد شمر عباس رو صدا زد ، عباس جواب نمی ده ، امام حسین (ع) می فرماید جوابش رو بده به امر امامش می یاد ، مادر ابوالفضل (ع) که با شمر از نظر قبیله ، هم قبیله ای حساب می شه، اومده می گه من از جهت هم قبیله بودن با شما امان نامه برای تو و برادرت که از ام البنین گرفتم از ابن زیاد، بیاین این امان نامه شما جانتون در امانه ، اینکه خیلی کوچولوی برای حضرت ابوالفضل (ع) اون نشون داد که حالا نمونه هایی اگر بشه بخوام عرض کنم شاید فریاد از اعماق جان ابوالفضل (ع) برخیزه وای در جامعه ای که جان پسر پیغمبر در امان نیست عباس خودش رو در امان بدانه اصلاً زندگی ننگه، معرفت رو ببین همون گونه که ابی عبدالله فرمودند : این زندگی نیست ، این ننگه ، اگر یک زهر ، زهر کشنده ای را که معرفت رو در انتخاب به حرکت دارم تنظیم می کنم مشخص می کنه آقا یک ظرف نوشیدنی ، ظرف عتیقه ای است که مثلش در کره ی زمین پیدا نمی شود رنگ این نوشیدنی از اون زیباتر و قشنگ تر تا کنون چشم ما ندیده است، هوای گرم تابستان یخ داخلش پیدا و خنک اما کشنده و زهر است هر کس به میزانی که معرفت نسبت به کشندگی این ظرف دارد هر چه تشنه باشد به سراغش می رود، چرا نمی نوشد؟ چون معرفت به این زرق و برق ظاهری فریفته نشود پیدا کرده است ابوالفضل (ع) نافِذَالبصیره و صاحبَ الایمان معرفت دارد همۀ این شیرینی های دنیا که با دین سازگار نباشد حیات روحی و معنوی و کسب مقام درگاه الهی انسانها را از بین می برد و می میراند اون وقت مقامش به کجا می رسد؟ معروفه در بین علمای نجف بود که طلبه ای مشکلاتی داشت خیلی زیاد می رم حرم حضرت ابوالفضل (ع) متوسل به آقا بشم ایستاده بودم گریه می کردم دعا می کردم دیدم یه جوان فلج یه تکه گوشت در واقع عربهای بادیه نشین آوردند گذاشتن در کنار ضریح با حضرت دارن حرف می زنن پسر علی بن ابی طالب این پسر رئیس قبیله ماست رئیس قبیله ما مرده عرب تعصب هم داره نسبت به ریاست قبیله و غیره یه وقت دیدم که حضرت ابوالفضل (ع) تشریف بردن رفتن خدمت امام حسین (ع) داداش از خدا بخواهید که ای جوان رو شفا بده امام حسین به درگاه خدا عرض کردند ندا آمد حالا رازی داره این نکته مقام ابوالفضل رو نشون بدن که می خواد این جوری تو عالم نشون بده حالا اگر نخوان بهش شفا بدن فعلاً مثلاً چی می گه ، امام حسین (ع) به حضرت ابوالفضل (ع) عرض کرد حضرت ابوالفضل به امام حسین (ع) عرض کرد آقا پس به خدا بگید لقب باب الحوائج رو از من بگیرن می خواد این مقام رو به رخ بکشه از این کانال ، می گه تو همون عالم شبه خواب تا دیدم ابوالفضل گفت پس بگید که این لقب باب الحوائجی رو بگیره دیدم تمام فضای کربلا داره می لرزه یک ولوله ای در این صحرا پیدا شد از آسمان فرشته ها می یان و فریاد می زنند نه ، نه تو باب الحوائجی ات مشخص جوون رو شفا دادی ، دیدن تو حرم شلوغ شد چشم وا کردم دیدم بچه ایستاده داره گریه می کنه و ضریح ابوالفضل رو گرفته من شروع کردم ناله کردن گفتم یا ابوالفضل قهر کردم با تو برای اینکه من طلبه ای که دارم از مکتب شما دفاع می کنم حاجت منو ندادی حاجت این عده رو دادین برمی گردم می رم نجف لباسم در می یارم حجرم رو تحویل می دم بر می گردم می رم شهر خودم