×

کد: A-1013

1396/07/23

موضوع: سخنرانی دكتر اسدي
کد: A-1013
بسم الله الرحمن الرحيم
قال الحسين (ع) : النَّاسَ‏ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ.           (تحف العقول :245)
اميدوارم در سايه عنايات حضرت بقيه الله الاعظم٬  روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفدا، آن گونه كه مورد رضاي حق است و باعث كسب رضاي حجت او امام عصر (ع) است در جميع شئون موفق باشيد و باشيم و اين دهه را آن گونه عرض ادب كنيم كه جلب رضايت وجود مقدس امام عصر (ع) را بنماييم .
در دو سال گذشته اين توفيق را داشتم مقام ابي عبد الله (ع) و هادي بودن آن حضرت و نور بودن آن حضرت و عامل روشنگري قلب در فرد و اجتماع بو سيله ابا عبد الله را بحث هايي داشتيم امسال را اجازه مي خواهم در واقع ادامه آن مطالب از اين ديد، پي گرفته شود كه اگر ابا عبد الله نور خدا در اين عالم واسطه فيض و هادي به حق بودن در رابطه كربلا و عاشورا بخصوص و در كل بالعموم چه پيامي داشتند؟ چه مي فرمودند؟ چه مي خواستند؟ آيا پيام عاشورا٬ درس كربلا و زندگي ابا عبد الله (ع) فقط براي مردم صدر اسلام بود ؟ امروز ديگر مسلمين و شيعيان نسبت به آن درس ها و پيام ها مسوليتي ندارند ؟ يا هنوز هم به تعبيري هَل مِنْ ناصِر يَنْصُرْني ابا عبد الله (ع) در فضاي عالم بشريت طنين انداز است ؟ و پاسخگويانش مشخص مي شود؟ من با توجه به فرمايش خود آن حضرت در رابطه با كربلا و عاشورا به اندازه اي كه اين ده جلسه انشا الله فرصت ايجاد كند٬ بحث هايي را به اندازه فهم و اقتضاي مجلس ارائه خواهم كرد .تواريخ محدثين نقل كرده اند و مورخين در تواريخ كه وقتي وجود مقدس ابا عبد الله (ع) وارد سرزمين كربلا شدند خواستند از اسب پياده شوند٬  هر چند در موارد ديگر هم نقل شده، اما آن لحظاتي كه وارد كربلا مي شدند اين عبارت را كه قرائت كردند فرمودند : اَلنّاسُ عبيد الدُنّيا .الناس٬ ناس جمع است .الف و لامي كه بر سرشان آمده حال استثنا ٴءاش چيست؟ عرض خواهم كرد . انسان ها علي القاعده عبيد الدنيايند، بنده دنيايند و دين لقلقه زبان آنهاست. ممكن است در مرحله اعتراف و اقرار لساني معتقد و بيانگر عقايد ديني باشند، اما دين را تا آن جا مي خواهند كه به معيشت دنيوي و زندگي ايشان لطمه اي وارد نشود٬معيشتشان تامين شود و اِذِا افَتَحُوا بِالِبلا قَلَّت دَيّانه وقتي در يك امتحان٬يك آزمايش قرار گرفتند٬ دينداران كم خوا هند بود . ابتدا اين فرمايش حضرت را مورد بحث قرار مي دهيم٬حالا چند روز وقت خواهد گرفت نمي دانم كه اگر فرصت اجازه داد به فرمايشات ديگر آن حضرت بپردازيم . اگر نه٬ شايد ده روز را روي همين حديث بحث كنيم . مطالبي را كه حضرت در اين حديث فرموده اند .انسان، دنيا ٬زندگي و معيشت دنيوي .((عبد)) دنيا شدن امتحان و ابتلا دين٬ ديندار بودن و دين دار نبودن، كمتر دين دار شدن در ابتلائات، همه اينها از مصائبي است كه نه تنها در آن زمان بلكه براي امروز ما هم مطرح است .انسان، دين، دنيا، آزمايش و ابتلائات و در اين آزمايش و ابتلائات چگونه از امتحان خارج شدن. شكي نيست كه انسانها در مرحله اول نسبت به دين دو گروه مي شوند . گروهي كه معتقد به دين اند، يعني يك راه الهي، وحي و حقايقي كه از طرف پروردگار به اشخاصي چون انبيا رسيده است و انبيا آنها را براي انسانها مطرح كرده اند تا طريقه سعادت و تكامل را از آن طريق انسانها در پيش بگيرند.گروه دوم منكر دينند، مخالف مذهبند و متكي به تشخيص فردي يا اجتماعي به گونه اي هستند كه ما نيازي به خدا و وحي و راهنمايي برجستگان الهي نداريم. فعلا در اين بحث ما كاري با آنها نداشته و نداريم .ادله بسياري در جاي خود مطرح مي شود كه اگر جهان خدا دارد لازمه لطف و نظارت حضزت حق بر عالم انساني اين است  كَتَبَ عَليٰ نَفْسِه الرَحمه اِنَّ عَلَيْنا لِلْهُديٰ و هٰكَذا  كه اين انسان را به حال خود رها نكند كه بحثش بحث ديگري است كاري نداريم . اينجا اين گروه بي ديني را در واقع مطرح مي كند ما نيازي به دين نداريم٬ دين به معني راه الهي .
اما دسته دوم  از انسانها مي گويند ما به دين نيازمنديم، بشر براي سعادت و رستگاري و پيدا كردن كمال فردي و اجتماعي منهاي وحي و عنايت حضرت حق، بيچاره است و درمانده و اگر ميگويند طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن  ظلمات است بترس از خطر تنهايي٬اين تنهايي منهاي مربيان الهي و حاملان وحي انسان نمي تواند به جايي برسد٬ظُلَمات است، تاريكي است راه پر خطر و پيچ در پيچي است كه منهاي عنايت آنها هم تشخيص مقصد مشكل است و هم پيدا كردن راه درست و صراط  مستقيمي كه انسان را به مقصد برساند، پس ما نيازمند دين هستيم كه استدلالش بحث ديگري است٬باز تاكيد مي كنم كاري در اين مقوله ندارم .
