×

متن کارت دعوت

1396/04/28

( قطعه ادبی مقاله )

 

حدیث:

 

عمّار ياسر - رحمه اللهعلیه - گويد: با علي- عليه السلام- به راهي مي‏رفتيم، به سرزميني گذشتيم پر از مورچه؛ گفتم: اي اميرمؤمنان، آيا در ميان آفريدگان كسي را سراغ داري كه شمار اين مورچگان را بداند؟ فرمود:آري اي عمّار، من مردي را مي‏شناسم كه شمار آنها را مي‏داند و از شمار نر و ماده آنان آگاه است! گفتم: آن مرد كيست؟ فرمود: اي عمّار، آيا در سوره ياسين نخوانده‏اي: وَ كُلَّ شَي‏ءٍ اَحْصَيْناهُ في اِمامٍ مُبينٍ ( سوره يس / 12.) "و هرچيزي را در امام مبين برشمرده‏ايم"؟ گفتم: چرا،مولايم! فرمود: من همان مَردم، همان امام مبين!( تفسير برهان 4 / 7.)

 

متن ادبی برطبق حدیث فوق:

 

به دنبال چه می گردیم؟

 

     همه با هم بیگانه اند.هیچ کس نمی داند در دل دیگری چه می گذرد. و فقط ترحم است که گاه گاهی دل ما را برای دوستان و اطرافیان و یا برای کودک دست فروش و فقیر کنار خیابان به درد می آورد.

اما چرا این قدر کم؟

      چرا در دنیایی که روزی سراسر مهر بود و باران محبت که بر سر ما می بارید، امروز باید جنگ مرداب و آهو باشد. ظاهر این مرداب زیباست و سبز، با شقایق های رنگارنگ، با تلألوء نور خورشید در برگهای درختان اطراف و زیبایی بسیار در آن اما از دور...! اماهمه ی این زیبایی ها از دور زیباست. هر چه نزدیک تر می شویم بوی تعفن آزار دهنده تر می شود و فرو رفتن در آن مرداب یعنی مرگ. چرا ما انسان ها از اسارت؛ بیمی نداریم؟ ما در بند چه هستیم؟ به دنبال چه می گردیم؟

      ما آزادیم، انسانیم و باید رها از هر چیز و هر کس پرواز کنیم. مَثَلِ غزال زخم خورده می مانیم :که به خاطر تاب نیاوردن در برابر درد به گوشه ای پناه می جوییم اما خبر نداریم که چشمانی تیزوگرگ صفت در انتظار ما است. و آن چشمان بی پروا و آلوده به دنبال چه می گردد؟

      آری به دنبال روح پاک من و شماست! به دنبال اینکه روزی نه چندان دور آیینه و لوح سفید وجود ما را سیاه گرداند و زنگاری از گناه بر آن بنشاند.

پس باید چه کرد ؟

      باید دست روی دست گذاشت وخود را سپرد به چنگال کثیف شیطان! نه؛ باید راهی جست راهی که در آن دستی و پناهی داشته باشیم، تکیه گاهی امن برای درست زیستن.

ما کیستیم؟

      انسان ها و موجوداتی ظاهر ساز و دورو؛ که با هر باد به سویی خم می شویم و سست عنصر و هر دم خیال؛ بدون استقامت و فقط تکرار و تعصب؛ بدون هیچ ابتکار و رویشی نو، و هر ماه و هر سال و هر لحظه خود و اطرافیان را با فریاد های علی و زهرا و حسن و حسین و خون رنگ می زنیم؛ اما این ها همه عقده گشایی است.

واین دورنگی ها نشان از چیست؟

برای چیست؟

      این ها همه تناقض است و علت اصلی تناقض ها نشناختن است. وقتی ما شناختی درست و صحیح از محمد(صلی الله علیه وآله و سلم ) و تبارش نداریم چگونه می توانیم بفهمیم؟

اما کسی نیست که دنبال چرا و چگونه ها برود.

همه به دنبال چه می گردند؟

علی و حسن و حسین را در کجا جست و جو می کنند؟

در روضه ومداحی هایی که شاید یک چهارُم آن ها نمی دانند و خود را به دانستن می زنند. اما حقیقت همیشه زنده می ماند و اَشکال آن است که تغییر می کند.

علی همان علی است، با تمام دلیری ها و مهربانی ها و ایثار و شجاعتش؛ حقیقت وجود علی همیشه ثابت است.

اما آنچه مدام در تغییر است، ذهن نالایق و افسار گسیخته ماست که وجود او را در مولودی ها و سفره ها و نذرهایی می بیند که فقط رنگ تجملات مادی آن را فراگرفته و این یعنی آنکه هیچ کس جز معدودی به معنا و درون« وَ كُلَّ شَي‏ءٍ اَحْصَيْناهُ في اِمامٍ مُبينٍ» نیندیشیده اند.

 

 


0f 0c 3994 v
 
 
پسندیدم  f

g y اشتراک در شبکه های اجتماعی

:نام
:ایمیل
:نظر
:کد امنیتی
لیست مطالب
کلک پارسه