قهر کردم با ابوالفضل وارد دروازۀ نجف که شدم دیدم خادم شیخ انصاری دم در ایستاده گفت فلانی تویی گفتم بله گفت بیا شیخ با تو کار داره گفتم من دیگه با شیخ کاری ندارم گفت می گم شیخ با تو کار داره، من رو مأمور کرده تو رو ببرم پیش شیخ گفتم من با شیخ کاری ندارم گفت به زو می برم چون من مأمورم من رو به زور برد پیش شیخ انصاری شیخ فرمود : از ابوالفضل قهر می کنی یکدفعه تکون خوردم چی شده گفت فرمود : سه حاجت داشتی حاجت اولت رو این جوری دادیم ، حاجت دومت این جوری داده می شه، حاجت سومت فعلاً به صلاح تو نیست . منقلب شدم برگشتم کربلا ، این دفعه سر به آستان ابوالفضل می کوبیدم آقا غلط کردم ، 
گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر          این دل کجا برم و این مهر بر که افکنم 
 آی جوونا به خدا خیلی آقاهای خوبی ما داریم اگه دلمونو به اونها بدیم هیچی دیگه تو دل ما راه پیدا نمی کنه ، نافذ البصیره ، با این بصارت اون مقام را پیدا کرده ، اجازه بدید من روی این کلمه عبد ، یه کم تأکید بکنم تا بعد وارد بشم ادامه بدم ببینید قرآن کریم می گوید ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون (الذاريات (51): 56)، هدف آفرینش اینه که ما عبد بشیم ، عبدالهی ، نماز می خونم عبادته ، قربتاً الی الله، یعنی عبودیت باعث قرب حقّه ، روزه می گیریم قربتاً الی الله چه مقامی برای یک بنده از قرب به خدا بالاتر ، ما از قرب بالاتر هیچی نداریم اگر نماز عمود دین است ، اگر نماز باعث عروج و معراج مومن است، چون قربتاً الی الله توشه ، اونی که از همه بیشتر عبد خداست، اشهدُ اَنَّ محمداً عَبدُهُ وَرَسولُه ، عبد است، چون عبد است چقدر به خدا به نزدیک شده ، با عبودیت قرب می شود هر چه قرب بیشتر شد تراوش آثار الهی از بندۀ مقرب بیشتر می شود یعنی اگر ما می گیم پیغمبر و ائمه ولایت تکوینی دارند چون عبد تام هستند وقتی عبداً مقربند ، وقتی مقربند، تراوش آثار الهی از وجود آنهاست لذا می توانند یدالله ، عین الله ، لسان الله ، اُذُنُ الله باشند  و بگوییم بر مبنای اون قرب، پیروان مکتب اولیای الهی هر چه عبودیت الهی شان بیشتر شد مظهریتشون برای ظهور آثار الهی در این عالم بیشتر می شود.
 شیخ صدوق می فرمایند : خدا بندگان را نیافرید مگر اینکه معرفت به او پیدا کنند و چون معرفت پیدا کردند، خدا را شناختند، عبد می شن. مثال عرض کنم اگر من معرفت یک شخص رو داشتم که واقعاً مربی و معلم منه، واقعاً می تونه رشدم بده ، واقعاً می تونه به من بفهمونه معرفت داشتم چقدر مطیعش می شم؟ معرفت نداشتم چقدر مطیعش می شم؟ چرا کمیل ، سلمان اویس قرنی ، ابوذر ، میثم تمار ، می دود دنبال امیرالمومنین (ع) آقا جون یه چیز دیگه هم  به من یاد بده ، اما سعد وَقّاص وقتی آقا می فرماید سَلوُنی قَبلِ اَن تَفقِدونی مسخره می کنه می گه موهای سر من چند تاست؟ چرا جابر جحفی به اون مقام می رسد که امام باقر به او بفرماید جابر لعنت من ، اجدادم ، پیغمبر خدا ، فرشتگان ، ملائکه بر تو اگر این مطالبی که به تو گفتم به بقیه بگی ، امام بخل ندارد اون پذیرش و گرفتنی که مطرحه معرفت می خواد ، معرفت که به خدا پیدا کردن عبد شد ، عبد خدا شد دیگه بی نیازه از اینکه بخواد عبد دیگران بشه ، چون عبودیت برای چیست؟ طبق اون بحث فلسفی که عرض کردم من در خودم محرکی ایجاد می کنم  تا به منفعتی برسم لذا اگر تا امروز را من منفعت می دانستم بر مبنای معرفت شخصی ام حرکتم برای رسیدن به x   بود ، امروز معرفتم عوض شد فهمیدم x   ضرره ، y  نفع داره ، حرکت من عوض می شه ، پس چرا چون معرفت من عوض شد ، وقتی معرفت خدایی شد حرکت می شود خدایی و لذا شیخ صدوق نقل می کند وقتی امام حسین (ع) این رو فرمودند : افراد می گفتن این معرفت الله چه جوری است این رو به من بشناسون ، معرفت مردم هر زمان، نسبت به اون امامی که خدا اطاعتش رو واجب کرده ، چرا چون راه رسیدن به او، راه رسیدن به خداست، جز از کانال اینا نمی شه ، هر کی می خواد قرب به خدا پیدا کنه، باید قرب به امامی که خدا برای ما قرار داده پیدا کنه، عباس (ع) می دونه اگر می خواد پیش خدا مقام داشته باشد پیش امام حسین مقرب باشد این معرفت رو عباس داره چقدر مقام داره پیش امام حسین؟ حضرت آیت الله حائری من نمی فهمم والله نمی فهمم این جمله را، سنی هم نقل کرده شیعه هم نقل کرده ، تاریخ طبری از سنی جلد 4 صفحه 315 مقاتل ما هم از شیعه نوشتند: وقتی حضرت اباعبدالله اومدند کنار بدن ابوالفضل گفتن بِنَفسی اَنتَ یا اَخی من نمی فهمم آخه قرآن می گوید جان همه باید فدای نبی و ولی ، جان همه و مال همه باید فدا ، امام حسین ابوالفضل باید خودش رو فدای امام حسین کنه می خواد امام حسین بگه عباس ، چقدر مقام پیدا کرده من حسین می گم بِنَفسی اَنتَ یا اَخی جان من حسین فدای تو عباس! آنقدر نزدیکی با خدا درست می کند وجود مقدس اما عصر(ع) روحی بترابِ مَقدَمِهِ الفِداء در زیارتی که برای عمویشان از حضرت عباس دارند جلد 101 بحار ص 207 به عموشون می فرمایند : السلامُ علی العباس بن امیرالمومنین ، سلام بر عباس پسر امیرالمومنین با جانش مواسات کرد ، با برادرش یعنی با تمام وجود آنچه که در راستای برادرش لازم بود پذیرفت تا اون حد روز آب نخورد تشنه هوای کربلا گرم بوده عرق ریخته جوش زده جنگیده ، عطش چندان می شه وارد شریعۀ فرات می شود ناخودآگاه به اقتضای خواسته های وجودی دست زیر آب می بره، مشتی از آب را تا دم دهان می آره می گه آه امامت تشنه باشد و تو آب بنوشی؟ امام زمانت نماز رو دوست داره ، تو نماز رو دوست نداری؟ امام زمانت حجاب را می پسنده تو حجاب نداری؟ امام زمانت شرافت های معنوی را می خواهد تو غرق شهوت مادی می شوی؟ سلام بر عباس که مواسات کرد از دیروزش برای فردایش استفاده کرد ، به ، یعنی شما از امروز و دیروز برای فرداتون که قیامت است برای اون مقامی که باید پیدا کنید فدا کرد برای باقی موندن امام حسین ، راه و مکتب امام حسین باقی بمونه هدف امام حسین باقی بمونه لذا خم به ابرو نمی یاره با تمام وجود تا آخرین لحظات انجام مأموریت می کنه در عمرش هم به امام حسین نمی گه برادر می گه یا سیدی و مولای ، آقای من مولای من که البته می دونید یه جا گفت برادر یک جا بگذارید اون بحث روانشناسی رو این جا بگم باز یه آیه بخونم روانشناسان می گن برای کسانی که در حد معرفتند ارزشها رو به آنها بشناسونید ، یعنی حرکتشون می شه حرکت معرفتی مثل این مثال آقا شما 4تا دانشجو تو کلاس دارید، یه وقت دید چوب برداشتی بالا سر دانشجو می گی ، من می گم x خوبه تو هم بگو  x خوبه ، این فایده نداره دیگه الان مجبوره که حرف شما رو بپذیره، مثل فنری بسته می شه منتظر یک شرایطی است که منفجر می شه چرا؟ چون او از نظر شناخت ، از نظر معرفت و بینش براش ثابت نشده که بگه x خوبه ، خوب x خوبه با او باید چی کار کنید؟ باید با علم منطق ، استدلال ، با صحبت با دلیل معرفی می کنید و بشناسانید، من این جا روی سخنم با کسانی است که قلم بدست دارند وسخن می گویند و حرف می زنند، خدا می داند از باب وظیفۀ شرعی عرض می کنم چون جاش شد عرض می کنم کراراً دارن به من می گن ، والا نه من منبریم نه سخنرانم یک معلم هستم تو دانشگاه درس می دم وظیفۀ من تدریس هست والله از سخنرانی هایم پول نگرفتم و پول نخواهم گرفت، به عنوان وظیفۀ دینی حدی که توانم اجازه می ده داد می زنم اگر می گم نه دیگه نمی تونم من یک بچۀ کوچک مکتب امام صادق (ع) هستم اما اونهایی که دارن می نویسند حرف می زنن 2 مطلب دارم .1- آقای علما، نویسندگان، مبلغین نیاز جوانها را دریابید مشکلات جوانها را بررسی کنید اشکالاتشون رو بخوانید مطالعاتتون رو بیشتر کنید به اشکالاتشون جواب منطقی بدهید ، برین با استقلال و منطق می یان سراغ شما این یک طرف قضیه است اون طرف قضیه، آقایان قلم به دست هایی که شما از بی اطلاعی جوانهای ما استفاده می کنید به نام دین و به نام قرآن و به نام اسلام شناسی، مطالبی به خورد اونها می دید که من با آیات قرآن براتون ثابت می کنم قلب امام زمان را می شکونید، شما هم رحم به حال جوانها کنید گفتم جوان است فوق لیسانس فیزیک دانشگاه تهران تو مدخل دانشگاه دستش رو گذاشته بود روی سرش گفت فلانی با خواندن این کتاب گیجم به فریادم برس، جوان می گه می خوام متدین باشم آقا آنقدر القای شبهه، به مجلات نگاه کنید ورق بزنید و بخوانید مجلۀ تخصصی کلام که از قم صادر می شود از شمارۀ اخیرش در مقاله مطلبی داره انصافاً قشنگ. آی کسانی که قلم بدست گرفتید اگر پاره ای حسابهای شخصی باهم دیگر دارید، ایمان جوانهای ما را نشانه نروید تسویه حساب شخصی تون را به حساب شخصی خودتون بگذارید با ایمان جوانهای ما بازی نکنید که این جوان بیچاره بیاد بگه گیج شدم و نمی دونم به چه صورت است پس یک معرفت ، باید معرفت را بالا برد، در جلسات امام حسین ما ضمن گریه و عزاداری من افتخار می کنم گریه بکنم و افتخار می کنم که روضه بخوانم جلسات حسین باید کلاس درس باشه باید جواب سوالهای همه داده شود ، معرفت را بالا ببرن وگرنه در حالت خلع نگه داشتن نمی شه. خداوند امام را قرار داده ، هم امام معرفت من رو اگر اهلشم بالا ببره ، معرفت بالا رفت عاشق معرفتی امام می شود، وقتی عاشق عارفانۀ امام شد مثل ابوالفضل دیگه سر از پا نمی شناسه ، آیه 155 سورۀ بقره ، سورۀ انبیاء و 105 و106 آیه راجع به امام زمان (عج) است آیه آخرین لحظاتش حضرت اباعبدالله وقتی اجازه می گیره می زه میدان آقا می فرمایند مشک رو ببرین آب بیارین آقا می دونه آب نمی رسه .
 
 

0f 0c 1067 v
 
 
پسندیدم  f

g y اشتراک در شبکه های اجتماعی

:نام
:ایمیل
:نظر
:کد امنیتی
لیست مطالب
کلک پارسه