اما از اينجا به بعد بحث ما شروع ميشود آناني كه مي گويند دين احتياج داريم انسان دين مي خواهد وقتي در اين عالم قرار گرفت براي بهره وري صحيح از عُمر، آن طريقي را بايد طي كند كه دين معيّن كرده است . مشكل بشر :يك بي ديني بوده است كه با رنج انبيا و اوليا و آن همه شهادتها٬رشادتها٬تبعيدها٬خون دل خوردنها٬در مسير تاريخ انبيا و اوليا اين مشكل را از بشر گرفتند. انسان بفهمد و بداند كه بدون دين٬ وحي و كمك پروردگار عالم نمي تواند پيش رود اما مشكل بعدي بشر از اين جا به بعد هنوز به شكل ديگري ادامه دارد . رابطه او با دين در ابعاد مختلف٬گاهي در قالب معرفت ديني شناخت از دين٬ چگونگي بهره مندي از دين٬ چه مشكلاتي كه در تاريخ راه نينداختند ؟
گاهي در بد ديني خطري بدتر از بي ديني دارد، دين را لوث كردن، به شكل ديگري در آوردن، ماهيت دين را تغيير دادن، محتواي دين را لوث نمودن، اين يكي ديگه از مشكلاته، از مشكلات ديگر اين كه انسان بر مبناي نفع طلبي، به اقتضاي درك خودش بر مبناي هوي پرستي و گير اين جنبه هاي حيواني وجود خود افتادن، دين را بازيچه قرار ميدهد و ابزاري براي اهداف سوء خود قرار می دهد.
 اگر دين آمده است   ١- هدف ارزنده را معرفي كند ٢- راه رسيدن به هدف ارزنده را به من بشناساند، اين انسان بر مبناي در گير بودن با هواي نفس و تمايلات شخصی و نفساني  هدف را به گونه ديگري معين مي كند . دين را ابزار قرار مي دهد تا به آن هدف برسد . اجازه بديد از زندگي شخصي امير المو منين (ع) بعنوان يك شاهد فعلا در ابداي عرائضم استفاده كنم .وقتي بيست و پنج سال آن وجود مقدس خانه نشين شدند، شد آنچه نمي بايست بشود .ايجاد شد در جامعه اسلامي آن داستان ها، كه افراد حتي معمولي هم متوجه شدند، لذا بعد از بيست و پنج سال وقتي به در خانه امير المو منين (ع) آمدند پس از كشته شدن عثمان فرياد مي زدند يا علي تو بايد زمام امور مسلمين را به دست بگيري .جوابي دادند امير المو منين (ع)به نقل از نهج البلا غه كه نشانگر اين مطلب است حضرت فرمودند (( لَيْسَ اَمْريِ لِاَمْرِكُمْ واحِدْ )) كار من و كار شما مردم يكي نيست .كار من علي ابن ابيطالب آن رجل الهي و انسان بر گزيده اي كه خداوند او را مامور كرده است تا بشر را در سير الهي پيش برد، اين كار علي است .
كار مردم بي دين بودند ؟ خير ! مخالف وحي بودند ؟نه !نماز نمي خواندند  ؟چرا !روزه نمي گرفتند ؟ آري مي گرفتند !اما اين كه حضرت مي فرمايد ((لَيْسَ اَمْري وَ اَمْرِكُمْ واحِدْ ))  
(نهج البلاغة (للصبحي صالح) / 194) چه مي خواهند بفرمايند ؟ يه وقت اميرالمو منين (ع) با يك مردم بي دين,  مُلحِد و منكر راه الهي بحث مي كنند . مثل بحث امام صادق (ع) با اِبْنِ اَبي الا وجاع و ديگران .آنجا بحث دين است و بي ديني . بحث يك معلم دين , يك رجل الهي است با كسي كه منكر خدا  و, وحي دين است . اما مردمي كه عثمان را كشته اند و آمده اند در خانه اميرالمو منين (ع)و اصرار دارند يا علي زمام امور را بايد تو بگيري , علي الظاهر مي گويند ما اشتباه كرديم تو را خانه نشين ساختيم حضرت مي فرمايند راه من و راه شما دو تاست .ادامه اش را خود حضرت مي فرمايند ((إِنِّي أُرِيدُكُمْ لِلَّهِ وَ أَنْتُمْ تُرِيدُونَنِي لِأَنْفُسِكُمْ))   (همان)                            (مشخص مي كنه )
اَنی اُريدُ بِكم لله٬من اراده ام ,خواستم از اينكه بياييد كمكم كنيد٬دستم را بگيريد ,حامي من باشيد براي چيست ؟ حكومت اله، راه خدا،  اهداف الهي را در جامعه تحقق ببخشم  و اَنْتُمْ تُريدونَني لِاَنفُسِكُمْ . اما اگر شما الان خسته شديد و آمديد پاي منبر من , در خانه من پشت بيت من در مي زنيد و فرياد مي زنيد و زنده باد اميرالمومنين  مي گوييد شما من را مي خواهيد براي دنيا يتان . اگر ابا عبد الله (ع)فرمودند( اَلناسُ عَبيدُ اَلدُنيا ) اين سخن در مورد لا مذهبي كه منكر دينند ، نيست . در مورد كساني كه مي گويند  دين را قبول داريم,  وحي را مي پذيريم,  اما هدف خود ما هستيم . خود ما به چه معني ؟ خوب اينجا ممكن يك بحث روشن فكر مآبانه اي كه در جامعه امروز بشر خيلي هم مطرحه,  هم در كشور ما , هم در جهان امروز خارج از كشور ما .
مگر دين براي سعادت دنياي ما نيست ؟ مگر دين براي ايجاد يك جامعه ايده ال نيست ؟مگر دين نيامده مدينه فاضله درست كنه ؟مگر دين نيامده نظام اقتصادي خوب براي ما بر پا كنه ؟مگر دين نيامده يك زندگي خوش و خرمي همه در كنار هم داشته باشيم ؟به آيات قرآن هم استشهادي مي كند .(( لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ))   (الحديد (57): 25)       به اين آيات هم استشهاد مي شه .
آقا صريح در قرآن كريم هم آمده است (لَقَدْ اَرْسَلْنا .........) اصلا همانا به تحقيق ما رسولانمان را فرستاديم  انبيا , رسل,  بينات , نشانيها  و تمام آن دلائل در اثباتشان ((اَنْزَلنا مَعَهُمْ الْكِتابِ و الْميزان )) اگر كتاب با انبيا آمده مجموعه قوانين  بايد و نبايد,  دستور العملها , اخلاقيات و الي آخر و الميزان ، الگوي عملي ولي الله و امام در كنارش و هكذا براي چه ؟ليقوم الناس بالقسط .و دين آمده يه جامعه ايده آل , دين آمده عدالت اجتماعي,  دين آمده قسط براي مردم درست كنه . خوب چرا فرمود ( اَنی اُريدُ بِكُمْ لله ) من اراده ام اينه,  من از شما مي خواهم خدايي بشيد,  شما براي خودتان، دنيايتان مي خواهيد! اول از قرآن  دو و سه آيه شاهد بياورم اين جوري تصور نشه در مرحله اول كه كاملا دو خط متضادي را مي خواهيم مطرح بكنيم كه دين هيچ رابطه اي با دنيا ندارد يا دين فقط براي دنياست .يا خير !
۱-اياتي كه مي فرمايد انبيا براي سير دادن بشر به سوي خدا آمدند .
هيچ رسولي قبل از تو نفرستاديم مگر اينكه وحي كرديم به آن رسول كه به اين مردم بگوئيد (لا اِله اِلّا اَنا فَاْعبدونْ) (المصباح للكفعمي :290)   هيچ خدايي جز من نيست عبادت كنيد .
خوب عبادت با تسلط و عدل و داد اجتماعي چيه ؟
۲-معناي جداست، يكي هدف و يكي ابزار .يكي مكمله  يكي مرحله پايين تر مقول به تشكيك بگيريم . يكي چيه اينها ؟ يا اگر آياتي كه مي فرمايد . ((إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيرا وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنيرا))     (الأحزاب (33): 45 ، 46)               
 ((داعي اِلي الله )) ما تو را فرستاديم دعوت كننده بسوي خدا باشي
فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً. (لِقائِ رب )         (الكهف (18): 110)
اينجا حضرت مي فرمايد دين و دنيا . آنجا آيه مي فرمايد : قسط , عدالت اجتماعي  وقتي مي آييد در كنار هم مي بينيم دو دسته در تاريخ ديني پيدا شده اند يك دسته گفته اند دين هيچ كاري به دنيا ندارد، دست از كار و كوشش و جديت بشويد, در ديري,  صومعه اي,  بياباني و غاري در آن گوشه تنها باشيد به عبادت و راز و نياز پروردگار بپردازيد اين يك تفكر ,كه شكل رهبانيت از جامعه و مردم و تلاش و كوشش و فعاليت به كلي بيزار بودند .
دسته دوم : كه مخصوصا در اين سي چهل پنجاه سال اخير خيلي ديگه بخصوص در جامعه ما شكل گرفته قلمها زده ميشه , كتابها مي نويسند,  بحثها مي كنند . خير دين فقط براي دنياست تا آنجا كه عينا عبارت برخي از نويسندگان اين طرز تفكر را عرض مي كنم .
مي گويند هر جاي قرآن الله را بر داري , ناس به جايش بگذاري، معني عوض نميشه (نَعوذُ بِالله ) يعني اصلا خدا اگر دين , اگر وحي , اگر كتاب الهي , اگر امام , اگر كربلا و عاشورا و اگر و اگر هر چه مطرح است براي جامعه تان است . براي دنيا تون , تندروي كردند رسيد به مثل گروه فرقانها . كه صريح و سريع فرقانها چه بيان كردند ؟ اين نوشته هاشونه، گفته ها شونه، بهشت و جهنم جز در روي زمين چيز ديگري نيست، اگر جامعه عادله داشتيد، اگر عدالت اجتماعي در يك جمعي بر قرار شد اين همان بهشت است  و اگر در جامعه شما ظلم بود , جنايت بود,  در جامعه شما بدي بود اين همان جهنم است، پس ديگه بهشت ديگري , جهنم ديگري نیست .
پس (( وَ الآ خَره خَيْر و اَبقيٰ وَ ما الحَيوه الدُنيا الا مَتاعْ )) و آياتي كه انشائ الله بحث خواهم كرد .اينا چه مي شود ؟ مي گويند : اينا ديگه همه حرفه، الله را بر دار، كلمه ناس را بگذار . بسم الله يعني بسم ناس، الي الله يعني الي الناس . لله يعني للناس . همش براي اينه كه براي مردم در جامعه كاركنيد، حالا براي اين مردم منتها , نهايت اوجش به اين معني است خود را در جمع منبك كنيد . خود را فداي جمع كنيد . از خود خواهي شخصي بياييد بيرون، جامعه خواهي مطزح شود .
اميرالمومنين (ع) فرمودند : (( لَيسَ اَمْري لِاَمْرِكُمْ واحِدً . اَنا اُريدُ بِكُمْ لله وَ اَنتُم تُريدونَني لِاَنفُسِكُم . )) من از نهج البلاغه شاهد فراوان دارم و ادعا مي كنم قابل اثبات هم هست  . اصلا علت خانه نشيني اميرالمومنين (ع) علت روي كار آمدن باند مخالف علي در تاريخ، تشيع و علت شهادت ابا عبد الله (ع) در كربلا بي ديني مردم زمان نبود . بد ديني مردم زمان بود از زمان خود اميرالمومنين (ع) . (الان با توجه به اين فرمايش فرمايشات ديگه بيارم ) كه پيام عاشورا در مرحله اول اين است كه اگر مردم دين را خوب نشناسند هدف دين را درنيابند، انبيا و اوليا براي چه آمده اند؟ اين مردم را بايد به كجا ببرند ؟ و رابطه خود و دين و دنيا را بشناسند .  هم علي را مي كشند هم حسين را . اين پيام عاشوراست .  ببينيد هست يا نه ؟ من ادعا مي كنم قابل اثبات با فرمايشات خودشان هست يا نه ؟ اميرالمومنين (ع) چقدر در نهج البلاغه  درد دل كرده . از كي ؟ از مردم شام , از مردم كوفه !از مسلمين زمان خودش . آيا شما اين همه درد دل كه اميرالمومنين (ع) دارد تا آنجا كه سر در, دل چاه مي كند , خدا مرا از اين مردم بگير و به من مردمي بهتر از اين مردم بده !
با نقل به معنا كه عرض مي كنم ! كدام مردم بوده اند ؟ مگر همين مردم كوفه نبودند ؟مگر همين مردم شام نبودند ؟ مردمي كه دين را به ظاهر پذيرفته اند و سخن از دين مي زنند اما چه برداشتی از دين دارند ؟ وقتي آمده اند در خانه اميرالمومنين (ع) بعد از بيست و پنج سال آن همه مسائلي كه پيش آمده ديدند چه شد,  كار به جايي رسيده كه آشكارا در زمان عثمان آنگونه عمل شود كه وقتي ابوسفيان از خانواده معلوم الحالي كه خود مسلمين مي شناختند به قول او  ا  چ تي آد  . نويسنده كتاب (استيعاد ) در جنگ صفين وقتي كه لشكريان معاويه مي خواستند معاويه را به رخ بكشند خطاب به لشكريان اميرالمومنين (ع) مي گفتند اين معاويه مگر جز ياران پيغمبر و صحابه پيغمبر نبوده است شما مي خواهيد با معاويه بجنگيد ؟ جناب عمار ياسر از اين طرف ناله سر داد: آري با پيغمبر بود در جنگ احد در مقابلش، با باباش ابوسفيان و ديگران! اينا را كه مردم ديده بودند و مي شناختند مگر كار به اينجا نرسيد! طبق نقل تاريخ طبري وقتي ابتداي خلافت عثمان شد ابوسفيان چشماش نمي بيند در اثر كهولت، ابوذر را نديده بود كه در مجلسه !به خيال خود مجلس خالي از اغيار ! گفت بني اميه حكومت به دست شما افتاده است چون يك گوي به همديگه پاس بديد، نگذاريد از دست شما خارج بشه, فرزندش و فرزند زادش يزيد  وقتي سر مطهر ابي عبدالله (ع) را آوردند پيششش با كمال جسارت و وقاحت آشكارا شعري مي خواند . لَعِبَ طاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلا خبَرْ جاءَ وَ لا وَحْيِ نَزل. مگه اينا نبودند ؟ اما در قالب چي در مقابل علي ايستادند ؟ براي اينكه آن دين را ابزار قرار بدهند براي دنياي خودشان . براي خواسته هاي خودشان . حضرتم مي خواد اين را بگه اينا الان با ما نمي جنگند به اين عنوان كه دين نه مي گن بد ديني . عامل رواج بدديني در يك جامعه    اُريدُ بِكُمْ لله وَ اَنْتُمْ تُريدونَني لِاَنْفُسَكُمْ . براي خودش,  براي پسرشان وجود مقدس ابي عبد الله (ع) چه فرمودند ؟ فرمودند (اُلناس عُبيدُ الدُنيا وَ الدينَ لهوً عليٰ السِنَتِهِمْ ) دين لقلقه زبانه بله اظهار مي كنه، سخن از دين ميگه، دم از دين مي زنه، ولي عبد دنيا هستند . حضرت در عاشورا يه خطبه صبح عاشورا مي خواند يه خطبه عصر عاشورا خواندند . آنچه را كه با مردم در ميان گذاشتند چي بود ؟ (مُسَلّمه !) غَّرتَكُمْ الحَيوه الدنيا . اين حيات دنيوي شما را فريفته پس چيه مسئله دين و دنيا؟ خوب مگر دين براي دنيا نيست ؟ براي آسايش دنيوي نيست ؟
١ـ آن گروه كه بگويند ما رهبانيت و از جامعه بريدن و در دير و صومعه,  فرمود  لٰا ُرهْبانيتَ فيِ الِا سلام . نخير  دار تلاش و فعاليت و كوشش بودن توي جامعه است .
٢ـكه خيلي عرض كردم در اين سي , چهل , پنجاه ساله اخير دامن زده مي شود بهشت هم همين روي زمين است . جهنم هم همين روي زمين است . لله را برداريد,  للناس بگذاريد، معنا عوض نمي شود و همش و همش براي همين است تا اين شكل كلامي را هم بهش دادند كه يك مقدار فريبنده است .
مي گويند مثلا قرآن گفته كيست كه به خدا قرض بده ؟ ( اينا رو نوشتن كه عرض مي كنم ) كيست كه به خدا قرض بده ؟ قرض به خدا يعني چه ؟ يعني قرض به بندگان خدا در راه خدا وگرنه خدا كه قرض احتياج نداره . خانه خدا مي گن ! خانه خدا ! مگه خدا جسم كه خانه بخواد ؟ يعني خانه اي كه بندگان خدا در آنجا بيايند ياد خدا مطرح كنند . همه اينا براي خود مردم . ديگه اين بحثهاي معنويت, بحثهاي روحانيت، بحثهاي الي الله بودن اينا رو بگذاريد كنار . (من يك سئوال فعلا اينجا مي پرسم ) خوب اگر دين براي دنيا به اين معني باشه ! اميرالمومنين (ع) دين شناس بودند يا نبودند ؟ اينجا اول بايد ما قاطع نظرمان را مشخص كنيم! يا ميگوئيم علي دين را شناخت يا نعوذ بالله معرفت ديني علي ناقص بود . من از او بهتر دين را شناختم علي الظاهر با اونهايي كه فعلا در جامعه ما اين طرز فكر را رواج مي دهند ما اين حرف را نداريم .( اگر كسي دوست داشت وارد اون مقوله هم مي شويم )
أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا.  (تحف العقول :430) عليّ‏ مع‏ القرآن‏ و القرآن مع عليّ. (الأمالي (للطوسي) :869) عليّ‏ مع‏ الحقّ‏ و الحقّ مع عليّ.  (سفينة البحار ‏2 :289)    وَ وَ وَ وَ. مفصل كه الحمدلله همه بلديد، اون را فعلا به صورت اصل موضوعي قبول شده بپذيريم . از اين جا به بعدش را بحث كنيم .
چرا وقتي شوراي شش نفره تشكيل شد . (عنايت بفرمائيد ) عمر داره ميره شش نفر را معين كرد . ١- طلحه ٢- زبير ٣- سعد وقاص ٤- عبد الرحمن عوف ٥- اميرالمومنين (ع) ٦- عثمان .گفت : در اين شوراي شش نفره اگر كسي بيشتر از همه تو اين شش نفر بهش راي دادند او مي شه جانشين من خليفه . اگر مساوي شد اون دسته اي كه عبدالرحمن عوف توي شان هست حق با او , او مي شه خليفه ! خوب طلحه و زبير با علي (ع) بيعت كردند اين دسته شد سه نفر سعد وقاص با عثمان (اين دو نفر ) مانده عبدالرحمن عوف تمام سر نوشت جامعه الان روي اين يك نظر عبدالرحمان عوف مي گردد. حالا جامعه اسلامي چقدر بيچاره و بدبخت شده كه يك عبدالرحمان عوف بايد سرنوشت اين جامعه را معين كند . بماند.عبدالرحمان رو كرد به امير المومنين (ع) آقا حاضريد قسم ياد كنيد به سنت پيغمبر و سيره شيخين عمل كنيد ؟ الان با تو بيعت مي كنم . (تو پرانتز داشته باشيد يه مقدمه اي را عرض كنم ) حضرت آن بيست و پنج سالي كه خانه نشستند دو سال و چند ماه دوران خلافت ابوبكر  ده سال و چند ماه دوران خلافت عمر  دوازده سال و چند ماه دوران خلافت عثمان . يعني از اين بيست و پنج سال تقريبا نصفش گذشته . نصفش تقريبا باقي مانده دوراني كه خود حضرت مي فرمايند .: چه دوراني است براي من مثل اين است استخوان در گلو دارم و خار در چشم . (روي اين دقت بفر مائيد ) آيا اميرالمومنين (ع) ذوق شعري اش گل كرده . مي خواهد كاه را كوه كنه ؟ داره مبالغه مي كنه ؟ نعوذ بالله امام , حجت خداست  جز حق نمي گويد . من بشر عادي اگر يك كمي حواسم جمع باشه يك ربع سر خيابان منتظر شما بوده باشم بگم آقا دو ساعته منتظر تونم، از نظر اهل فن دروغه آقا ! يك ربعه چرا مي گي دو ساعته ؟ اينقدر بعضي از انسانهاي عادي دقت دارند كه در شرح حال يكي از مراجع گذشته نقل مي كنند به قدري محتاط بوده در سخن گفتن كه نماينده ايشان در يكي از شهرهاي ايران مادرش از دنيا رفته از عراق خواستند تلگرافي براي اين اقا بفرستند كه حضرت مرجع به ايشان تسليت بگه ! آوردند ايشان ببينند , امضاء كنند.نوشتند خبر فوت مادر شما را شنيديم , متاثر شديم و به شما تسليت مي گوئيم . گفت : وقتي آوردند پيش اين مرحوم نگاه كردند,  فرمودند : چرا دروغ مي گوئيد ؟ من كه متاثر نشدم  دروغ نگوئيد . بگوئيد : خبر فوت مادر شما را شنيديم  تسليت مي گوئيم برايتان مثلا آرزوي طول عمر داريم . من كه متاثر نشدم,  حاضر نيستم يك تلگرافي كه توش دروغه بگم . آن وقت امير المومنين (ع) حجت خدا , واسطه فيض حضرت حق  آيا مي شه مبالغه كنه ؟ بخواد مسئله اي را مثل ذوق شاعرانه بالا ببرد ؟ يا مي خواد اوج مشكل را بيان كنه ؟ كه مشكلي براي يك انسان از اين كه استخوان در گلو , خار در چشم , باشه بالاتر ما ظاهرا نداريم .بكشم بيرون حنجره ام را پاره مي كند . قورت بدم نمي شه ! نگه دارم بايد بسوزم و بسازم، خار چشمم را پلك بزنم نمي شه,  نزنم نمي شه  در بيارم چشم را پاره مي كنه . نگه دارم مي سوزم و مي سازم . اين را ميگه علي خوب دوازده سال و چند ماهش از اين لحظه به بعد است . حالا ميگه : آقا حاضري قسم بخوري به سنت پيغمبر و سيره شيخين ؟ علي چه فرمود ؟ چي مي بينه علي ؟ اَنَا اُريدُ بِكُمُ لله . ما يك هدف خدايي داريم جامعه را براي خدا مي خواهيم نه خدا را براي جامعه . حضرت فرمودند : اما سنت پيغمبر، من جز این، عمل نكرده ام و نخواهم كرد . اما سيره شيخين . نخير . من اعتراض دارم من سيره شيخين را قبول ندارم .آقا قسم نمي خوريد ؟ نخير قسم نمي خورم ! عثمان شما قسم مي خوري؟ بله ! خلافت را دادند به عثمان . اين تفكر روشن فكر مآبانه اگر مطرح باشد. آقا همه چيز براي جامعه است اگر همه چيز فقط براي جامعه باشد (تقاضا دارم عنايت كنيد چي عرض مي كنم حوصله بفرمائيد كه من هدفم را بتونم برسانم )
مگر طبق معيار عقل, منطق و شرع بين (عالي و داني ) عالي را هدف قرار مي دهند  داني را وسيله يا وسيله را فداي هدف مي كنند يا هدف را فداي وسيله,  همه عقلاي عالم وسيله را فداي هدف مي كنند .(اجازه بدهيد مثال بزنم ) دوستان كم سن و سالي هم اگر گوشه و كنار مجلسند منظور بنده را متوجه بشوند . آقا الان فرض بفرمائيد لباسي كه بنده پوشيده ام , اگر من در شناختم نسبت به هستي , هستي انسان, هستي لباس, لباس چي مي شه؟ يك شي جمادي, جماد , نبات ,حيوان , انسان. اين انسان چند پله بالاتر از اين لباسه . لذا نگرشي كه مي كني يه وقت ميگه تن آدمي شريف است به جان آدميت . نه همين لباس زيبا نشان آدميت . شما بر مبناي اين نگرش مي توانيد سطح فكر جامعه را بياوريد . آنهايي كه به افراد بر مبناي لباسشان مي نگرند . سه مرحله از انسانيت و تقسيم بندي پايين ترند. جماد , نبات, حيوان, انسان . حالا برويد اين جماد را بياوريد فرش,  اتومبيل,  مسكن, عناوين گوناگون  اينچناني در عالم ماده . اگر من انسان به جمادي مردم و نامي شدم، در اين مرحله آدميت اگر من قرار بگيرم دلبستگيم به فرش  به
اتومبيل  من سه مرحله آمدم پايين اينجا اگر نباشد فرش و اين لباس را فداي انسان كنم توجيه عقلاني داده يا نه ؟ خيلي راحت !! اما اين انسان را فداي فرش بكنم همينجا يك حاشيه برم برگردم ! ! فرق عمر سعد در روز عاشورا با جناب حر در روز عاشورا در اين شناخت دين و دنياست. دين و دنيا !دين و دنيا ! دين و دنيا به چه شكل؟ ابي عبد الله الحسين (ع) به عمر سعد ميگه :عمر سعد مرا نمي شناسي ؟ نمي داني من كيم ؟ (حالا مثلا من به ذوق خودم بگم) من همان نيستم كه پيغمبر زير گلوي من را مي بوسه؟ و مي گويد : حسينُ مِنّي وَ اَنَا مِنَ حُسين (کامل الزیارات:52) نشنيديد ؟ نمي دانيد ؟ با كي مي خواهيد بجنگيد؟ميگه مُلكِ رِي , گندماي ملكِ رِي . جناب حر مگه نمي تونست توي كربلا از عمر سعد جلو باشه اول كه او بود و اگر قبول مي كرد كه عمر سعد  به جايي نمي رسيد .عمر سعد چي ميگه؟ اين نگرش  اي برادر تو همه انديشه اي,  مابقي خود استخوان و ريشه اي . اين انديشه و تفكر و بينش و نگرش نسبت به جهاني كه در او قرار گرفته ايم بر چه مبنا و بر چه اساس و صورته؟ حر ميگه : تمام دنياي من براي دين منه ! عمر سعد ميگه : دين براي دنياست . خوب الان دنيام در خطره لازم ميشه امام حسين را بكشه خوب بكشيد . ديگه چون هدف دنياست . اما اگر هدف دين به معني سير الي الله آقا لازم ميشه كشته بشه,  خوب كشته بشه . خيلي راحت مي پذيره .
امام حسين (ع) وقتي مي فرمايد : (( صَبْراً بَنِ الْكِرامْ فَعَلْ مَوْتَ اِلاّ تَنْظَره )) ( كه اين بحث را هم انشاء الله عرض مي كنيم ) چرا شب فرمود برويد،صبح فرمود صبرا، اون شب عاشوراست، اين صبح عاشوراست . امام حسين (ع)عوض شد؟ مردم عوض شدند ؟ برويد اونايي كه اهل اين حرفها نيستند بروند . ما يه كلاس گذاشتيم براي اون عده اي كه صلاحيت دارند اونايي كه صلاحيت دارند صبر كنيد درس را شروع كنم. حالا آماده بشيد حالا گوشاتون  را وا كنيد. مي خوام بگم پس به اميرالمومنين (ع) اگر در شوراي شش نفري گفتند يك قسم دروغ بخور (نه, ما نيستيم ) خوب علي نمي داند ( اِذا فَسَدَ العالِمْ,  فَسَدَ العالَم   (منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى) ‏6 :186)  ( النّاسُ عَلَي ديِنِ ُملُوكِهِمْ ,(علل الشرایع1:14)  النَّاسُ بِأُمَرَائِهِمْ أَشْبَهُ‏ مِنْهُمْ‏ بِآبَائِهِمْ.) (تحف العقول :208)  اميران جامع,  علماي جامعه , پشتازان جامعه اند كه جامعه را سير مي دهند . به تعبير جامعه شناسان در عصر ما , پيشتازان جامعه و رهبران اجتماعي به منزله رانندگان اتوبوسند و جمعيت و پيروان به منزله سرنشينان . خوب علي (ع) الان مي داند اگر اين قسم دروغ را نخورد رانندگي به دست عثمان مي افتد كه دوازده سال گذشته اش را حضرت استخوان در گلو مي داند . دوازده سال و چند ماه ديگرش را هم بايد بداند چرا قبول كرد ؟ نعوذ بالله بگوئيد علي اشتباه كرده. بعضيها نوشته اند يا اين جوري به ذهنشان زده  ظاهرا علي (ع) خيلي سياستمدار نبود معاويه زرنگ بود , عمرو عاص زرنگ بود . بلد بودند چه جوري , به خود حضرت هم گفتند حضرت در نهج البلاغه جواب داده  مي فرمايد : به خدا قسم اگر زرنگي به اين معنا باشد كه معاويه و اينها داره , شيطنت و اكراه , به خدا قسم من خيلي از آنها جلوترم .(به تعبير من ) به گرد منم نمي رسند. اما علي نمي تواند اين كارها را بكند اين نمي تونه يعني چي ؟ يعني علي هدف را شناخته  ابزار را هم شناخته . ميگه ابزار را فداي هدف مي كنم . هدف را فداي ابزار نمي كنم . هدف چيه؟ اِنِا لله و اِنا الِيه راجِعون . اگر خدا مطرحه آيا مي شود عدالت اجتماعي , نظام اجتماعي ( حوصله بفرمائيد  نمي گم جامعه نه ها,  بعد عرض مي كنم كه جامعه را چگونه نگاه كردم ؟ ) اما اول ( الناسُ عُبيد الدُّنيا و الدّين ) دين –ناس- دنيا ( مي خوام اينو فعلا يه مقداري بشكافم يعني چي ؟ ) كه حضرت فرمودند اگر خدا,  انا لله جامعه,  لِيَقُوم النّاسُ بِالِقْسط . يا بايد خدا را ابزار و قرار بدي براي جامعه عادله، اين كه با معيار عقل جور در نمياد . عالي ابزار شده براي داني! اين لباس مي تونه براي من ابزار باشه، اما من كه نبايد ابزار براي لباس باشم، لذا لازم شد اين لباس را بدهم خودم بمانم . مثل اينه كه تو آبي دارم غرق مي شم , لباسو ميدم خودم مي مانم . لذا ابي عبدالله الحسين (ع) اميرالمومنين (ع) و اين خاندان  كه راه الهي را خواستند به ما نشان بدهند اين را مي گويند : مردم در هر شرايط رابطه بين خود و خداي خودتان را متوجه بشويد .
((مَنْ أَصْلَحَ سَرِيرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ عَلَانِيَتَهُ وَ مَنْ‏ عَمِلَ‏ لِدِينِهِ‏ كَفَاهُ اللَّهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ وَ مَنْ أَحْسَنَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ كَفَاهُ اللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ)) (بحار الأنوار (ط - بيروت) : 367)  مبنا خدايي شدن است .
منتها جامعه را اگر آماده كردي در جامعه آماده بهتر مي توني بسوي خدا حركت كني تا اينكه جامعه آماده باشه . يك مثال . فرض بفرمائيد يك بذر گل در دست من است . يك باغباني,  يك مهندس كشاورزي , يك فرد واردي,  توجه داره كه اين يك گل خيلي قشنگ مي تونه بشه . چيز خيلي معطر و خوبي يا ميوه بسيار خوبي يا گل زيبا . خوب اين بذر بايد گل بده ميگه اينجا اين خاك مناسب نيست . بگو چيكار كنم ؟ بگو يك مقدار ماسه , خاك برگ و كود بياورند . چشم ميارم هدفه يا ابزار ؟ ابزاره ديگه  هدف كه نيست . چرا يك ماشين ماسه آوردي ؟ چرا كود برگ آوردي ؟ چرا ؟ براي اينكه اين بذر شكافته بشه . نه اينكه بخوام در باغچه منزلم كود داشته باشم  وگرنه اگر بخواد بذر شكافته نشه من كود را مي خوام چكار كنم ؟ خوب كود را آوردم آقا,  آب خوب اينجا نمي رسه چكار كنم ؟ اين سطل را بگذار اين ابزاره يا احيانا يه سرمايه زيادي الان داره مياد ,  فعلا يه نايلوني بكش روش  يك سقفكي درست كن روش، تا اين بحران را رد كنه . همه اينها ابزاره . حالا هوا مساعد شد  اين نايلون را بردار كه چه بشه ؟ تا اين بوته به گل بنشينه . همه اين كارها را كردم بوته به گل ننشست نمي گم نيروتون هدر رفت ؟ انبيا آمده اند مي گن تو جامعه ظلم نباشه . تو جامعه عدالت اجتماعي باشه، تو جامعه انسانيت باشه،  تو جامعه محبت باشه  كه چه شود ؟ كه ( ِانّا لله و ِانّا اليه راجِعُونْ ) فواد اين شعر مثنوي را خوب تفسير كرده ( هر كه هست  هر چه هست )
بشنو از ني چون حكايت مي كند,  وز جدايي ها شكايت مي كند . گفت : آن ني, روح پاك آدم است . كاندر آن دم زنده از نفخ دم است  پا در اين عالم به فرمان خدا. از نيستان حقيقت شد جدا , هر دم از مبدا حكايت مي كند. و ز جدايي ها شكايت مي كند,  قطره چون افتاد از دريا جدا , مي كند درياش سوي خود نگاه  گر چه افتد گاهي اندر خاك و خون مي رود كِنّا اِليهِ رَاجِعوُن .
چرا وجود مقدس اميرالمومنين وقتي در محراب عبادت شمشير به فرق مباركش زدند مشتي از خاك كف محراب را برداشتند . در بين اين همه آيات قرآن كريم علي كه قرآن ناطق است اين آيه را خواند (مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فيها نُعيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى‏) (طه(20) : 55)  يعني خاك را , كره زمين را , علي معبر مي داند نه مقصد . دنيا را گذرگاه مي داند نه توقفگاه . دنيا را ابزار مي شناسد نه هدف . در بينش ما انسانها اگر دنيا هدف باشد همه چيز فداي دنياست .اما اگر افق ديد ما بالاتر رفت و الآخِرَهُ خَيْرٌ وَ اَبْقي  و به قول اميرالمومنين (ع) در نهج البلا غه مومن آنهايي است كه  نَظَروُا الِي باطِنِ الدُّنيا  (إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا وَ اشْتَغَلُوا بِآجِلِهَا إِذَا اشْتَغَلَ‏ النَّاسُ‏ بِعَاجِلِهَا) (بحار الأنوار (ط - بيروت) ‏66 : 319)  تمام آرمان مكتب عادي را شما توي اين عبارت و عبارت ديگر (الدُّنيا اِنَّما الدُّنيا اَلْمِزْمارْ وَ قَدَمَ َالصِّواقْ ) اِنَّما الدُنّيا اَلْمِزْمارْ  مِزْمار را چي معني كرده ؟ ميگه وقتي شما يه تعدادي اسب را مي خواهي براي روز مسابقه آماده كنيد يه مكاني را در نظر مي گيريد  در يه زمان معيني اين اسبها رو تمرين مي ديد فردا تو ميدان مسابقه وقتي مي خواد اسبها بدود آمادگي پيدا كرده باشد كه جلو بيفته . ميگه دنيا مِزْماره خوب اگر مزمار باشه ميدان مسابقه اش كجاست ؟ وَ قَدَمَ اَلصِّواقْ . يعني اون روزي كه در محكمه عدل الهي به همه ما مي گويند حاضر باشيد , آقا چيكار كرديد ؟ كي ؟ تو دنيا . خوب براي خونه ام,  براي اتومبيلم  براي فرشم,  براي پس اندازم , خوب اگر اسبهاي ميدان مبارزه براي مسابقه كار نكرد روز مسابقه چي ميشه ؟ لذا اين در روايات ما آمده نامه اعمال ما را فرداي قيامت دهند دستمان . بعضي ها نگاه مي كنند اي داد و بيداد،  من اين كار را كردم ثبت نشده اون كار را كردم ثبت نشده . اين داد و زدم ثبت نشده اين پول را دادم ثبت نشده مگر تو دستگاه الهي هم از اين بي انصافي ها وجود داره ؟ من كه اين كارها را كردم . مي گويند اين كارها را براي  خدا و آخرت نكردي براي اين كردي كه شهرت پيدا كني . مال دنيا بود از دنيا براي دنيا . لذا از خدا چه طلب داريم ؟ لذا خدا مي فرما يد : من بهترين شريكانم,  از من شريكي بهتر پيدا نمي كني . اگر بنده اي چيزي را با من شريك قرار دهد من به نفع اون شريك مي روم كنار . مي گويم تو مي دوني و او  من رفتم .  لذا شرك را در سوره نسا آيه ٤٨  . اينقدر خدا سر سختي نشان داده نسبت به شرك و مشكل فرموده . شرك مثلا حتما بايد من يك بتي درست كنم بگم يه خدا  يه بت . خوب اين خودم براي خودم بت مي شم و و و . . . .
دنيا براي من بت مي شه هر چه كه هست اگر بخوام در عرض خدا قرار بدم نه ابزار در سير الي الله اگر ابزار را در سير الي الله بود . حضرت مسلم (ع) سرمايه اش در دنيا چه بود ؟ جانش عمرش,  اين را ابزار ديد يا هدف ؟ ابزار ديد,  ابزار براي چه ؟ براي آن راه همانطور كه اميرالمومنين در روز شوراي شش نفري مي داند اَلنّاس عَلَي دينِ مُلوكِهِم خوب حالا اگر شما بيايد فرق داره ؟ اما ميگه : ( من خط را نمي خوام عرض كنم ) اين دو تا خط يه ذره جدا بشه , زاويه كمي جلو بياد, زاويه چقدر جدا ميشه ؟ فردا ميگن علي يه قسم دروغ خورد  پس ما مي تونيم ده تا قسم دروغ بخوريم . علي يه جا كج كرد ما هم مي تونيم يه جا كج كنيم . فرزندش هم ابي عبدالله (ع) روز عاشورا فرمودند : مردم حلالي را حرام كردم ؟ حرامي را حلال كردم ؟ يعني مَنِ حسين پسر پيغمبر هم اگر حلالي را حرام كردم  اگر حرامي را حلال كردم  بخواهيد با من اينجوري انجام بديد مي شه ؟ نه ! ما همه چيز براي خدا در دنيا ولي براي خدا . باز از نهج البلاغه بخوانم ! توي دنيا زياد كنيد . از دنيا زياد كنيد !بكوشيد , بفروشيد,  فعاليت كنيد , رهبانيت نه !اما براي آخرت در شرح حال مرحوم ملا احمد نراقي مي خواندم , عالم اخلاق معروف دنياي شيعه  خوب وقتي كتاب معراج السعاده اش در آمد  ميگه ايشان رفته نجف بعد از اين كتاب علما به ديدنش آمده بودند . يكي از علما كه مرحوم ملا احمد نراقي هم روش حساب مي كرد و علاقه هم به او داشت به ديدنش نيامد . خود ملا احمد نراقي رفت به ديدنش,  بعد از چندي باز ديدش هم نيامد  ملا احمد نراقي بيمار شد در نجف, علما به عيادتش آمدند اين آقا به عيادتش هم نيامد وقتي حالش بهتر شد به خدمت آن آقا گفت : آقا من شما را يك مرد بزرگ ديني مي شناسم , براتون احترام قائلم من وارد شدم بر نجف شما به ديدنم نيامديد, خودم به ديدنتان آمدم , به بازديد من نيامديد ,بيمار شدم باز از من عيادت نكرديد  گله نمي كنم چرا ؟ آمدم بپرسم از من چه سر زده چه نقصي دارم ؟ ميشه به من بگيد  من خودم را اصلاح كنم ؟ (اول اينجا تفكر را ببينيد ) از اول نه اينكه من خوبم تو بدي  چرا اين كار را كردي,  ميگه من چه بدي كردم كه شما يه همچنين مرد بزرگ اين جوري انجام داديد ؟ مي خوام اينو بفهمم . اصلاح كنم خودم را . مي گويند آن مرحوم خنديد و گفت : ملا احمد من در كتاب شما توي بخش شرك و توحيد خواندم شما نوشتيد كه امام باقر (ع) به جابرجوني فرمودند : جابر شيعه ما نمي شويد مگر اينكه اينگونه باشيد : همه مردم از تو تعريف كردند خوشحال نشيد , از تو تكذيب كردند بدحال نشيد . ببينيد رابطه بين خودت و خدا چه جوريه ؟ و اگر از تو تعريف كردند بدحال شدي نگران باشي اين نشان دهنده يك درجه از شركه . براي اينكه خوشحال و بدحال يا حتي مغموم مي شي مومن بايد ببيند خدا چي مي گه ؟ مي خواستم تو را امتحان كنم . ببينم اينهايي كه نوشتي عاملي يا نه ؟ اين نشان ميده كه عاملي . اين ملا احمد انچناني راجع به دنيا و  وابستگي در راه خدا ميگن, يه درويشي وقتي كتابش را خواند آمد ديدنش در نراق كاشان ملا احمد نراقي را ببيند . ديد عجب , خانه نسبتا بزرگي , باغي و عده اي شاگرد, ظاهرا مريدي و صلواتي و سلامي . آقا اين اصلا با كتاب شما جور در نمياد ما دنيا را طلاق داديم (مولا فرموده است ) گفت : بسيار خوب يك چند روزي با هم باشيم . مهمانش شد و بعد از چند روزي گفت : اجازه مي دهي با هم يك مسافرتي بريم ؟ خوب بريم ! كشكول و تبرزينش را بر داشت ملا احمد هم عبا و امامه اش را بر داشت راه افتادند . شب در جايي خوابيدند . صبح كه خواستند حركت كنند اين كشكول و تبرزين يادش رفت يه دو , سه , كيلو متري كه دور شدند گفت بايد برگرديم  گفت : چرا ؟ گفت :كشكول و تبرزينم يادم رفته . گفت :حالا ولش كن  چيز مهمي نيست . گفت :نخيرم ! اين بايد همراه من باشه . هر چه ملا اصرار كرد او گفت نه  گفت سفر ما تمام شد  گفت : چرا ؟ گفت : من از آن باغ  اون شاگردا,  اون صلوات و سلام راحت تونستم چشم بپوشم و بيام اما تو از يك كشكول و تبرزين نتونستي چشم بپوشي ؟ ‹كس كه خدا را بر مي گزيند  اِنَّ صَلواتي و نُسُكي وَ مَحيايَ وَ مَماتي لله رب العالمين  . من انشائ الله اثبات خواهم كرد براتون اين طرز تفكري كه در جامعه ما سعي در رواج آن دارند در طول پنجاه , شصت سال اخير افكار گوناگون غربزده و غير غربزده كه فقط جامعه براي اينكه اگر فقط جامعه شد اين گذشتهاي در مسير الله از بين ميره . اگر مسلم ها و به پيروي جناب مسلم سلام الله عليها اصحاب ابي عبد الله در طول تاريخ پيدا مي شوند چون آنچنان خدا را شناخته اند كه دنيا در نظرشان چيزي نيست گر چه در دنيايند ولي در دنيا نيستند . آن كس تو را شناخت جان را چه كند ؟ فرزند و عيال و خانمان را چه كند ؟ ديوانه كني هر دو جهانش بخشي  ديوانه تو هر دو جهان را چه كند ؟ تمام وجودش ميشه آرمانش . حالا آرمانش خداست . حالا مظهر خدا براي حضرت مسلم كيه ؟ ابي عبد الله (ع) مظهر  نماينده خدا , مظهر و مجلاي حقايق الهي در عمرش مي شود . جناب مسلم شوهر خواهر امام حسين (ع) هم هست خوب يك شخصيت برجسته . من بالايي هم نداره چيزي از سنش نگذشته . امام حسين فرمود : مسلم تو پيك مني . (چشم ) ( ببينيد من ضمن اينكه روضه مي خوانم و افتخار مي كنم روضه مي خوانم  مي خوانم نكات درسي را در رابطه با بحثم از قضيه مسلم (ع) برداشت كنم 
تسليم محض ابي عبد الله . مياد كوفه اون استقبال شايان . اون پذيرش شايان . خود اين تغيير حالت , آيا مردم كوفه تا قبل از قضاياي عبيد زياد استقبال گرم كردند اون صفهاي نماز جماعت را پشت سر مسلم تشكيل دادند بخاطر دين بود يا نبود ؟ ظاهرا دين بود ديگه . خوب بعد كه با مسلم مخالفت كردند آنچنان كه توي كوچه ها تنهاست جا نداره شب بره بخوابه . پشت در خانه طوعه ايستاده اين طرف را نگاه مي كنه  اون طرف را نگاه مي كنه . نگاهي مي كنه مرد خيلي وقت پشت در ايستادي  نمي ري ؟ مي شه مادر ليوان آبي به من بدي ؟ كاسه آبي به دستش ميده ! حضرت ميل كردند . زن رفت درون بعد از لحظاتي دوباره در را باز كرد يه سري كشيد ديد اين مرد هنوز پشت در ايستاده . چي شده اينجا ايستادي و نمیري ؟ كجا برم من كه جايي ندارم. چطور ؟ مگه اهل كوفه نيستي . ( اينجا من اين نتيجه را بگيرم ) مردم كوفه كه اين بار اين جور مي شدند آيا از دين برگشتند يا هنوز هم نماز مي خواندند (بد ديني ) يعني چه ؟ يعني تصورشان از دين اين بود كه آقا دين آمده من زندگي كنم . دنيام راحت باشه . حالا اگر بنا باشد براي دينم به خطر بيفتم (ما نيستيم ) بگذار مسلم تو كوچه ها سرگردان باشه . اما هاني ابن عروه . جايتان خالي وقتي از حرم حضرت مسلم پيچيديم  آمديم به سمت حرم جناب هاني . يكي از اطبائ خيلي زبده و معروف هم همراه ما بود . مي گفت : يك كم از تاريخچه هاني برام بگو . كنار ضريح هاني ايستاده بودم يك كمي براش توضيح دادم  اين دكتر تو همان حال خودش بي اختيار منقلب شد  گفت فلاني من چيز ديگه بلد نيستم بگم اِلّا اينكه بگم هاني واقعا مرد بودي . اين حرفش آنچنان من را منقلب كرد  ديدم ديگه تعبير ديگه چي ميشه ؟ اينجا گفت خوب هاني هم دين داره . اون مردم كوفه هم دين دارند نماز مي خوانند .                                                                       (وَالسلام )
التماس دعا .
 
 

0f 0c 690 v
 
 
پسندیدم  f

g y اشتراک در شبکه های اجتماعی

:نام
:ایمیل
:نظر
:کد امنیتی
لیست مطالب
کلک پارسه